|
|
|
|
||||||||||||||
|
بگو دوستام داری و خلاصام كن طرحها و شعرهای كوتاهِ انسيه سياوش
1 خاك ريشههای گرفتار آب عطش بیپايان آتش از آب سيراب از خاك شعلهور آتشات در كوزهی خاكی دلام بیداد میكند. (16/01/86)
2 پشت اين تپه و كوه بركه باخته دل بر دريا خفته آرام ميان نیزار دست برده به دامان نگاهی هشيار و خدا آمده آنجا به تماشای بهار (16/01/86)
3 ... بيا با هم بنشينيم پای حوض كوچك خانهی عزيز و با هم ريز ريز بخنديم عزيز جان هی دعايمان كند و فوت كند به آسمان ... (16/01/86)
4 كوزهيی آب بياور بهر اين تشنهی مست و ببين آن كفناش بود كه پيچيد به سر؟ كاش پيدا و نهان بود برای مستان مستی و راستی مست به پيش تو عيان (17/01/86)
5 بگو دوستام داری و خلاصام كن اين خار خليده در قلبام نه میخراشد و میشكافد نه زهرش در قلبام جای مینهد فقط مانده ميان دودلیهای من و تو نمیتوانم بگويم دوستات دارم تو میدانی ... (12/05/83 - سبلان)
6 دلبسته پينهی انگشتانات سرخ گونهای ميان دشت ناز چه حاصل وقتی میسرايی برای آن دختر چوپان؟ به انگشتانات نگاه كن؟ (03/02/86)
|
|