|
|
|
|
||||||||||||||
|
تبعيدات، پارهی هشتم سيد محمد مهدی شهيدی
و اندوه با پاييز در که میرسد از راه، افسردهگی پا میگيرد و صبح حرام میشود در ريزش تند عقربههايی که سر در پی هم میدوند تا ظهر تا فنجان قهوهيی تلخ که هوشيارم میکند در خوابی ناتمام.
نوشتن، طاقتفرسا و رنجآور چون عبور از دروازهيی آتشين در میگيردم مچالهشده چون خودکاری که نمینويسد و اين کاغذهای کاهی که بوی کوچهباغهای بارانخورده میدهد. کفايت میکندم زبان تا بچرخد گرد واژهيی که پشت لکنت به دام افتاده. رها شده از خود چون تيری از چله پرتاب میشوم در هزارتوی واژهها و باز میگردم با دستهای خالی که بوی نان میدهد. نانی که در دهان سگانِ کوچهی تاريک تکهتکه میشود چون قرص ماه در هجوم ابرهای زمخت.
درد از دندان آغاز میشود و جا میماند در فک، در صورت، در دستها با انگشتانی پیشده و خونآلود. حالا خونآبه میچکد از ناودان خانهی قديمی: "آتشنشانها، آتشنشانها!" قلب گر گرفته را دريابيد در کوچهی درخت. لنگ میزند ساعت، مثل الاکلنگهای کودکی در باغی بیدرخت، و سرسرههايی که تا اعماق مذاب زمين راه میبرند. و تابها، با زنجيرهايی از نقرهی خالص زير نور ماه.
تب که میآيد، سرخوشی عصری که پيش روست به عرق مینشيند و پاشويه درمانیست که در دکان هيچ عطاری پيدا نمیشود. حوض با لجنِ سبز و کرمهای کوچک زير آفتابِ بیرمق اواخر آبان، دشنام میدهد خالی میشود و دو ماهی سياه و سرخ جاکن میشوند در پنجههای شاهينی تيزبال که در میرسد از جانب غرب: اول روی درخت همسايه بيتوته میکند و بعد در غارغار کلاغها و جيکاجيک گنجشکان شيرجه میزند در حوضِ خالی.
هذيان، امتداد رؤياست، وقتی که بيداری به تأخير میافتد مدام از خوابی در خوابی ديگر. سرانجام در میرسد مرگ، با چهرهيی کريه اما خندان، و شب، سراسر شب، باران در بامهای گنبد کاهگلی ضرب گرفته است. به پایکوبی کابوسی ديرپا از خواب میجهم، لُخت، با پوستی فسفری که مثل چراغهای راهنمايی رنگ به رنگ میشود زير دانههای درشت باران در کوير، و دو باره اين بيداری است که تأخير میکند.
- لعنت به هر چه خيس باران نيست - لعنت به پيادهروهای شلوغ - لعنت به آخرين چهارراه - لعنت به چراغهای راهنمايی ...
نفرين نمیکنم تا طاقت بياورم بر تابهيی گداخته زير بارانی سمج که برای پَرپَر گلها سر میرسند درشت و يخزده. بارانی تگرگ شده چون چوپانی که گرگ میشود و گلهيی که رد آمدناش را تا آغل بارانِ تند شسته است.
پراکندهگی. گسستهگی. ترميم خوابهای شکسته و اصل بیبنياد آنتروپی که مجال درنگی کوتاه نمیدهد برای افروختن سيگاری زر.
کرمان 22 آبان 87 خانه حوض - کوچه درخت
|
|