سال ششم

سی تير 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

 

هم‌راهی با «فروغ»

كدهايی برای هم‌راهی

 

 

برای اين كه فروغ را به خوبی ببينيد، قلم ياقوت را اگر بر دست‌گاه خود نداريد، نصب كنيد.

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

Etudes and Photos by Ensieh Siavash Memorial for Khosro Shakibaee

 

قالی بی‌گل (سه)

بخش سوم سلسله نوشته‌يی از صالح تسبيحی در باره‌ی ديوارنگاره‌های شهدا

چهره‌ها و طرح‌ها اين‌جا حكم بيانيه‌ی سياسی صرف را دارند. البته اين اشكال ندارد. به طرح مربوط نيست به سفارش‌دهنده مربوط است، اما عمل شهيد آميزه‌يی‌ست از فعل و انفعالات مختلف كه سياست تنها گوشه‌يی ناچيز بوده از آن و طی طريق عالی او امری‌ست غير مرتبط با قدرت‌ها و حكومت‌ها و در نتيجه غيرسياسی‌ست.

اين كه می‌گويم بيانيه، از استفاده‌ی «حداكثری» از ديواره‌ی طراحی شده پيداست. يك طرف چهره، طرف ديگر فرازی از وصيت‌نامه يا احيانا جمله‌يی از بزرگی در وصف صاحب نقش، و طرف ديگر به‌عنوان پس‌زمينه، گل و بوته و خيل مردمان هم‌سنگر صاحب نقش يا مردم عادی پشت به پشت هم ... ادامه

 

 

 

به سوی منفی دل‌تنگی

يازده طرح نوشتاری و سه عكس از انسيه سياوش

بگو دوست‌ام داری و خلاص!

            اين خار خليدن در قلب‌ام

                        نه می خراشد و می‌شكافد

                        نه زهرش در قلب‌ام جای می‌نهد

                        فقط مانده ميان دو دلی‌های من و تو

نمی‌توانم بگويم دوست‌ات دارم

            تو می‌دانی دچار يعنی چه ... ادامه

 

 

 

 

زنان پارس

 

نقش جامعه‌پذيری جنسيت در تبعيض (سه)

بخش سوم و پايانی از يك پژوهش دانش‌گاهی از مريم ياسمين

جامعه‌پذيری فرآيندی زنجيره‌يی‌ست که فرد تازه متولد شده در يک خط توليدی غير گسسته ساخته و پرداخته می‌شود و برای به عهده گرفتن نقش‌هايی که جامعه از او انتظار دارد، آماده می‌شود.

گرچه فرآيند يادگيری در دوران خردسالی و اوائل کودکی شديدتر از دوره‌های بعدی‌ست، اما يادگيری و سازگاری در سراسر دوران زنده‌گی ادامه می‌يابد.

طی اين فرآيند مادام العمر علاوه بر نهادهای ذکر شده که هر کدام کليت قسمتی از کار را بر عهده دارند، عوامل ديگری هم تأثير گذارند، مانند اشتغال، ازدواج و يا تولد يک کودک که زنده‌گی کسانی را که مسؤول پرورش او هستند، تغيير می‌دهد و در نتيجه آن‌ها خودشان فرآيند يادگيری جديدی را  تجربه می‌کنند. در واقع، اجتماعی شدن فرآيندی دو سويه است که جامعه‌پذير شونده و جامعه‌پذير را با هم متأثر می‌سازد ... ادامه

 

 

 

داستان هفتواد

پرسه‌يی ديگر در عرصه‌ی فرهنگ پارسی، مقاله‌يی از محمود كوير

داستان هفتواد در شاه‌نامه‌ی فردوسی و کارنامه‌ی اردشير بابکان آمده است. هفتواد دو داستان در هم آميخته است: «پيدايش ابريشم در ايران» و ديگری «پايان اشکانيان و بر سر کار آمدن حکومت دين - شاهی ساسانی».

ز شهر کجاران به دريای پارس / که گويد ز بالای پهنای پارس

يکی شهر بدتنگ و مردم بسی / ز کوشش بدی خوردن هر کسی ...

بدان شهر بی‌چيز و خرم‌نهاد / يک مرد بود نام او هفتواد ... ادامه

 

چهره‌ی ما، در آيينه‌ی كلام سعدی (دو)

برگ تازه‌يی از «نفسی بيا و بنشين» به روايت عبد الرحيم ثابت

برای گفت‌وگو در باره‌ی «ريا» شايد نيازی به زمينه‌سازی و مقدمه‌پردازی نباشد. کم و بيش با آن آشناييم و گاه و بی‌گاه به آن آلوده. درد ام‌روز و دی‌روزمان هم نيست. زخمی کهنه و گنديده است که از دير باز بر جان و روان داريم. بحث در باره‌ی خاست‌گاه‌های روانی و فرهنگی و اجتماعی و تاريخی آن پژوهشی و توانی ديگر می‌طلبد.

پيداست که جاری شدن عفونت اين زخم، فساد، گنديده‌گی و آسيب‌های بسياری را در ژرفای جان و روان ما موجب می‌شود. متلاشی شدن شخصيت، يکی از هول‌ناک‌ترين اين آسيب‌هاست. خواست‌ها، باورها، آرزوها و کام‌های واقعی خود را می‌پوشانيم تا خود را به گونه‌يی ديگر وا نماييم. به گونه‌يی که سليقه‌ی رايج و متداول می‌پسندد و خوش می‌دارد. نقاب‌های بسياری داريم ... ادامه

 

 

 

 

كسی يا چيزی

داستانی كوتاه نوشته‌ی شادی بيان

سرم را که از روی برگه‌ی جواب آزمايش بلند می‌کنم، رضا نگاه جسورانه‌ی آشنايش را که در اين لحظه بدجوری در نظرم پَست و حيوانی جلوه می‌کند، پرسش‌گرانه به چشم‌هايم می‌دوزد. سکوت تلخی می‌کنم و اين يعنی اين که انتظار بيهوده‌اش برای ديدن لب‌خندی بر لب‌ام، راه به جايی نخواهد برد.

به گمان‌ام درست از لحظه‌ی بستنِ نطفه‌ام در رحم تنگ و تاريکِ مادرِ جوان‌مرگ‌ام بود که اين انزجار غريب نسبت به حوادث پيش‌بينی‌نشده در من ريشه کرد ... ادامه

 

رنگ كلمه: چند اثر از دو شاعر

آثاری از

صدرالدين انصاری‌زاده و مهرداد شهابی

... بخوانيد

 

 

 

يك خط و يازده نقطه

روايتی از ايرج كيا

و شب بود و ماه بدر كامل بود كه پدر، ما را و طاهر را به سراپرده‌ی خويش فراخواند. و طاهر پاك بود و معصوم.

و به امر پدر – كه بزرگ بود و مهربان – خطی دراز را شكل داديم با يازده نقطه، كه برابر نبودند نه به عرض كه به طول. و ايرج در نخستِ خط بود و من در واپسينِ خط.

و پدر – كه بزرگ بود و مهربان – طاهر را – كه پاك بود و معصوم – در برابر ما نشاند كه خط بوديم. و فرمود:

"فرزندم! تو به غايت طاهری! پاكی و معصوم. و اينان كه برادران‌اند تو را ... ادامه

 

بوی تن‌اش

داستانی كوتاه از معصومه مظفری

داشت می‌رفت چتر برداره که گفت: "ام‌روز بارون نمی‌آد. هواشناسی اعلام کرده."

یه عمره کارش شده این. بشینه پای تلویزیون و ببینه بارون می‌آد یا نه. کی قراره برف بیاد و کی قراره آف‌تاب باشه. حتا لحظه‌های عشق‌بازی‌ش رو با هواشناسی تنظیم می‌کنه ...

موهای خرمایی‌ش رو از جلو چشاش کنار زد و گفت: "ام‌روز دیر می‌آم." ... ادامه

 

عشق‌های گريه‌دار!

داستانی كوتاه از علی‌رضا مجابی

منوچهر پكی به سيگارش زد، ضمن حرف زدن كتاب «الوداع گل ساری»1 را از روی ميز انداخت.

"آب‌روريزی بود دكتر، جواب نداد."

دكتر جلد كتاب را به طرف خودش برگرداند، خطوط درهم‌شكسته‌ی قاطر پير را زير نظر گرفت.

"دست‌پاچه كه نشدی باز منو جون؟"

منوچهر ضمن حرف زدن سرفه‌اش گرفت: "نه، جون دكتر!"

دكتر كتاب را برداشت، شروع به ورق زدن كرد، نفسی بيرون داد و كتاب را بغل دست كيف چرمی زهوار دررفته‌ی منوچهر گذاشت ... ادامه

 

شعرهای بن‌بست ستاره

آثاری از رضا چايچی، وحيد آقاجانی، بهروز احمدزاده،

كبوتر ارشدی، قباد حيدر، مجتبا ويسی،

علی‌رضا مجابی (م. آذرفر) و محمود معتقدی ... بخوانيد

 

زن، تاريكی، كلمات

نقد و نظری از ايرج ضيايی بر مجموعه شعری از حافظ موسوی

پيش از اين، شاعر معاصر حافظ موسوی را با سه مجموعه شعر از سال 1373 به اين سو به عنوان شاعری مدرن شناخته‌ايم. آن سه مجموعه به نيكی نشان داد كه چهره‌يی مشخص، مدرن و هوش‌مند خود را در ادبيات شعری معاصر ما به عنوان شاعری مستقل معرفی كرده است. هر سه مجموعه با شعرهايی قابل تأمل، با نگاه و زبانی مدرن و فرم و ساختاری مختص شاعر، با روندی رو به تكامل به راه خود ادامه دادند ... ادامه

 

بايد از يزدان ... آموخت و سوزاند!

نگاه يزدان سلحشور به داستان «از شيطان آموخت و سوزاند»، نوشته‌ی فرخنده آقايی

... دو باره برگشته‌ام به سير تسلسل نام‌ها. كبوتر ارشدی زنگ می‌زند به هم‌راهم. بعد زنگ می‌زند به ثابت‌ام. وسط دو تا زنگ گفته‌ام كه خانه‌ام، و اين كه آنتن نمی‌دهد اين‌جا. می‌گويد كه كسی را سراغ دارم معرفی كنم برای نقد يك كتاب. "چه كتابی؟" می‌گويد داستان است. می‌شنوم آقايی‌پور. فكر می‌كنم از همين جديدهاست. سه دقيقه بعد، فركانس گوش‌ام می‌آيد سر جايش. فرخنده آقايی‌ست. می‌گويم: "خودم!" ... ادامه

 

 

 

 
 
 

 

فهرست كوتاهِ مطالب اين شماره:

   ê ياد

ذات زلال و جنون بازی‌گری / نامه‌ها

   انديشه و نگاه انتقادی

قالی بی‌گل (سه)

   ê هنرهای تصويری

به سوی منفی دل‌تنگی

   ê زنان پارس

نقش جامعه‌پذيری جنسيت در تبعيض (سه)

   ê فرهنگ و ادب برای هميشه

داستان هفتواد / چهره‌ی ما، در آيينه‌ی كلام سعدی (دو)

   ادبيات داستانی

كسی يا چيزی

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: چند اثر از دو شاعر

   ê كوچه‌ی آف‌تاب، بن‌بست ستاره

يك خط و يازده نقطه / بوی تن‌اش / عشق‌های گريه‌دار!

شعرهای بن‌بست ستاره / زن، تاريكی، كلمات

بايد از يزدان ... آموخت و سوزاند!

 

بايد تكليف‌مان را با مرگ روشن كنيم ...

چند خطی از شادی بيان به ياد «خسرو شكيبايی»

آدم‌هايی که سال‌ها با هنرشان زنده‌گی کرده‌ايم و آفريننده‌ی هزاران لحظه‌ی قشنگ زنده‌گی من و تو بوده‌اند، دارند يکی يکی بارشان را می‌بندند و می‌روند يک جای ديگری که ...

اگر قرار باشد ما حالا حالاها زنده بمانيم، بايد يک فکر اساسی به حال خودمان بکنيم!

بايد تکليف‌مان را با اين که ديگر فيلم تازه‌يی با بازی «شکيبايی» اکران نمی‌شود روشن کنيم. بايد تکليف‌مان را با مرگ نه، که با زنده‌گی، وقتی منهای حضور خيلی‌ها می‌شود، روشن کنيم. من نمی‌دانم چه کار بايد بکنيم، حتا نمی‌دانم وقتی گريه می‌کنم برای او که رفته است می‌گريم يا برای خودم که مانده‌ام. من چيز زيادی نمی‌دانم. فقط فکر می‌کنم اگر قرار باشد حالا حالاها زنده بمانيم، بايد يک فکر اساسی به حال خودمان بکنيم.

 

در اين شماره، دو مطلب ديگر به ياد «خسرو شكيبايی» آماده شده‌اند:

   ذات زلال و جنون بازی‌گری

يك گفت‌وگوی قديمی كه يك پايش «خسرو شكيبايی» بود.

   نامه‌ها

بخشی از مجموعه‌ی «نامه‌ها» سروده‌ی سيد علی صالحی، به ياد «خسرو شكيبايی» و صدای گرمی كه داشت.

 

توضيح و عذرخواهی

در شماره‌ی 135، در بخشی از مقاله‌ی «رابعه، خورشيد بلخ» كه اثری‌ست از محمود كوير، بخشی با عنوان «رابعه از زبان عطار» می‌خوانيم كه در واقع معطوف به «رابعه‌ی بصری»‌ست و او عارفی ديگر در سابقه‌ی اين سرزمين است. البته نگارنده، مطلب جداگانه‌يی هم در باره‌ی اين شخصيت نگاشته، كه هم‌زمانی تدوين آن مقالات و ارسال‌شان به مجله، احتمالا باعث چنين خلطی شده است. به هر روی، نويسنده‌ی گرامی مقاله، صميمانه و صادقانه از مخاطبان مجله به خاطر اين اشتباه عذرخواهی كرده است. بخشی از يادداشت او را در اين باره می‌خوانيم:

 

ترديدی نيست که ما دو رابعه‌ی نام‌آور داشته‌ايم: رابعه‌ی بلخی که داستان او با بکتاش و رگ‌بران وی در بسياری از کتاب‌ها آمده است. او دختر کعب بوده است. دومی اما، رابعه‌يی‌ست که در بصره می‌زيسته و شايد از اهالی عسلويه بوده است و داستان آمد و شد او با حسن بصری را نيز عطار آورده است.

... در مقاله‌ی رابعه‌ی بلخی دو قسمت کوتاه آمده است، يکی نقل قولی از رضاقلی ‌خان هدايت در باره‌ی زين العرب و ديگری با عنوان رابعه از زبان عطار. اين هر دو البته در باره‌ی رابعه‌ی بلخ نيست و سخن از رابعه‌ی عسلويه يا بصری‌ست.

از اين پيش‌آمد که به سبب بی‌توجهی من پيش آمده از همه‌ی خوانندگان صميمانه پوزش می‌طلبم.

...

سبز باشيد!

 

 

 

 

ماه‌نامه‌ی «فروغ»

نسخه‌ی كاغذی ماه‌نامه‌ی «فروغ» در حال حاضر با شمارگان اندكی منتشر می‌شود، اما اين امكان مهياست تا علاقه‌مندان نسخه‌ی الكترونيكی آن را به رايگان تهيه كنند.

در صورت تمايل به دريافت نسخه‌ی كاغذی و برای اشتراك، با نشانی مجله (info [@] forough [.] net ) مكاتبه و درخواست خود را اعلام كنيد تا شرايط اشتراك به شما اعلام گردد.

از اين پس و در ارسال شماره‌های آتی «فروغ»، از خدمات پست سفارشی بهره برده می‌شود تا نگرانی‌های مربوط به عدم وصول نسخ نشريه، هم برای مجله هم برای مشتركان، بر طرف گردد. به همين خاطر، لطفا علاقه‌مندان به اشتراك، نشانی پستی خود را به طور كامل و دقيق به مجله اعلام كنند.

 

دريافت نسخه‌ی الكترونيكی ماه‌نامه:

- شماره‌های 6 و 7 (اردی‌بهشت و خرداد 1387)

- شماره‌های 5 و 6 (بهمن و اسفند 1386)

- شماره‌ی 4 (شهريور و مهر 1386)

- شماره‌ی 3 (تير و مرداد 1386)

- شماره‌ی 2 (اردی‌بهشت و خرداد 1386)

- شماره‌ی 1 (فروردين 1386)