سال هفتم

پانزده دی 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

 

هم‌راهی با «فروغ»

كدهايی برای هم‌راهی

 

خوراك خبری «فروغ»

 

 

برای اين كه فروغ را به خوبی ببينيد، قلم ياقوت را اگر بر دست‌گاه خود نداريد، نصب كنيد.

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

A Review on Shams Langroodi Poetry, by M. Mo'taghedi The Last King, a review research by M. Kavir

 

 

 

آخرين شهريار -  آخرين نامه‌های شاه‌نامه: يزدگرد سوم - پاره‌ی دوم

پاره‌ی دوم از بخش سوم از سلسله مقالاتی فرهنگ‌‌شناسانه‌ی نوشته‌ی محمود كوير

ماهوی سوری که سردسته‌ی خيانت‌کاران است، شاه را می‌جويد و آسيابانی ترس‌زده جای شاه را که به او پناه برده است به خائنان می‌نمايد:

به هر سو فرستاد ماهوی کس / ز گيتی همی شاه را جست و بس

از آن آسيابان بپرسيد مه / که برسم کرا خواهی ای روزبه

بدو گفت خسرو که در آسيا / نشستست کنداوری بر گيا

به بالا به کردار سرو سهی / به ديد را خورشيد با فرهی

دو ابرو کمان و دو نرگس دژم / دهن پر ز باد ابروان پر زخم ... ادامه

 

 

 

 

زنان پارس

 

ناموس كيست، چيست و چه كاربردی دارد؟

مقاله‌يی از ساسان م. ك. عاصی

در تاکسی نشسته بودم و می‌رفتم طرف خانه. راننده مرد ميان‌سالی بود دشمن سکوت. بی‌وقفه حرف می‌زد و من هم، که تنها مسافرش بودم، بی‌حوصله سر تکان می‌دادم و سعی می‌کردم لب‌خند بزنم. پشت چراغ قرمز ايستاده بوديم که زد روی شانه‌ام و دختر جوانی را که از خيابان رد می‌شد نشان‌ام داد و گفت: "ببينين با چه سر و وضعی می‌آن تو خيابون ... خوب، هر بلايی سرشون بياد حق‌شونه ديگه ..."

به دختر و بعد به راننده نگاهی کردم و ابروهايم را دادم بالا. بی‌توجه به من،‌ راننده ادامه داد: "بفرماين هيچی تن‌تون نکنين ديگه!" چراغ سبز شد و راه افتاد: "اين‌جوری می‌گردن، بعد تا يکی يه چيزی به‌شون بگه صداشون هم در می‌آد." ... ادامه

 

پرسش، پاسخ، پيش‌نهاد:  بده بستان منطقی

يك «پرسش، پاسخ، پيش‌نهاد» از شادی بيان

در سال‌های اخير جامعه‌ی مردانه نسبت به مسأله‌ی مهريه واکنش‌های تازه‌يی از خود نشان داده است. مردان از قانون‌گذاران می‌پرسند چرا برای آغاز زنده‌گی زناشويی‌شان، که راه‌کاری اخلاقی و هم‌سو با فطرت بشری، برای رفع نيازهای عاطفی و انسانی‌شان است، می‌بايد تعهدات مالی بعضا سنگين و فراتر از توان مالی خود، چه در حال چه آينده‌ی پيش‌بينی‌نشده‌شان، بدهند. اما جدای از قانون، اين سؤال مطرح است که چرا زنان در حالی که خود مردانی را بر می‌گزينند که عملا توانايی مالی پرداخت مهريه را ندارند، هم‌چنان لزوم ثبت رسمی مهريه را حس می‌کنند، حتا به صرف حضور معنوی و نه مادی آن؟ ... ادامه

 

 
 

 

کوچه‌ی آف‌تاب

بن‌بست ستاره

 

او مثل ما نبود

يك داستان كوتاه از غزال تشكر

بی‌توجه به سفارش‌های مکرر خاله که پيغام داده بود: «بگو روی زمين ننشيند، همه جا شاشی‌ست،» چمباتمه زدم کف اتاق و آلبوم‌های عکس را دور و برم ريختم. او هم نشسته بود سر جای هميشه‌گی‌اش روی راحتی گل‌داری که بالای اتاق، پشت به پنجره‌های سرتاسری رو به حياط و درخت خرمالوی قديمی باغ‌چه گذاشته بودند و مثل هميشه روی عسلی کوچک جلو آن پر از روزنامه بود؛ کيهان، ايران، هم‌شهری، خبر ...

بالاخره عکسی را که می‌خواستم پيدا کردم. آن را از آلبوم بيرون کشيدم و نشان‌اش دادم: "آهان، اين را می‌گفتم! ببينيد. چه‌طور شد که مرد به اين بزرگی آمد و سر ميز شما نشست؟" عينک‌اش را برداشت به چشم‌اش زد. عکس را از دست‌ام گرفت و نگاه کرد. مردمکان کدر خاکستری رنگ‌اش ثابت شدند و نگاه‌اش جايی پشت تصوير و خاطرات سياه و سپيد فرو مرد ... ادامه

 

اشتباه شد عمو جون!

داستان كوتاهی از علی‌رضا مجابی

زيبا جلو استخر ترمز زد و ساك و وسايل‌ام را بيرون کشيد: "استخرش بيسته عمو جون، همه جوره ايزو 9002!"

از دور نگاهی به تابلو كج و معوج روی ديوار انداختم كه ساعات مردانه و زنانه‌ی استخر را نشان می‌داد و بی‌اختيار چشم‌ام روی قسمت تحتانی ماشين متوقف شد: "در عقب زيبا جون ... به گمون‌ام چيزی لاش گير كرده!"

زيبا لب‌خند مليحی زد و در عقب را باز و بسته کرد: "قفل‌اش خرابه عمو جون، نترسين باز نمی‌‌شه!" ... ادامه

 

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از سه شاعر

آثاری از

رضا چايچی، علی‌رضا مجابی (م. آذرفر) و يزدان سلحشور را بخوانيد

 

از روزگار «شعار» تا فضاهای «شعور»

مروری بر شعر ام‌روز شمس لنگرودی، از نگاه محمود معتقدی

دنيای سيال و لغزنده‌ی شعر، همواره مثل اوراق در هم پيچيده‌ی دفتری‌ست كه سطرهای آن ميان واقعيت و رؤيا ميل به رها شدن دارند، چراكه هر برگ اين مجموعه‌ی انسانی، حكايت درياها و فصل‌هايی‌ست برای رسيدن به حسی مشترك از دغدغه‌های دور.

بی‌شك شاعر ام‌روز، در چنين فاصله‌هايی‌ست كه به «آغاز‌های بشری» سد می‌زند و در سايه‌روشن يك «هستی» نرم و شكننده، همه‌چيز را واژگون‌تر از ديگران می‌بيند ... ادامه

 

 

 

 

مرشد و مارگريتا - پرده‌ی دوم

اقتباسی از «مرشد و مارگريتا» اثر بولگاكف، نمايش‌نامه‌يی نوشته‌ی ساناز سيد اصفهانی

بنگالسی: و اينک خانم‌ها، آقايان! شما شاهد ... خدايا! چه‌قدر ام‌شب تماشاچی داريم ما ام‌شب! مثل اين‌که نصف مسکو ام‌شب اين‌جا جمع‌اند! ... بله، داشتم می‌گفتم، ما ام‌شب شاهد نمايش هنرمند بسيار معروفی از خارج از کشور هستيم. موسيو ولند و جادوی سياه! البته همه می‌دونيم که واقعا چنين چيزی وجود نداره و همه‌اش خرافاته ... شايد بايد گفت استاد ولند، استاد سابق جادوی سياه هستند و همون طور که خواهيد ديد راز سحر و جادو و تکنيک‌هاشون رو افشا خواهند کرد. می‌دونم که ديگه بيش‌تر از اين نمی‌تونيد منتظر بمونيد ... خانم‌ها، آقايان! اين شما و اين هم موسيو ولند! ... ادامه

 

 

 

سفر به واژه‌ی پرت نزيستن با تو

طرح‌ها و شعرهای كوتاهِ انسيه سياوش

قاب رفتن تو را

        آن‌سو‌ترين ديوار خالی شهر

        آويختم به پشت دختركی كه می‌فروخت

                             زيستن‌اش را

                                                    به چند شاخه گل فقر ... ادامه

 

 

 

 

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر

آثاری از

سپيده دهقانی سرور

و حسن ديندار را بخوانيد

 
 
 

 

فهرست كوتاهِ مطالب اين شماره:

   ê فرهنگ و ادب برای هميشه

آخرين شهريار -  آخرين نامه‌های شاه‌نامه: يزدگرد سوم - پاره‌ی دوم

   ê زنان پارس

ناموس كيست، چيست و چه كاربردی دارد؟ /

پرسش، پاسخ، پيش‌نهاد:  بده بستان منطقی

   ê کوچه‌ی آف‌‌تاب، بن‌بست ستاره

او مثل ما نبود / اشتباه شد عمو جون! /

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از سه شاعر /

از روزگار «شعار» تا فضاهای «شعور»

   ادبيات نمايشی

مرشد و مارگريتا - پرده‌ی دوم

   ê هنرهای تصويری

سفر به واژه‌ی پرت نزيستن با تو

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر

 

به خاطر كودكان

سيزده چهارده سال گذشته است از وقتی كه اين دخترك فلسطينی چنين از ترس لرزان دستانِ مادرش را سفت گرفته.* ام‌روز معلوم نيست زنده است يا نه. شايد او يكی از قربانيان حمله‌های نسل‌براندازانه‌ی اسرائيل شده، شايد هم او يكی از همان دخترانی‌ست كه در جوانی و نوجوانی لباس مرگِ خودخواسته بر تن پوشيده و با بمب به دل يهوديان كوفته. شايد هم زنده باشد! آری، شايد هم زنده باشد و با هزار آرزو برای فردا، خسته از هر دوز و دغل، خسته از هر جنگ و خون‌ريزی، خسته از هر موشك و بمبی، خسته از ...

آری، او می‌خواهد زنده‌گی كند ...

بايد اميد داشت كه زنده باشد و به خاطر اين كه بيش‌تر خسته‌اش نكنيم و مجال زنده‌گی‌اش دهيم، دست از بازی خشونت‌بار خاك و گلوله، خون و بمب برداريم!

 

* اين عكس را ديويد ترنلی در سال 1995 در مرز فلسطين گرفته است.

 

پی‌نوشت:

به احترام رنجی كه اهالی «غزه» می‌برند و استقامتی كه می‌كنند، در سكوت هم‌راه می‌شويم با خواندن چند نوشته و چند عكس:

ساعت‌هايتان را تنظيم كنيد ...

الم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل

حس می‌كنم دنيا فلسطين است

 

 

 

 

خوراك خبری «فروغ»

بعضی وقت‌ها كارهايی كه ضروری و آسان هستند، به خاطر هزار و يك دليل موجه و ناموجه به عقب می‌افتند. وقتی كه بالاخره مجال‌اش جور می‌شود و به انجام می‌رسند، كاملا محسوس است چه خوب كه به سرانجام رسيدند و می‌شود از نتيجه‌شان بهره برد.

حالا اين ماجرای آماده كردن «خوراك خبری مجله» يا همان RSS مجله است كه از اين پس هم‌راه با هر شماره، تازه می‌شود.

می‌توانيد با افزودن پرونده‌ی مخصوص خبرخوانی به برنامه‌های خبرخوانی كه از آن‌ها استفاده می‌كنيد، از روزآمدی مجله و عناوين منتشرشده در آن باخبر شويد.

 

ماه‌نامه‌ی «فروغ»

نسخه‌ی كاغذی ماه‌نامه‌ی «فروغ» در حال حاضر با شمارگان اندكی منتشر می‌شود، اما اين امكان مهياست تا علاقه‌مندان نسخه‌ی الكترونيكی آن را به رايگان تهيه كنند.

در صورت تمايل به دريافت نسخه‌ی كاغذی و برای اشتراك، با نشانی مجله (info [@] forough [.] net ) مكاتبه و درخواست خود را اعلام كنيد تا شرايط اشتراك به شما اعلام گردد.

 

دريافت نسخه‌ی الكترونيكی ماه‌نامه:

- شماره‌های 11 و 12 (شهريور و مهر 1387)

- شماره‌های 9 و 10 (تير و مرداد 1387)

- شماره‌های 7 و 8 (اردی‌بهشت و خرداد 1387)

- شماره‌های 5 و 6 (بهمن و اسفند 1386)

- شماره‌ی 4 (شهريور و مهر 1386)

- شماره‌ی 3 (تير و مرداد 1386)

- شماره‌ی 2 (اردی‌بهشت و خرداد 1386)

- شماره‌ی 1 (فروردين 1386)