|
|
|
|
||||||||||||||||
|
زيبايیشناسی خشونت (4): جنگ و بدنسازی صالح تسبيحی
بخش اول نوشته را در بارهی گوشتخواری در شمارهی 142 بخوانيد و بخشهای دوم و سوم كه در بارهی سينمای خشونت (+) است، در شمارههای 143 و 144.
جنگ در جام جهانی فوتبال اخير، آمارها نشان داد که اين جام خشنترين جام جهانی تاريخ بوده. تمام تيمها اقلا يک بار به دعوا کشيده شدند. من اين را مرتبط با جنگ میدانم. و درگير شدن جامعهی جهانی با آدمکشیهای دائم آفريقا، چچن، افغانستان و عراق و پخش صحنهی بريدن سر سرباز روس در چچن توسط بیبیسی برای اولين بار، چنين واضح، و گسترش تصاوير اينترنتی خشونتآميز زندانها در عراق، گوانتانامو و ديگر جاها، و نيز زيبايیشناسی جنگ در جهان و بحران نظامیگری در طراحی مد (fashion) نمايی عينی دارد.
لباسهای طرح نظامی، پاره، با درجههای ارتشی و حتا چفيهی عربی که رنگهايی تند و نامأنوس دارند، در طراحیهای مد سالهای اخير بسيار ديده میشوند. البته اين موج نيز چون هر موج زيباشناختی عمومی ديگر بسيار زود میگذرد، اما در سه دههی اخير، در کشور ما، لباسهای مرسوم يا مد عمومی مردم ما هميشه جايی برای البسهی نظامی محفوظ داشته. چنان که پوشيدن کت چريکی نزد همهگان معمول بوده و اکنون هم هست. فرهنگ جنگ، وقتی جنگ طول میکشد، به ذات جنگ يعنی «کشتن برای زنده ماندن» نزديک میشود. و هشت سال جنگ بیامان، که سردمداران آن برای حفظ مردم در جبههها از حربههای بسياری به خصوص در سالهای پايانی آن استفاده میکردند، نوعی زيبايیشناسی خشونتزده را برای ما رقم زده که هنوز و همچنان اغلب نادانسته خود را در وضعيت جنگی احساس میکنيم. در نوشتهيی ديگر به تفصيل در بارهی شهيد و زيبايیشناسی آن صحبت کردهام، تنها بايد يادآور شد که اشاعهی فرهنگ مادی جنگ يعنی بدنهای تکه و پاره، ادوات نظامی و چيزهايی از اين قبيل، زيبايیشناسی جامعهی ايرانی را به شدت تحت تأثير قرار داده. اگر تا دیروز، چپ و راست تصاوير آروارهها و قفسههای سينه و اندام تکهشدهی برادران و پدران ما همه جا پر بود، امروز فيلم آمريکايی «اره» (Saw) و «كينه»ی (Grudge) ژاپنی به وجود آمدهاند تا بر آرمانهايی چنين باطل، چنين زشت و کريه المنظر، سکس و موسيقی هيپهاپ هم بيفزايند تا پردهی ذهنی ما کامل شود. اکنون «دار الانتقام مختار» عبارت است از خيابانهای تهران. و اگر تا دیروز «صدام» بود، پریروز «شاه» بود و قبل و قبلتر حاکمان و دشمنان و ديگران بودند، امروز من و تو ايم، برادر با برادر، تن به تن شدهايم و دوست داريم «خون ببينيم». زيبايیشناسی خشونت را میتوان «زيبايیشناسی دعوا» هم ناميد. هنگامی که دو نفر يا دو دسته آدم به جان هم میافتند، بدون آن که خود بدانند، دارند تصاوير ذهنی خود را راجع به ديگرآزاری به عمل میرسانند. در نتيجه، همه هم مختار و شاپور ذوالاکتاف اند - که شانههای عربها را زنده زنده سوراخ کرد و طناب گذراند و به بندشان کشيد - هم بروس لی و جکی جان و فرانکی و حسين رضازاده! هر که زورش بيش، بردش بيشتر! بازسازی وحشیگری در ذهن، همان قانون «تداعي»ست که در زيبايیشناسی موجود است و همواره باعث لذت بردن شخص از موضوع میشود.
بدنسازی در سنت ديرينهی ايرانی، به دليل جغرافيای حساساش، زمين همواره مورد تاخت بوده، و ايرانی جماعت بيشتر اوقات يا دفاع کرده يا اگر مجالی میيافته، حمله. در نتيجه، انسان کاملی که ايرانی در خيال پرورده است، آدمیست درشتاندام، با زور بازوی فراوان و عضلات در هم تنيده. البته اين انسان کامل در سنت ايرانی با فضايل رفتاری آراسته شده و تا آنجا پيش رفته که علی، آن بزرگمرد عرب را، از ميان آن همه باديهنشين تنومند برگزيده که هم قدرت در تن دارد هم قدرت در مهار نفس. در سدهی اخير اما، به مرور، اين عياری، اين پهلوانی از کمال اخلاقی پيراسته شده است. اکنون زيبايیشناسی جمعی ما برای قدرت رسيده به بدن غولپيکری بدقواره که هر کس نزديک بشود زور داشته باشد او را بزند و هر چه وزنه جلوش بگذارند بتواند بلند کند. شايد اين تحفه، رهآورد آميزش با فرهنگ آمريکايی باشد که نوجوان امروزی در خيال، «ابوالفضل» را نه عياری که آبنخورده مشک به سوی تشنهگان ديگر کشيد، که قهرمان «کشتی کچ» تخيل کند که يک تنه صد نفر را حريف باشد. زيبايیشناسی اندام از اين رو به سمت و سوی «حجم» و نه «چگال» متمايل شده. باشگاههای متعدد بدنسازی که در سطح شهرها فعاليت میکنند، اشاعهی پودر، کراتين و پروتئين و اندام لخت ستارهگان سينما (همهگی بدنساز) نشان میدهد زيبايیشناسی اندام به سمت يک الگوی خاص، و بر اساس «گندهگی» و نه زورمندی واقعی تغيير جهت داده است. بدنسازی به خاطر دستور غذايی خود و تنظيم ساعات خواب، به هيچ فعاليت ذهنی بارورکنندهيی نياز ندارد و از طرفی، داشتن بدن عظيم، در کشور ما، نوعی ابزار مطمئن دفاعیست که در مقابل خشونت مجری در جامعه قرار میگيرد. در باشگاههای بدنسازی دور تا دور آينه تعبيه و بالای آينهها هم تصاوير بدنسازان بزرگ دنيا (چون آرنولد و ديگران) چسبانده شده. اين يعنی که تو اين هستی که در آينه، بايد که اين بشوی که حالت گرفته بالای آينه. حال آن آرنولد و جانسونی كه آن بالا در عكس هست كيست؟ هدفاش از اين اندامپروری چه بوده و اكنون در جامعهی خود چه كاركردی دارد؟ عنوان مبهم «بتهای بازاري» برای بدنسازان ستارهنما چندان مناسب نيست، اما فروش كالاهايی كه آنها در تبليغات استفاده میكنند، گوشهيی از ماجرا را روشن میكند. بدنسازی در کشورهايی چون ما ورزش محسوب نمیشود، بيشتر يا دويدن دنبال آرمانهای هاليوودی و هيکلهای ورمکرده است، خودنمايی انسانهايیست که هنری ديگر ندارند، يا بزرگ شدن بدن برای ترساندن و عقب راندن آن که تا دیروز تو را میآزرد. بايد توجه داشت كه تنها ورزشی كه هيكلهايش عين به عين بر اساس بدنسازی تعريف میشوند، ورزش خشونتبار «كشتی كچ» است كه خود بهترين نمونهی وحشیگری و گستاخی هاليوودیست. محيط باشگاههای بدنسازی را اگر با زورخانههای قديم قياس کنيم درمیيابيم که چرا عيار بزرگ زورخانه، از سر مصلحت کمر به خاک میداد («پهلوان اکبر میميرد»، نوشتهی بهرام بيضايی، نمونهی عالی اين فرهنگ است و نيز سلوک علی که در سيرت او نمايان است) و بدنساز يا وزنهبردار دوران ما، چنين ترسو، عصبی و خودباخته و خشن است. پيشتر در بارهی سر بريدن گوسفند در خيابان حرفی رفت، اينجا لازم است گفته شود کودکی که اين صحنه را تماشا میکند، بنا بر لطافت روح خود، چنان غرق ماجرا میشود که ناخودآگاه خود را يا قربانی میداند يا قربانیکننده. و اين حالت همواره با آدمی هست و در هر رویداد به قضاوت ما، در نتيجه، به واکنش ما شکل میدهد. خرخرهی گوسفندی که در حال جان دادن دست و پا میزند، به قضاوت مردی راجع به همسرش، مثلا شکل میدهد. جنايات خانوادهگی از کجا شکل میگيرند؟ و تصوير خيال جانی چهگونه در ذهناش نقش میبندد؟
ادامه دارد ...
|
|