|

کوچهی آفتاب
بنبست ستاره |
او مثل ما نبود
يك داستان كوتاه از
غزال تشكر
بیتوجه به سفارشهای مکرر خاله که پيغام داده بود: «بگو روی
زمين ننشيند، همه جا شاشیست،» چمباتمه زدم کف اتاق و
آلبومهای عکس را دور و برم ريختم. او هم نشسته بود سر جای
هميشهگیاش روی راحتی گلداری که بالای اتاق، پشت به
پنجرههای سرتاسری رو به حياط و درخت خرمالوی قديمی باغچه
گذاشته بودند و مثل هميشه روی عسلی کوچک جلو آن پر از روزنامه
بود؛ کيهان، ايران، همشهری، خبر ...
بالاخره عکسی را که میخواستم پيدا کردم. آن را از آلبوم بيرون
کشيدم و نشاناش دادم: "آهان، اين را میگفتم! ببينيد. چهطور
شد که مرد به اين بزرگی آمد و سر ميز شما نشست؟" عينکاش را
برداشت به چشماش زد. عکس را از دستام گرفت و نگاه کرد.
مردمکان کدر خاکستری رنگاش ثابت شدند و نگاهاش جايی پشت
تصوير و خاطرات سياه و سپيد فرو مرد
...
ادامه
اشتباه شد عمو جون!
داستان كوتاهی از علیرضا مجابی
زيبا جلو استخر ترمز زد و ساك و وسايلام را بيرون کشيد:
"استخرش بيسته عمو جون، همه جوره ايزو 9002!"
از دور نگاهی به تابلو كج و معوج روی ديوار انداختم كه ساعات
مردانه و زنانهی استخر را نشان میداد و بیاختيار چشمام روی
قسمت تحتانی ماشين متوقف شد: "در عقب زيبا جون ... به گمونام
چيزی لاش گير كرده!"
زيبا لبخند مليحی زد و در عقب را باز و بسته کرد: "قفلاش
خرابه عمو جون، نترسين باز نمیشه!"
...
ادامه
شعرهای بنبست ستاره: آثاری از سه
شاعر
آثاری از
رضا چايچی،
علیرضا مجابی (م. آذرفر) و
يزدان سلحشور را
بخوانيد
از روزگار «شعار» تا فضاهای
«شعور»
مروری بر شعر
امروز شمس لنگرودی، از نگاه محمود معتقدی
دنيای
سيال و لغزندهی شعر، همواره مثل اوراق در هم پيچيدهی دفتریست كه
سطرهای آن ميان واقعيت و رؤيا ميل به رها شدن دارند، چراكه هر برگ اين
مجموعهی انسانی، حكايت درياها و فصلهايیست برای رسيدن به حسی مشترك
از دغدغههای دور.
بیشك
شاعر امروز، در چنين فاصلههايیست كه به «آغازهای بشری» سد
میزند و در سايهروشن يك «هستی» نرم و شكننده، همهچيز را
واژگونتر از ديگران میبيند
...
ادامه
|