|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
بندهای پايانی تحليل فرهنگی زيبايیشناختی صالح تسبيحی رسالت نشريات زرد سرازير کردن پول به جيب ناشران آنهاست. همه جای دنيا هم معمولاند و مفرط. بررسی تيترهای نشريات زرد يک کشور بهترين راه برای دانستن آن چيزهايیست که مردم را به هيجان میآورد و آن جامعه بابت دانستن آنها پول میپردازد. نشريات زرد عموما تيتر و مطالب خود را از ورزش، سکس، سينما و تلويزيون و پیگيری اغراقآميز پروندههای جنايی برداشت میکنند. میبينيم که امر خشونتآميز تنها يکی از عناصر تشکيلدهنده هستند، اما در کشور ما اکنون تمامی نشريات زرد بيش از هر چيز به امر خشونتآميز میپردازند ... ادامه
مرشد و مارگريتا - پردهی اول، بخش نخست اقتباسی از رمان «مرشد و مارگريتا» اثر ميخائيل بولگاكف، نمايشنامهيی نوشتهی ساناز سيد اصفهانی ريوخين: دکتر! اين همون شاعر معروف ايوان بزدومنیست ... من دکتر ... دکتر ... من میترسم دچار د.ت.اس. شده باشه. دکتر: مگه مشروب زياد میخوره؟ ريوخين: نه خير! گاهی چند تايی میخورد، ولی نه آنقدر ... يعنی نه به اون صورت که طغيان کنه ... اون قدر بخوره که بترکه يا رنگ صورتاش مثل خوروس شه ... نه نه نه، اصلا و ابدا! به هيچ وجه! جدی عرض میکنم خدمتتون ... دکتر: چرا اين شکلی شده؟ ريوخين: من ... منظورتون اينه که چرا مثل ميت شده؟ همين جوری ... بی ... بیحرکت ... عينهو جن ... جنازه ... ادامه
آثاری از كامبيز منوچهريان و سيدعلی صالحی بافقی را بخوانيد
هشتمين بريده از نوشتههای پياپی سيد محمد مهدی شهيدی
و اندوه با پاييز در که میرسد از راه، افسردهگی پا میگيرد و صبح حرام میشود در ريزش تند عقربههايی که سر در پی هم میدوند تا ظهر تا فنجان قهوهيی تلخ که هوشيارم میکند در خوابی ناتمام. نوشتن، طاقتفرسا و رنجآور چون عبور از دروازهيی آتشين در میگيردم مچالهشده چون خودکاری که نمینويسد و اين کاغذهای کاهی که بوی کوچهباغهای بارانخورده میدهد. کفايت میکندم زبان تا بچرخد گرد واژهيی که پشت لکنت به دام افتاده ... ادامه
نوشتهيی از مريم ابوالحسنی (دختر سيزده سالهيی كه از بلژيك همراه ماست.) آخر اين سرزمين را میبينم. میخواهم چشمهايم را ببندم و بدوم، ولی چه فايده وقتی اين سرزمين به نقطهيی پايان میيابد. پس اوج میگيرم و از سرزمينی به سرزمينی بالاتر که دست انسان به کهکشانها میرسد، میپرم، دستام را دراز و ستارهيی درخشان از بين ستارهها ی ديگر جدا میکنم. ستاره را با احتياط در جيبام میگذارم و به راهام ادامه میدهم ... ادامه |
|