سال ششم

سی تير 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

مريم ياسمين

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

maryam.yaasamin

[@] gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

نقش جامعه‌پذيری جنسيت در تبعيض - بخش سوم

مريم ياسمين

 

اشاره:

در بخش نخست اين مقاله، با طرح ديدگاه‌هايی در باره‌ی رشد جنسيت، از نظريه‌های روان‌كاوی، يادگيری اجتماعی، روی‌كرد شناختی - رشدی، نظريه‌ی طرح‌واره‌ی جنسيتی و ديدگاه‌های فمينيستی در باره‌ی جامعه‌پذيری جنسيت سخن به ميان آمد.

در دومين بخش مقاله، از عوامل جامعه‌پذيری نقش‌های جنسيتی به تفصيل بحث شد و اينك بخش انتهايی مطلب و جمع‌بندی آن را فرا رو داريد.

 

پی‌آمدهای جامعه‌پذيری جنسيتی

جامعه‌پذيری فرآيندی زنجيره‌يی‌ست که فرد تازه متولد شده در يک خط توليدی غير گسسته ساخته و پرداخته می‌شود و برای به عهده گرفتن نقش‌هايی که جامعه از او انتظار دارد، آماده می‌شود. (کريمی، 1382)

گرچه فرآيند يادگيری در دوران خردسالی و اوائل کودکی شديدتر از دوره‌های بعدی‌ست، اما يادگيری و سازگاری در سراسر دوران زنده‌گی ادامه می‌يابد.

طی اين فرآيند مادام العمر علاوه بر نهادهای ذکر شده که هر کدام کليت قسمتی از کار را بر عهده دارند، عوامل ديگری هم تأثير گذارند، مانند اشتغال، ازدواج و يا تولد يک کودک که زنده‌گی کسانی را که مسؤول پرورش او هستند، تغيير می‌دهد و در نتيجه آن‌ها خودشان فرآيند يادگيری جديدی را  تجربه می‌کنند. در واقع، اجتماعی شدن فرآيندی دو سويه است که جامعه‌پذير شونده و جامعه‌پذير را با هم متأثر می‌سازد. (حسينی، راسخ، نجات، 1381: 529)

 

"

«کارن هورنای» معتقد است زنان طی نسل‌های متمادی تحمل تبعيض‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی اين احساس را به تدريج درونی کرده‌اند که «زن ناتوان است».

"

 

"

تأثير کليشه‌های فرهنگی را می‌توان بر توانايی‌های ديگری هم‌چون حافظه، خلاقيت و ارتباطات غير کلامی ديد. بيش‌تر محققان معتقدند دليل اين که مردان به سطوح بالاتر خلاقيت دست می‌يابند ربطی به توانايی بالاتر خلاقيت در آن‌ها ندارد، بل‌که شايد بتوان گفت به دست‌رسی بيش‌تر آن‌ها به آموزش و تشويق‌های اجتماعی و والدين بسته‌گی دارد.

"

 

جامعه و نهادهای فرهنگی - آموزشی نوعی تفاوت رفتاری زن و مرد را القا می‌کنند، اما اين‌ها عوامل خارجی تفاوت‌گذاری هستند. در کنار اين عوامل خارجی، درونی‌سازی به عنوان عامل داخلی وجود دارد که در تحکيم و دوام تمايز (نابرابری) قابل توجه است. پسران و دختران آن‌چه را که اين عوامل خارجی القا می‌کنند، می‌پذيرند و درونی می‌کنند.

«دو بووار» بر اين باور بود که وضعيت زنان نه تنها از تحميل مردان ناشی می‌شود، بل‌که پذيرش آن از سوی زنان کم‌تر از تحميل نيست. در واقع فشار اجتماعی از طريق وادار کردن زنان به ايفای نقش شی‌ئی، صفت فعل‌پذيری را در آنان تقويت می‌کند. هم‌چنان که «کارن هورنای» معتقد است زنان طی نسل‌های متمادی تحمل تبعيض‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی اين احساس را به تدريج درونی کرده‌اند که «زن ناتوان است». (حسينی، راسخ، نجات، 1381: 550)

«ژوليت ميشل» هدف هر نوع کليشه‌سازی را «تقويت و توجيه وابسته‌گی، فرودستی و نابرابری موقعيت زنان» در جامعه می‌داند، حتا اگر اين گونه هم به موضوع نگاه نکنيم، می‌بينيم که قرار دادن افراد در اين گونه قالب‌های از پيش ساخته شده مانعی برای رشد و تکامل و پيش‌رفت فردی می‌شود. انسان‌ها برای جلوگيری از طرد جامعه مجبورند حالات روانی، شيوه‌ی بيان احساسات و حتا علائق خودشان را در چارچوب اجتماعی مبتنی بر کليشه‌های جنسيتی قرار دهند. (مال‌جو، 1385) «شولاميت فايرستون» (1974) معتقد است که فرودستی زنان نه تنها در نظام دست‌مزدها و نظام حقوقی، بل‌که در تمامی مناسبات و روابط فردی و خانواده‌گی به طرزی نامرئی حاکم است.

هم‌چنان که در قسمت عوامل جامعه‌پذيری جنسيتی به دسته‌يی از پی‌آمدهای ناشی از آن اشاره شد، در ادامه شاهد آن هستيم که اجتماعی شدن هر يک از دو جنس، تفاوت ميان آن دو را گسترش می‌دهد (عمده‌ترين تفاوت زن و مرد، در اواخر دوره‌ی جوانی و نوجوانی‌ست). (نوابی‌نژاد، 1379: 48)

اين نابرابری‌ها را می‌توان در رفتارها، ويژه‌گی‌ها و حالات روانی خاص زن و مرد ديد. برخی از اين تفاوت‌ها و نابرابری‌ها با تقسيم کار جنسی در درون خانواده و برخی ديگر با روابط بيرونی و حوزه عمومی سر و کار پيدا می‌کنند.

 

کار خانه‌گی

تقسيم کار بر اساس جنسيت مهم‌ترين عامل تبعيض و ستم‌ديده‌گی زنان است. هر کجا که در ازای کار پاداش پرداخت شود، اين کار ارزش اقتصادی پيدا می‌کند و بنا بر اين کاری که پاداشی به هم‌راه نداشته باشد (نظير کار زنان در خانه) از نظر اقتصادی، و در نتيجه به لحاظ اجتماعی و فرهنگی، بی‌ارزش می‌شود که پی‌آمدش برای زنان و فرودستی جای‌گاه‌شان در تصميم‌گيری‌های خانواده‌گی‌ست. در همين راستا، تحليل کتاب‌های دبستان نيز مبين آن است که در اين کتاب‌ها، کار خانه‌گی به شکل نامرئی بی‌ارزش نموده می‌شود. (محمدی اصل، 1382: 54- 55)

 

اشتغال

نابرابری شغلی نتيجه و زاده‌ی نابرابری جنسيتی‌ست. زنان به راحتی نمی‌توانند شغل خود را تغيير دهند. به آسانی نمی‌توانند کار مناسب به دست آورند. ميان‌گين حقوق زنان 72 تا 88 در صد حقوق مردان است که خود با عدم رضايت هم‌راه است. در صورتی که در مردان به دليل احساس عدم مسؤوليت در کارِ خانه و نيز سطح بالاتر درآمد، با رضايت شغلی هم‌راه است. (لاروود، وترنتام، 1998 و حسينی، راسخ و نجات، 1381: 469)

برنامه‌های استخدام به فرد به عنوان حقوق‌بگير توجه دارد، بدون آن‌که به نقش‌های سه گانه‌ی زنان -  فرزندآوری، پرورش و تربيت و مديريت امور خانه – اعتنا كند. (نوابی‌نژاد، 1379: 76)

البته لازم به ذکر است که طی فرآيند جامعه‌پذيری انتظاراتی که از مردها در باره‌ی اهميت کار کردن، به‌دست آوردن و ذخيره کردن پول وجود دارد، نسبت به زنان در سطح بسيار بالاتری قرار دارد.

 

مشارکت

جامعه‌پذيری سياسی يکی از انواع جامعه‌پذيری‌ست که از آشنايی افراد با نظام سياسی خبر می‌دهد و واکنش آن‌ها را در برابر پديده‌های سياسی تعيين می‌کند و در نهايت به مشارکت سياسی منجر می‌شود. جامعه‌پذيری سياسی از طريق خانواده، مدرسه و ساير عوامل اجتماعی، به وجود می‌آيد. مثلا خانواده فرد را از طريق شخصيت و کارکرد پدر با قدرت، آشنا می‌کند و تصميم‌گيری‌های جمعی و مشورتی يا فردی و اطاعت‌طلبانه را در او درونی می‌کند. مدرسه حس شهروندی را در فرد ايجاد کرده، علاقه و مسؤوليت سياسی را در او به وجود می‌آورد، نظم و مهارت مشارکت را انتقال می‌دهد، شرکت در اجتماعات و مناظرات و مباحث سياسی را الزامی می‌دارد (محمدی‌اصل، 1382 :23- 22)

در اين زمينه هم شاهد آن هستيم که متناسب با جنسيت، فرآيند جامعه‌پذيری به صورت متفاوتی اتفاق می‌افتد. «توجيه طبيعی بودن نابرابری جنسی در عرصه‌ی مشارکت سياسی اجتماعی، برای زنان و مردان به ايدئولوژی کاذب‌سازی منافع آنان در همين فرآيند جامعه‌پذيری سياسی واگذار می‌شود.» (محمدی‌اصل، 1382: 185)

تبعيض جنسی که به لحاظ نظری مبين تمايز دست‌رسی زنان و مردان به فرصت‌ها و امکانات از جمله قدرت است، از رجحان مردان در دست‌رسی به امکانات خبر می‌دهد و به لحاظ عملياتی با شاخص‌هايی چون اقتدار مردان در جامعه، برتری جنسيتی مردان بر زنان در حوزه‌ی مشارکت‌های اجتماعی قابل ارزيابی‌ست. (محمدی‌اصل، 1382: 81) هم‌چنين از تحليل تصوير کتب درسی ابتدايی چنين استدلال می‌شود که «زنان هيچ گاه سازمان‌دهنده، نظم‌بخش و هدايت‌گر فعاليت‌های سياسی و اجتماعی خاصی نبوده‌اند و بيش‌تر نقش پی‌رو و مطيع را بازی می‌کرده‌اند، کم‌تر معترض بوده‌اند و در اعتراض‌های سياسی و اجتماعی کم‌تری حضور داشته‌اند. (سيدان، 1378: 155، به نقل از محمدی‌اصل، 1382: 142)

 

توانايی‌های شناختی

شناخت اصطلاحی عمومی‌ست که در بر گيرنده‌ی تمامی انواع سبک‌ها و شيوه‌های ادراک، تصور، قضاوت و استدلال است. به نظر می‌رسد شناخت حاصل تعامل فرهنگ و بيولوژی‌ست. (خسروی، 1382: 47)

بر اساس مطالعات گروهی از محققان، تفاوت جنسی را می‌توان در سه نوع توانايی شناختی، يعنی کلامی، فضايی و رياضيات ديد. آن‌چه که کاملا مشخص است دامن زدن به کليشه‌های فرهنگی موجب می‌شود که پسران در رياضيات و علوم و دختران در مهارت‌های زبانی هم‌چون خواندن و نوشتن از يک‌ديگر پيشی بگيرند. اما «هايد» تنها پنج درصد نمرات افراد را در اين سه توانايی به جنس نسبت می‌دهد. به عبارتی، تفاوت دو جنس در اين توانايی‌ها اندک است. (نوابی‌نژاد، 1379 و هايد، 1988، همين‌طور شهرآرای، 1378، به نقل از خسروی، 1382: 50)

برای نمونه، «تفاوت‌های جنسی در توانايی‌های رياضی را بايد تا حدی در باورهای فرهنگی و جامعه‌پذيری متفاوت دو جنس جست‌وجو کرد». (شهرآرای، 1378، به نقل از خسروی، 1382: 54)

 

"

... معمولا دختربچه‌های ده ساله را شکننده توصيف می‌کنند، در حالی که در واقع بدن دختران در اين سنين معمولا در مقايسه با پسرهای هم سن و سال خودشان درشت‌تر است. اين «هويت جنسی» از طريق روابط اجتماعی به بدن‌هايشان تزريق می‌شود و در نتيجه اين احتمال شکل می‌گيرد که عملا به خاطر اعمال اجتماعی که در باره‌ی آن‌ها صادق است بدن‌هايشان ضعيف‌تر بشود!

"

 

«برانن» (1999) متغيرهای تأثيرگذار بر پيش‌رفت تفاوت دختران و پسران را در عوامل خانواده‌گی، اجتماعی و مدرسه می‌داند. عوامل خانواده‌گی را می‌توان تشويق‌های والدين، وضعيت اقتصادی و اجتماعی خانواده دانست.

عوامل اجتماعی شامل انتظارات فرهنگی مانند طرح‌واره‌ی جنسيتی در باره‌ی رياضيات به عنوان رشته‌يی مردانه و تأکيد رسانه‌ها بر توان متفاوت رياضی بر حسب جنسيت و عوامل مدرسه‌يی مانند برخورد و رفتار معلمان و ارزيابی و پذيرش در رشته‌ی رياضی و متون درسی هستند که اين‌ها همه به حرکت کم‌تر دختران برای دست‌يابی به پيش‌رفت در رياضی می‌انجامد. (واکر، 1996 و خسروی، 1382: 55)

علاوه بر توانايی‌های نام‌برده، تأثير کليشه‌های فرهنگی را می‌توان بر توانايی‌های ديگری هم‌چون حافظه، خلاقيت و ارتباطات غير کلامی ديد. بيش‌تر محققان معتقدند دليل اين که مردان به سطوح بالاتر خلاقيت دست می‌يابند ربطی به توانايی بالاتر خلاقيت در آن‌ها ندارد، بل‌که شايد بتوان گفت به دست‌رسی بيش‌تر آن‌ها به آموزش و تشويق‌های اجتماعی و والدين بسته‌گی دارد. در عين حال، دختران معمولا از ابزار توان‌مندی‌های شناختی خود باز داشته می‌شوند. (خسروی، 1382: 59- 58)

 

بدن

«کانل» به فرآيند ديالکتيکی ميان بدن فيزيکی و محيط اجتماعی می‌پردازد. کانل در مورد اين که چه‌گونه هويت‌های جنسيتی در تضاد با فيزيولوژی قرار می‌گيرند، توضيح می‌دهد که معمولا دختربچه‌های ده ساله را ضعيف و شکننده توصيف می‌کنند، در حالی که در واقع بدن دختران در اين سنين معمولا در مقايسه با پسرهای هم سن و سال خودشان درشت‌تر است. اين «هويت جنسی» از طريق روابط اجتماعی به بدن‌هايشان تزريق می‌شود و در نتيجه اين احتمال شکل می‌گيرد که عملا به خاطر اعمال اجتماعی که در باره‌ی آن‌ها صادق است بدن‌هايشان ضعيف‌تر بشود! برای نمونه، آن دسته از اعمال‌شان که بيش‌تر جنبه‌ی منفعلانه داشته باشد -  تا فعالانه -  مورد تأييد قرار می‌گيرد، در نتيجه زمينه‌ی رشد بدن‌شان کم می‌شود. (احمدی‌نيا، 84)

 

رشد اخلاقی

جهت‌گيری رشد اخلاقی دختران از پسران متفاوت است، که اين تفاوت از هويت جنسی آن‌ها ناشی می‌شود. اخلاق پسران بر اساس عدالت و اخلاق دختران بيش‌تر بر اساس مراقبت شکل می‌گيرد. به طور کلی، مبنای قضاوت اخلاقی برای مردان، خودمختاری و شايسته‌گی‌ست و زنان در قضاوت اخلاقی، روابط بين اشخاص را مبنا قرار می‌دهند. (حسينی، راسخ، نجات، 1381: 428 و 429)

 

آسيب‌های روانی

در زمينه‌ی بيماری‌های روانی شواهد نشان می‌دهند که ميزان ابتلا در زنان بالاتر از مردان است. می‌توان گفت حداقل بخشی از تفاوت موجود بين زنان و مردان در زمينه‌ی افسرده‌گی ريشه در مسائل اجتماعی دارد. ديدگاه‌های رشدی خاست‌گاه آسيب‌پذيری زنان طی اختلالات روانی را در جامعه‌پذيری جنسيتی می‌دانند. به گفته‌ی «گوو» (1978) اين موضوع بيش‌تر از نقش‌های اجتماعی و تجربه‌های زنده‌گی ناشی می‌شود تا عوامل زيستی متفاوت زنان و مردان. (نوابی‌نژاد، 1379: 122)

برای مثال، زنان به توسعه‌ی ارتباطات از کودکی تشويق می‌شوند و به همين خاطر زنان در تفسير خود از وقايع و روی‌دادها بيش‌تر به روابط ميان‌فردی بها می‌دهند، در حالی که مردان به قوانين و قواعد انتزاعی. اين در حالی‌ست که فرهنگ غالب بر جامعه استقلال و خودکفايی را ارزش می‌داند و وابسته‌گی و  تعلق را ضعف به حساب می‌آورد. اين به کاهش عزت نفس و احساس کفايت در زنان می‌انجامد که خود می‌تواند زمينه‌ی بروز افسرده‌گی در زنان را ايجاد کند. زنان در بسياری مواقع با داشتن روابط پای‌دار با ديگران، «خود» درونی‌شان را سرکوب می‌کنند و اگر به اين سرکوبی ادامه ندهند امکان برقراری ارتباط  با ديگران را از دست می‌دهند و اين خود زمينه‌ساز افسرده‌گی‌شان می‌شود. «جک» (1991) معتقد است وقتی زنان در جامعه به خود به عنوان جنس دوم بنگرند و عملا شاهد تبعيض جنسيتی باشند، به عزت نفس‌شان صدمه می‌زنند و به افسرده‌گی می‌انجامد. (خسروی، 1382: 103 و 104)

«استرس و تنش نمونه‌های بديهی از تأثير وضعيت روان‌شناختی بر سلامت جسمانی فرد است.» (خسروی، 1382: 63) می‌توان اذعان داشت که زنان به دليل تعدد نقش‌های مورد انتظار، مشاغل خسته‌کننده، تبعيض‌های جنسی در پرداخت دست‌مزد، سوء استفاده‌های جنسی و فرسوده‌گی به دليل تلاش برای برقرار کردن توازن بين زنده‌گی خانواده‌گی و شغلی (که از منابع مهم ايجاد استرس برای زنان محسوب می‌شود)، بيش‌تر در معرض تنش و استرس قرار دارند.

«گوو» (1980 -  1984) معتقد است نقشی که جامعه به زن محول کرده به عنوان يک عامل تنش‌زا می‌تواند باعث اختلال در سلامت روان زن شود. (خسروی، 1382: 67 و 68)

 

شخصيت و رفتار اجتماعی

نقش جامعه‌پذيری در نابرابری جنسی هم‌چنان در زمينه‌های ديگر قابل رؤيت است. زنان در تمامی دوره‌ها به خصوص در دوره‌ی نوجوانی، توانايی خود را ناچيز می‌پندارند و به وابسته‌گی به ديگران رو می‌آورند در حالی که پسران مستقل و متکی به خود هستند و به توانايی‌های خود اعتقاد دارند. هم‌چنين قاطعيت، رقابت، رهبری و مديريت از جمله مواردی هستند که زنان و مردان با توجه به نقش جنسيتی خود در ارتباط با آن‌ها رفتار متفاوتی از خود نشان می‌دهند. برای نمونه، در تصور قالبی جنسيتی، رقابت در مردان به مراتب بيش‌تر از زنان است و حتا زمانی که اعضای دو گروه زن و مرد از نظر توانايی‌ها برابر باشند باز هم بخش بزرگی از نقش‌های رهبری و مديريت در سطوح مختلف کشورهای جهان به عهده‌ی مردان است. هم‌چنين نقش جنسيتی زنان آنان را از لحاظ اجتماعی نفوذپذير ساخته است. آنان در طول اجتماعی شدن خود ياد گرفته‌اند که در مواردی بايد تسليم شوند، در حالی که مردان در طی مراحل اجتماعی شدن خود ياد گرفته‌اند که بايد ديگران را ترغيب کنند و تحت تأثير خود قرار دهند.

هم‌چنين می‌توان به نقش جامعه‌پذيری جنسيتی در زمينه‌ی پرورش توانايی احساسی اشاره کرد. در اين فرآيند عواملی چون تجارب محيط اجتماعی به هم‌راه تأثير قوی والدين نقش مهمی دارند. (سووج، 2004 و راسخ، نجات و حسينی، 1381: 442 تا 468 و نوابی‌نژاد، 1379: 79)

 

جمع‌بندی

«سرنوشت دختران از بدو تولد در آموزش‌های اوليه و الگوهای رفتاری و بعدها در آموزش‌های رسمی و غير رسمی ساختار تربيت و نظام آموزش در مجموعه‌ی زنده‌گی يک نسل، به مثابه‌ی شبکه‌يی تودرتو، زن را برای کارهای پست‌تر تربيت می‌کند و از همان ابتدا جای‌گاه فرودست زن را در اذهان نسل‌ها نهادی می‌کند.» (محمدی‌اصل، 1382: 146)

بدين‌سان روشن می‌شود در فرهنگ‌هايی که بين دو جنسيت نابرابری وجود دارد، از يک طرف قطبی بودن جنسيت باعث تضمين دست‌رسی يک جنس به مشاغل و حقوق مشخصی می‌شود و به عکس ارزش مشاغل و فعاليت‌های مختلف بسته‌گی دارد به جنسيتی که به اين کار اشتغال دارد (در واقع، قطبی بودن جنسيت به شکافی مصنوعی بين زن و مرد و نقش‌های جنسيتی منجر شده است). از سوی ديگر، تمامی ساختارهای قدرت با مفاهيم جنسيتی و به معنای دقيق‌تر با رفتار جنسيتی کدبندی می‌شود. (بروک و هم‌کاران، 1385: 156)

بنا بر اين طی اين فرآيند جامعه‌پذيری، زن يا مرد شدن ما به اين معناست که به ما تلقين می‌شود که زنانه يا مردانه بودن مقوله‌يی زيست‌شناختی‌ست، و اين مانعی‌ست برای اين که ببينيم پذيرش نقش‌های جنسيتی معتبر در جامعه به ما تحميل می‌شود.

برای اين که بخواهيم دور باطل تعلق به يکی از دو جنسيت از راه جامعه‌پذيری را برای نسل جديد ديگرگونه بداريم، ابتدا بايد بدانيم که طبيعت هم امری جامعه‌پذيری شده است و برای دگرگونی طبيعت بايد ساختارهای مردسالارانه تغيير کند. اگر به کودکان بياموزيم که تعلق به يکی از دو جنسيت در جامعه‌ی ما سازه‌يی اجتماعی‌ست و اين که اسير انتخاب يک يا دو نقش جنسيتی قطبی‌شده نشوند، مردسالاری نيز می‌تواند دست‌خوش تغيير شود.

منابع:

·          کريمی، رضا (1382)، "نظم اجتماعی يک‌پارچه‌گی و گسست در کشورهای در حال توسعه"، روزنامه‌ی شرق

·          حسينی، سيد هادی، راسخ، علی احمد و نجات، حميد (1381)، "کتاب زن"، تهران، انتشارات اميرکبير.

·          مال‌جو، محسن (1385)، "جامعه‌پذيری جنسيتی، نابرابری را نهادينه می‌کند"، روزنامه‌ی سرمايه، شماره‌ی 276، صفحه‌ی 8.

·          نوابی‌نژاد، شکوه (1379)، "روان‌شناسی زن"، تهران، انتشارات جامعه‌ی ايرانيان.

·          محمدی‌اصل، عباس (1382)، "جنسيت و مشارکت"، تهران، انتشارات روشن‌گران و مطالعات زنان، چاپ دوم.

·          خسروی، زهره (1382)، "مبانی روان‌شناختی جنسيت"، تهران، مؤسسه‌ی قصيده‌سرا.

·          احمدی‌نيا، شيرين (1384)، "جامعه‌شناسی بدن و بدن زن"، فصل زنان، ش 5.

·          بروک، بريگيته (1385)، "جامعه‌پذيری: زنان و مردان چه‌گونه ساخته می‌شوند؟"، ترجمه‌ی مرسده صالح‌پور، فمينيسم و ديدگاه‌ها، تهران، انتشارات روشن‌گران و مطالعات زنان.

·          Walker, Mindy (1996), "Gender Differences in Math", publishing web for students' final papers.

·          Suveg, Cycthia (2005), "Emotion Socialization in Families of Children with an Anxiety Disorder", Journal of Abnormal Child Psycholohy.

Ç

 

   آثار شماره‌ی «137»

 

   ياد

ذات زلال و جنون بازی‌گری

نامه‌ها

   انديشه و نگاه انتقادی

قالی بی‌گل (سه)

   هنرهای تصويری

به سوی منفی دل‌تنگی

   زنان پارس

نقش جامعه‌پذيری جنسيت در تبعيض (سه)

   فرهنگ و ادب برای هميشه

داستان هفتواد

چهره‌ی ما، در آيينه‌ی كلام سعدی (دو)

   ادبيات داستانی

كسی يا چيزی

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: چند اثر از دو شاعر

   كوچه‌ی آف‌تاب،

   بن‌بست ستاره

يك خط و يازده نقطه

بوی تن‌اش

عشق‌های گريه‌دار!

شعرهای بن‌بست ستاره

زن، تاريكی، كلمات

بايد از يزدان آموخت و سوزاند!