|
يك خط و يازده نقطه
روايتی از ايرج كيا
و شب بود و ماه بدر كامل بود كه پدر، ما را و طاهر را به
سراپردهی خويش فراخواند. و طاهر پاك بود و معصوم.
و به امر پدر – كه بزرگ بود و مهربان – خطی دراز را شكل داديم
با يازده نقطه، كه برابر نبودند نه به عرض كه به طول. و ايرج
در نخستِ خط بود و من در واپسينِ خط.
و پدر – كه بزرگ بود و مهربان – طاهر را – كه پاك بود و معصوم
– در برابر ما نشاند كه خط بوديم. و فرمود:
"فرزندم! تو به غايت طاهری! پاكی و معصوم. و اينان كه
برادراناند تو را ...
ادامه
بوی تناش
داستانی كوتاه از معصومه مظفری
داشت میرفت چتر برداره که گفت: "امروز بارون نمیآد. هواشناسی اعلام
کرده."
یه عمره کارش شده این. بشینه پای تلویزیون و ببینه بارون میآد یا نه. کی
قراره برف بیاد و کی قراره آفتاب باشه. حتا لحظههای
عشقبازیش رو با هواشناسی تنظیم میکنه ...
موهای خرماییش رو از جلو چشاش کنار زد و گفت: "امروز دیر میآم." ...
ادامه
عشقهای گريهدار!
داستانی كوتاه از علیرضا مجابی
منوچهر پكی به سيگارش زد، ضمن حرف زدن كتاب «الوداع گل ساری»1
را از روی ميز انداخت.
"آبروريزی بود دكتر، جواب نداد."
دكتر جلد كتاب را به طرف خودش برگرداند، خطوط درهمشكستهی
قاطر پير را زير نظر گرفت.
"دستپاچه كه نشدی باز منو جون؟"
منوچهر ضمن حرف زدن سرفهاش گرفت: "نه، جون دكتر!"
دكتر كتاب را برداشت، شروع به ورق زدن كرد، نفسی بيرون داد و
كتاب را بغل دست كيف چرمی زهوار دررفتهی منوچهر گذاشت ...
ادامه
شعرهای بنبست ستاره
آثاری از
رضا چايچی،
وحيد آقاجانی،
بهروز احمدزاده،
كبوتر ارشدی،
قباد حيدر،
مجتبا ويسی،
علیرضا مجابی (م. آذرفر)
و
محمود معتقدی ...
بخوانيد
زن، تاريكی، كلمات
نقد و
نظری از ايرج ضيايی بر مجموعه شعری از حافظ موسوی
پيش از
اين، شاعر معاصر حافظ موسوی را با سه مجموعه شعر از سال 1373 به اين سو
به عنوان شاعری مدرن شناختهايم. آن سه مجموعه به نيكی نشان داد كه
چهرهيی مشخص، مدرن و هوشمند خود را در ادبيات شعری معاصر ما به عنوان
شاعری مستقل معرفی كرده است. هر سه مجموعه با شعرهايی قابل تأمل، با
نگاه و زبانی مدرن و فرم و ساختاری مختص شاعر، با روندی رو به تكامل به
راه خود ادامه دادند ...
ادامه
بايد از يزدان ... آموخت و
سوزاند!
نگاه يزدان سلحشور به داستان «از شيطان آموخت و سوزاند»،
نوشتهی فرخنده آقايی
... دو باره برگشتهام به سير تسلسل نامها. كبوتر ارشدی زنگ
میزند به همراهم. بعد زنگ میزند به ثابتام. وسط دو تا زنگ
گفتهام كه خانهام، و اين كه آنتن نمیدهد اينجا. میگويد كه
كسی را سراغ دارم معرفی كنم برای نقد يك كتاب. "چه كتابی؟"
میگويد داستان است. میشنوم آقايیپور. فكر میكنم از همين
جديدهاست. سه دقيقه بعد، فركانس گوشام میآيد سر جايش. فرخنده
آقايیست. میگويم: "خودم!" ...
ادامه
|