سال ششم

سی تير 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

صدرالدين انصاری‌زاده

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

bottri_parandeh

[@] yahoo [.] com

 

مهرداد شهابی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

mehrdad.65 [@]

gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر

آثاری از صدرالدين انصاری‌زاده و مهرداد شهابی

 

پنج طرح و شعر كوتاه

صدرالدين انصاری‌زاده

 

1

گل‌ها در هلند

پشت ديوار دريا می‌رويند

باران از حسرتی می‌بارد

بر حسرتی

 

2

من و بادكنك‌ام

با هم از كودكی بزرگ شديم

من روزی از اين بالن خواهم افتاد

و او خواهد رفت

 

3

گل‌ها

اين جمجمه‌ی متلاشی

تقديم به آينه

كه دوست‌ام می‌داشت

 

4

آدم برفی

پشت ويترين

فقط

لباس‌هايشان كوتاه است

 

5

آب می‌داند

او تنها برای سايه‌ی خودش

سر

    خم

        كرده

Ç

 

معاشقه‌ی قلم و كاغذ

مهرداد شهابی

 

"نگذار بوسه‌های قلم سياه‌بخت کند دفترت را

حيف ضمير پاک برگه‌های سفيد که تاوان اين معاشقه را در آتش خواهد داد!"

دست‌هايم را از روی گوش‌هايم بر می‌دارم

هميشه صدای خودم را بلندتر از ديگران می‌شنوم

بدم می‌آيد از اين ترديد که بين افکارم وول می‌خورد

نيم‌کت پارک بوی اسفند می‌دهد

من‌ام و هزار بهانه برای نوشتن:

از ترازو کنار دفتر مشق ... تا صدای سکه‌ها در جامدادی

از ساقيان بی آب ... تا تشنه‌گان بی‌آب‌رو

از ترس محسوس قلب‌ها ... تا گشت‌هایِ ...

از يک ... تا هزار

"دود نکن مادر، کور شدم!"

- بترکه چشم حسود!

پيرزن دست چپ‌ام را محکم و فال هم

دفترم سياه‌بخت می‌شود!

دست نوازش‌گر من، دل پر قلم و شانه‌های کاغذ

فردا روز محاکمه است

و روزی ديگر، برگ برگ خواهد سوخت خواهد سوخت

دارم می‌نويسم ...

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «137»

 

   ياد

ذات زلال و جنون بازی‌گری

نامه‌ها

   انديشه و نگاه انتقادی

قالی بی‌گل (سه)

   هنرهای تصويری

به سوی منفی دل‌تنگی

   زنان پارس

نقش جامعه‌پذيری جنسيت در تبعيض (سه)

   فرهنگ و ادب برای هميشه

داستان هفتواد

چهره‌ی ما، در آيينه‌ی كلام سعدی (دو)

   ادبيات داستانی

كسی يا چيزی

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: چند اثر از دو شاعر

   كوچه‌ی آف‌تاب،

   بن‌بست ستاره

يك خط و يازده نقطه

بوی تن‌اش

عشق‌های گريه‌دار!

شعرهای بن‌بست ستاره

زن، تاريكی، كلمات

بايد از يزدان آموخت و سوزاند!