سال هفتم

دوازده آّبان 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

انسيه سياوش

ncsiavash

[@] gmail [.] com

 

سيدعلی صالحی بافقی

alisalehi7

[@] yahoo [.] com

و

خانه‌ی اينترنتی‌اش:

گاهی مرا به نام كوچك‌ام بخوان

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر

آثاری از انسيه سياوش و سيدعلی صالحی بافقی

 

پيش‌ترها / از يك رؤيا زاده شدم

انسيه سياوش

 

پيش‌ترها

      از يک رؤيا زاده شدم

در گريبان کودکی‌ام

      لب‌خندها گم شد

آن دورترها

در بدرقه‌ی مرگ و آغوش سپيدی

      اکنون

گيسوان‌ام را در آواز باد و باران گم می‌کنم

و

منتظر تن‌پوش ياسی رنگ تگرگ، دستان‌ام را در آسمان می‌کارم

Ç

 

از اتفاق تا مرهم (پنج قطعه شعر)

سيدعلی صالحی بافقی

 

اتفاق

اتفاق‌ها، هميشه بزرگ نمی‌افتند.

به وسعتِ ميلاد و مرگ نيستند همواره.

به بی‌کرانی طلوع و غروب هم نيستند

که بايد

روبه‌روی آف‌تاب

خيره ايستاده باشی

تا سايه‌ی بلندِ اتفاق

از سرت بگذرد.

گاهی،

اتفاق،

مثل برگی به بوسه‌ی نسيمی می‌افتد

و فرياد خِش‌خشِ خُرد شدن‌اش

پژواکی درونی‌ست

که جهان را نمی‌پريشاند،

اما

از قلب تا گلو  را می‌خراشد.

 

عذاب از آب

بباران‌ام!

بباران‌ام از سِرّ ِ گيسوان‌ات!

نای زانوان‌ام را گرفته‌ای،

عطرِ بوسه‌هايم را،

کلماتِ دهان‌ام را ...

از چشم‌هايم که فقط بيرون مانده‌اند از آب،

نفس می‌کشم

و عذاب ...

 

بند

بند نمی‌آيد

روی بند بندِ تن‌ام، باران.

بياويزم از بندِ انگشت‌هاش کاش

از خيسی بلندِ بندِ موهاش.

تشنه‌ی تابش باران‌اند

سلول‌های هم‌بندم.

 

تريلوژی اعترافات

۱

برای باختن، قافيه‌يی

لب‌ريزِ دلی، برای بُردن

زنجيری رهايی رؤيا و حبسِ كلماتی ابدی

هم‌بندِ آزادی

زيرِ سخت‌ترين شكنجه‌های نبض‌ات

جز شعر

چه اعترافی می‌شوی؟

 

۲

اين ثانيه هم دی اُكسيد كربن شد

ضمانتِ نفسِ بريده‌ی ديگرت.

اعترافِ نفسِ اين ثانيه،

گذشته‌ات را طولانی‌تر كرد

آينده‌ات را كوتاه‌تر ...

 

۳

فاتحِ سرزمينی سوخته بودی

وقتی تمامِ رؤياهام را پيشاپيش غنيمت گرفته بودی ...

من،

به باختنِ هر تپشِ چيزی گواهی می‌دهم ميانِ سينه‌ام

تو اما

به بازنده‌گی‌ات هرگز اعتراف نكن ... خواهش می‌كنم!

 

مرهم

تلخ و کال،

شيرين می‌شوند زيرِ دندان‌های تو

رؤياهام.

طعمِ لبان‌ات گواهی می‌دهند ...

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «144»

 

   انديشه و نگاه انتقادی

زيبايی‌شناسی خشونت

   هنرهای تصويری

چه‌قدرها كه بايد پی دستان‌ات بگردم

   فرهنگ و ادب برای هميشه

آخرين شهريار: جمشيد شاه (بخش يكم)

   انجمن قلم

در پله صدای دف می‌ماند

   كوچه‌ی آف‌تاب

   بن‌بست ستاره

فرزند اشك و نذر

به قانون همه‌ی كشورهای دنيا

صادق هدايت نمرده عمو جون!

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از سه شاعر

   ادبيات ترجمه و نمايشی

سرچشمه

موسيقی آب گرم

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر

   كودكانه

چهار يادداشت