|
|
|
|
||||||||||||||
|
رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر آثاری از آرش نصرتاللهی و هنگام
آرش نصرتاللهی
سايهها جسته گريخته میآيد میگذرد ماه از شيشههای مانده در چهارسوی آهن میگذرد ماه از هوا و پردههای آويخته سايهها روی ديوار روبهرو كبود میشوند! سايهها كه از بیكران تاريك میترسند دادها دواندهام كه شبها برجهای كجشده در مهتاباند! شاغولها آويختهام از شانههای جهان و جهان دوست ندارد ماه را كه جسته گريخته میآيد میگذرد از شب از شيشههای مانده در چهارسوی آهن از هوا و پردهها كه كلمات را پنهان میكنند!
... در خانه دارم از دستهای تو دانههای انار برمیدارم و میدانم گلهی كلمات از دشت كتابهايم رميده آجرها دل ديوار را خالی میكنند! ليوان با لبهی ميز كنار نمیآيد و اين زمان است كه ايستاده تا آب آويخته شود!
هنگام
در زمستانی هوايی برف که میتکاند استخوان را سرما کنار حوض دلام مینشينم و خودِ پوسيدهام را درون تشت ملامت شست میکنم به تمام وجودم چنگ میزنم با تمام وجودم میچلانم پهن میکنم روی بند بند تنام اينک من و لکههايی نمايانتر؟ شايد گوشهی چشمی گرم آفتابی نگاه کن مرا، به من هم کمی نگاه کن!
|
|