|
|
|
|
||||||||||||||
|
رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر آثاری از انسيه سياوش و سيدعلی صالحی بافقی
پيشترها / از يك رؤيا زاده شدم انسيه سياوش
پيشترها از يک رؤيا زاده شدم در گريبان کودکیام لبخندها گم شد آن دورترها در بدرقهی مرگ و آغوش سپيدی اکنون گيسوانام را در آواز باد و باران گم میکنم و منتظر تنپوش ياسی رنگ تگرگ، دستانام را در آسمان میکارم
از اتفاق تا مرهم (پنج قطعه شعر) سيدعلی صالحی بافقی
اتفاق اتفاقها، هميشه بزرگ نمیافتند. به وسعتِ ميلاد و مرگ نيستند همواره. به بیکرانی طلوع و غروب هم نيستند که بايد روبهروی آفتاب خيره ايستاده باشی تا سايهی بلندِ اتفاق از سرت بگذرد. گاهی، اتفاق، مثل برگی به بوسهی نسيمی میافتد و فرياد خِشخشِ خُرد شدناش پژواکی درونیست که جهان را نمیپريشاند، اما از قلب تا گلو را میخراشد.
عذاب از آب ببارانام! ببارانام از سِرّ ِ گيسوانات! نای زانوانام را گرفتهای، عطرِ بوسههايم را، کلماتِ دهانام را ... از چشمهايم که فقط بيرون ماندهاند از آب، نفس میکشم و عذاب ...
بند بند نمیآيد روی بند بندِ تنام، باران. بياويزم از بندِ انگشتهاش کاش از خيسی بلندِ بندِ موهاش. تشنهی تابش باراناند سلولهای همبندم.
تريلوژی اعترافات ۱ برای باختن، قافيهيی لبريزِ دلی، برای بُردن زنجيری رهايی رؤيا و حبسِ كلماتی ابدی همبندِ آزادی زيرِ سختترين شكنجههای نبضات جز شعر چه اعترافی میشوی؟
۲ اين ثانيه هم دی اُكسيد كربن شد ضمانتِ نفسِ بريدهی ديگرت. اعترافِ نفسِ اين ثانيه، گذشتهات را طولانیتر كرد آيندهات را كوتاهتر ...
۳ فاتحِ سرزمينی سوخته بودی وقتی تمامِ رؤياهام را پيشاپيش غنيمت گرفته بودی ... من، به باختنِ هر تپشِ چيزی گواهی میدهم ميانِ سينهام تو اما به بازندهگیات هرگز اعتراف نكن ... خواهش میكنم!
مرهم تلخ و کال، شيرين میشوند زيرِ دندانهای تو رؤياهام. طعمِ لبانات گواهی میدهند ...
|
|