|
|
|
|
||||||||||||
|
ذات زلال و جنون بازیگری يك گفتوگوی قديمی كه يك پايش «خسرو شكيبايی» بود
اشاره: در سال 1373 كه محسن مخملباف فيلم «سلام سينما» را ساخت، دختری هم در فيلم حضور داشت به نام مريم كيهان. بعدتر سيفاله صمديان در ويژهنامهی مجلهی «تصوير» (شمارهی هفده، بهمن 1373) به اين فيلم پرداخت. در آن شماره، متن گفتگوی مريم كيهان كه درآستانهی بازیگری ايستاده بود و خسرو شكيبايی كه مرد باتجربهی اين عرصه بود، به چاپ رسيد. عين آن متن را، با اندكی تغيير كه بنا به پرورت ويرايش و يكدستی كار به نظر میرسد، اينك و امروز كه خسرو شكيبايی درگذشته است، در «فروغ» میخوانيد. برای اين گفتوگو در مجلهی «تصوير» عنوانی انتخاب نشده بود.
خسرو شكيبايی: چی شد كه رفتی فيلم بازی كنی و اصلا چرا بازیگری را انتخاب كردی؟
مريم كيهان: در سالهای قبل از دبستان از سينما خوشام میآمد، اما هميشه فكر میكردم كه نيروی فوق تصوری برای اين كار لازم است. برای همين، هيچ وقت جدی به آن فكر نكردم. بعد هميشه احساس میكردم يك چيزی كم دارم. با اين حال در خانواده هميشه خيلی به من توجه میشد، اما احساس میكردم كه تكامل روحی لازم را پيدا نكردهام. با اين كه در هر كاری كه میخواستم موفق میشدم، اما اين مرا ارضا نمیكرد. در همهی رشتهها فعاليت كردم، ورزش، موسيقی، نقاشی، خطاطی و ...، ولی به آن چيزی كه میخواستم نرسيدم. بعد با مطالعهی بخش هنری مجلات، وقتی ديدم هنرپيشهها اين قدر با اشتياق از شغلشان صحبت میكنند،به اين كار جلب شدم. فكر میكنم تأتر جايیست كه به انسان احساس خوبی داده میشود و لذتی كه انسان روی صحنهی تأتر پيدا میكند، با هيچ چيزی قابل قياس نيست.
خسرو شكيبايی: حرفی كه راجع به تأتر زدی، ازش بوی پختهگی و شعور میآيد. اگر كمی منصف باشيم، تو جان و معنای بازیگری سی سالهی من را در يك عبارت گفتی، قواميافته و ساده. تو تصادفا راه خودت را با سينمايی نوين آغاز كردی و با يك فكر تازه. سينمايی خاص، با يك روايت خاص كه طی آن از علاقهمندان بازیگری بازی گرفته میشود. اين فكر تازهی مخملباف ساختار متفواتی دارد و نوع نگاه به اين فيلم برای يك بازیگر تازه و ابتدای راه بسيار تعيينكننده است. اگر در هر فيلم ديگری بازی میكردی، به خاطر كليشهيی بودناش شايد جذبات میكرد. خيلی خوب است كه آدم وقتی يك كاری میكند، در آن كار دچار ترديد نشود. اگر شما كه در ابتدای راه هستی، بعد از بازی در اين فيلم دچار ترديد شدهای، من بعد از سیودو سال بازیگری – از هجده سالهگی شروع به كار كردم و الآن پنجاه سالام هست – در تأتر و سينما به شكل حرفهيی، هنوز شك دارم و اين شكل خيلی خوب است، چون هنر هيچ چارچوبی ندارد و بینهايت وسيع است.
مريم كيهان: حالا من سؤالی از خود شما دارم. آيا احساس میكنيد راه درستی را انتخاب كردهايد؟ اين برای من خيلی مهم است.
خسرو شكيبايی: نه، در واقع من هجده سالام بود كه تازه شروع به كار كردم. موقعيتی به دست آمد كه در يك تأتر بازی كنم. رندی به من گفت: "اينجوری كه میبينم تو عاشق اين كاری و تو اين كار استعداد داری. بالطبع تو اين كار میمانی و البته گرسنهگی خواهی كشيد." من آن وقت مشغول تمرين تأتر ديگری بودم. اين حرف باعث شد كه شب بروم خانه و سه روز از خانه بيرون نيايم. بيشتر به گرسنهگی فكر میكردم. فكر میكردم راهی ندارم، چون به هيچ رشتهيی جز تآتر علاقهمند نبودم. در حال حاضر هم اجارهنشين هستم، با يك زندهگی خيلی معمولی، اما فكر میكنم آبروی خوبی دارم. حتا در بچهگی كه نمیدانستم آبرو يعنی چه، به اين واژه اهميت میدادم. زندهگی من از حيث معنوی ز نظر خودم بسيار خوشايند است. كسی را به خاطر ندارم از من رنجيده باشد و تا آنجا كه میتوانستم به همه كمك كردم. به طور كلی راضیام، گرچه از نظر مادی چيزی ندارم. اصولا كار بازیگری و كارگردانی نود و نه درصد جنون است و يك درصد عقل كامل. همين نود و نه درصد آدم را عاشق میكند.
مريم كيهان: آيا اين جنون پایدار است؟ در دوران نوجوانی از اين جنونها بسيار است.
خسرو شكيبايی: اين جنون پایدار است. مهمتر از آن البته آدم احتياج به انگيزه دارد تا بتواند همهی موانع را از سر راه بردارد. شايد بازیگری مشكلترين حرفه در دنيا باشد.
مريم كيهان: شما كه میگوييد انگيزه مهمتر است، انگيزهی من همان حسی بود كه مرا به اين راه كشاند. فكر میكنيد میرسم؟ و اين جويندهگی پایدار میماند؟
خسرو شكيبايی: يك موقعی در همين زمينهی بازیگری، كارگردانی، ... تجربه ملاك بود. داشتيم بازیگران بیسوادی كه متن را برایشان میخواندند و تكرار میكردند تا در ذهنشان میماند. حالا كارگردانها و بازیگرانی هستند كه عشق و دانش پشت سرشان است. اگر بخواهی موفق باشی، بايد بخوانی و بياموزی و يك دور بلند در زندهگیات بزنی و تحصيل در اين رشته را تا آخر ادامه بدهی. بدون مطالعه اين كار موسمیست و تاريخ مصرف پيدا میكند. برای رسيدن به اين بالندهگی بايد از طريق علمی با آن برخورد شود، چه بخواهی بازیگر شوی چه كارگردان. از جميع جهات اگر بخواهی روشنايی ببينی، در پس تمرين و رياضت و كار كردن است. وقتی میخواهی يك نقش را بپذيری و آن را زنده كنی، و اين قدر توانايی داشته باشی كه نقش را نگه داری تا با يك نقش ديگر اين نقش در تو بميرد و تو يك كس ديگر بشوی، احتياج به زحمت و مرارت و تنهايی داری. تو بايد متمركز بشوی كه اگر در خيابان راه میروی و با مردم سر و كار داری، آن محفوظات را بتوانی نگه داری و از طريق خودشناسی، توانايیهايت را بسنجی . خودت را محك بزنی و انتخابات خوب و ظريف و دقيق و با ذكاوت باشد، نه به خاطر معروف شدن نه به خاطر چهره شدن، بلكه به خاطر خيلی از ابعاد انسانی بازیگری. برای كار بازی گری بايد همهی جوانب اين كار را در نظر داشته باشی. اينجاست كه فاميل تو را به عنوان يك آدم لوده نگاه نمیكنند، بلكه به عنوان يك هنرمند نگاه میكنند. اينها نكاتیست كه قضيه را خيلی مثبت میكند، اما اگر بخواهی آن طرف قضيه و آن روی سكه را نگاه كنی، خيلی كار عجيب و غريبیست. ممكن است اسير ژست و ادا و كارت پستال بشوی، كه اين جواب روحيهی انسان را نخواهد داد.
مريم كيهان: من از كودكی در برخورد با هر آدم نيازمند، اين نويد را به خودم میدادم كه دكتر خواهم شد و به آدمها كمك خواهم كرد. بعد از كنار گذاشتن اين رشته و پيوستن به رشتهی سينما، شك دارم كه انتخابام درست باشد. نمیخواهم در آينده از نظر اقتصادی در وضعی باشم كه به خودم بگويم اگر مهندس يا دكتر شده بودم، میتوانستم اين كار را بكنم، اما حالا نمیتوانم و پشيمانام.
خسرو شكيبايی: در همهی آدم گرايش به هنر هست. مهم اين است كه انسان اين حس نهفته را چهگونه در خودش بيدار كند و ضرورت اين بيداری تا چه اندازه برای خودش و جامعهاش مفيد باشد. قدر مسلم اين است كه اين رشته تقدس دارد و مثل عبادت است. تو میتوانی دكتر بشویريال مهندسی بشوی يا ... اما در كنارش يك بازیگر باشی.
مريم كيهان: ولی من اين را نمیخواهم. فقط میخواهم بازیگر باشم.
خسرو شكيبايی: پس راهاش اين است كه بخوانی. تو اول بايد انسان خوبی در خانوادهات باشی. میدانی من بازیگری را از كجا ياد گرفتم؟ از مادرم كه اصولا بازیگری بلد نبود، چون مادرم فقط درس انسانيت و عشق را به من آموخت. از پدرت و از مادرت بايد درس انسانيت را بياموزی، بايد انسانِ اول خانوادهات باشی. اصلا آنها بايد به تو بگويند كه میتوانی بازیگر بشوی يا نه. با انسان بودنات در خانه بايد بگويی كه میتوانی بازیگر بشوی. بازیگری كه اهل پزو ژست و ادا نباشد، بازیگری كه میتواند معلم باشد، يك قدم جلوتر از بقيه و جامعه را ببيند. اصل بازیگری در محملی به نام تأتر شكل میگيرد و قوام پيدا میكند. تأتر ميدانیست برای بارور شدن و بارور كردن خويشتن خويش، درست مثل جنينی كه از مادر تغذيه میكند. مادر بازیگری تآتر است. با تعريف ديگری كه آموختهام، مادر سينما عكاسی ست. اما ما در مورد بازیگری حرف میزنيم. در سينما به بدنهی بازیگری میرسيم. در تآتر بازیگری معنای درست خود را دارد. من ترجيح میدهم با يك بخور و نمير سر كنم، ولی بازیگری كنم. بازیگری مرا بيشتر ارضا میكند، چون از اين طريق حرفهايی را كه میخواهم، به مردم خواهم زد و اين كار را ادامه خواهم داد، چون فكر میكنم درست انتخاب كردهام. راستی، چرا سينما و تآتر ما، به غير از موارد معدودی، فاقد چهرههای استخواندار است؟ چون اكثرا ديدند اگر سی سال ديگر هم بخواهند به اين شكل باشند، از نظر مادی به هيچ چيز نمیرسند. اين بود كه دنبال شغل نان و آّدار ديگری رفتند. بعضی از آنها اگر میماندند و كار میكردند و اثر میگذاشتند، الآن تآتر از نظر نيروی انسانی خيلی قوی بود. در حالی كه حالا خانم جوانی گريم میشود و نقش يك زن پير را بازی میكند با يك بازی مسخره و تصنعی كه به هيچ وجه باور نمیشود، همان وقت مرحومه چهرهآزاد میآيد و تو او را باور میكنی، چرا چون عمری با عشق به صحنه زندهگی كرده و تو را میرساند به معنای واقعی عشق و خواستن. در راه رسيدن، بايد به خودت رجوع كنی و ببينی كه تا چه حد توانا بودهای و آيا توانستهای تأثيرگذار باشی؟ آيا به انسانيت جامع و كامل رسيدهای؟ آيا به معنی واقعی كلمه هنرمند بودهای؟ آن وقت میتوانی بگويی كه بازیگری و اهل هنری يا نه! در جايی گفتی مادرت مخالف آمدن تو به سينماست، من میگويم اگر مادرت نگران ورود تو به حيطهی هنر است، لابد فكر میكند كه برای تو زود است و طبيعیست كه نگران ثمرهی عمرش باشد. به عقايدش احترام بگذار! حالا بهتر است از همينجا به تمام مادران بازیگران سينمای اين سالها بگويم كه سينمای ما سينمايیست كه منتقدان نكتهسنج دنيا را به حيرت وا داشته است و حرف آخر اين كه، ما اهل سينما، همه يك خانوادهايم و ذات زلالی داريم. ذات زلال است كه سينما را پاكيزه میسازد.
|
|