سال هفتم

پانزده دی 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

محمود معتقدی

و خانه‌اش در اينترنت:

پاييز 86

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

از روزگار «شعار» تا فضاهای «شعور»*

محمود معتقدی

 

دنيای سيال و لغزنده‌ی شعر، همواره مثل اوراق در هم پيچيده‌ی دفتری‌ست كه سطرهای آن ميان واقعيت و رؤيا ميل به رها شدن دارند، چراكه هر برگ اين مجموعه‌ی انسانی، حكايت درياها و فصل‌هايی‌ست برای رسيدن به حسی مشترك از دغدغه‌های دور.

بی‌شك شاعر ام‌روز، در چنين فاصله‌هايی‌ست كه به «آغاز‌های بشری» سد می‌زند و در سايه‌روشن يك «هستی» نرم و شكننده، همه‌چيز را واژگون‌تر از ديگران می‌بيند! شمس لنگرودی، شاعری كه در طی سه دهه، در پيوندی شاعرانه، اندوه و شادی‌های سرزمين مادری را به فضاهای شاعرانه‌گی كشانده، اينك در فضايی پخته‌تر از گذشته، كودكان شعرش را به مقصدی تازه‌تر، فرا می‌خواند و در دل طبيعت و باورهای آدمی اين روزگار، از دنيای محسوسات به سمت حسی دورنی و عاشقانه‌تر پيش می‌راند.

 

 

شمس لنگرودی از گذشته‌يی می‌آيد كه چشم‌اندازش از ميان پريشانی از يك‌سو و دگرگونی اعلام‌نشده از سوی ديگر، دست‌مايه شاعرانه‌گی‌اش را بر شانه خود دارد. از روزگار «شعار» تا فضاهای «شعور» كه ميدان‌های انديشه و خيال، وسوسه‌ها و رؤياهای شاعر را به عزيمت‌های انسانی فراوانی نزديك و نزديك‌تر كرده ‌است. شاعر حكايت‌های آسيب‌پذيری را به خيزاب‌های شعرش پيوند زده تا آوازهايش فرصت تجربه‌های ديگری را در پی داشته ‌باشند:

می‌خواستم ترانه‌ی داوود را بشنوم / و ببينم / آوازهای جاودانه را به چه نت‌هايی می‌نويسند / ... و مداد من / بوی خون تاج مسيح می‌دهد / و نمی‌دانم ديگر / آف‌تاب و پرنده‌گان چه هنگامی زيبايند! (1)

شمس لنگرودی آرمان نسلی را با خود دارد كه از «تغيير جهان» تا «تغيير خويشتن خويش» در برزخی دشوار، همواره ميان نبودن و بودن حفره‌های مهيبی را تجربه كرده است، چراكه دست‌مايه‌ی ذهن و زبان‌اش در فرصت‌های شعر ام‌روز، خود راستای روايت پرآشوبی‌ست كه حس زيبايی‌شناسانه‌ی پنهان و آشكاری را نيز در پی دارد.

اينك هراسی ديگر / با راهی كه پايان‌اش آشكار است / و زنده‌گی / در مرزهای بی‌هوده‌گی / تكه‌تكه خواهد شد. (2)

باری، اين هراس از روزگاری‌ست كه شاعر عشق و مرگ را با نوعی «آرمان‌خواهی» پيوند زده بود كه به تدريج رنگ‌های ديگری هم در گذر زمان، دغدغه‌هايش را دگرگون كرده است.

شمس لنگرودی به گونه‌ی‌ بالنده‌يی از تجربه‌های سياسی و اجتماعی، به آهسته‌گی به سمت نگاه‌های درونی‌تر و عاشقانه‌تر پيچيد و با طنزی آشكار و نهان، به خود زنده‌گی پرداخت. بی‌شك انديشه‌ی شاعرانه‌گی مدرن از يك جهت و تجربه‌های زبانی ساده، نرم و گاه رمانتيك از جهت ديگر، وی را به شاعری كنش‌گر و صاحب رفتاری شاعرانه رسانده است.

پس آن‌چه كه می‌ماند نام‌اش زنده‌گی‌ست / توفان جنگ می‌گذرد / با خانه‌ها و خيابان‌ها و آدميان / و مغازه‌های عظيمی به وسعت شهرها باقی ماند. (3)

شمس لنگرودی با پشتوانه‌يی از ادبيات كلاسيك، به ويژه بهره‌گيری از سبك هندی در شعر، اين همه را به سود انديشه‌های شعری‌اش به‌كار می‌گيرد و جريان تصوير‌گرايی و بهره‌برداری از نوعی استعاره و رسيدن به فضاهايی پرسش‌گرانه در كارنامه‌ی وی، از چشم‌انداز برجسته‌يی بهره دارد، تا تلقی شاعر از عشق و مرگ، همانند شاملو، چه به لحاظ شكلی چه به جهت معنايی، در فضاهايی «سهل» و «ممتنع» به يك جريان دائمی و همه‌گير بدل می‌شود. همانند نوعی «اومانيسم» كه پيوسته خراب می‌شود و گاه دوباره بر‌پا می‌گردد:

آن گاه / حضور تو را هم / چون ديگر چيزها تلقی كرديم / ساقه‌گلی، بارانی، زنجيره‌يی، انسانی ... / تا نيم‌شبی كه همهمه‌‌يی شنيديم/ به سويت برگشتيم / رؤيايی ديديم / تباه شده بر تخت تو ... (4)

بی‌گمان، نگاه عميق شاعر و طرح بسياری از مفاهيم ادبی و هنری از منظر سازه‌بندی تصويری و چند‌صدايی كردن شعر، مخاطب به فرصت هم‌دلی و هم‌آوايی می‌رسد كه در روزگار ام‌روز شاعران كم‌تری به اين پاسخ دست‌رسی دارند.

گفتنی‌ست كه در هر يك از آثار شمس لنگرودی فضای زمانه‌يی جاری‌ست كه شاعر در بهره‌گيری از حادثه‌ها، با شروع‌های دل‌نشينی اين اتفاق‌های شعری را به تجربه‌های زبانی نزديك‌تر می‌كند. شمس لنگرودی در اين گذرگاه شيطان به رستگاری انسان نمی‌انديشد، وی به عظمت وظيفه و زخم عميق انسان معاصر توجه دارد:

دشمن شيرين‌ام / درد مرا زياد كردی و شادمانی خاك را / دست‌های تو كه زمين را روزی شخم می‌زدند / اكنون كجای زمين شخم می‌خورند. (5)

و از اين فرصت فراهم، سود می‌جوييم كه قلم‌رو شعری شمس لنگرودی وفاداری فرصت و نگاه نسلی‌ست كه در توفان‌های روزگارش به هويت شعر فارسی نگاهی انسانی و هنری دارد!

پا‌نوشت:

1- از مجموعه‌ی رفتار تشنه‌گی، 1355

2- از مجموعه‌ی جشن ناپيدا، 1367

3- از مجموعه‌ی قصيده‌ی لب‌خند چاك‌چاك، 1369

4- از مجموعه‌ی نت‌هايی برای بلبل چوبی، 1379

5- همان.

 

* اين مطلب در روزنامه‌ی توقيف‌شده‌ی «كارگزاران» منتشر شده است.

Ç

 

   آثار شماره‌ی «148»

 

   فرهنگ و ادب برای هميشه

آخرين شهريار -  آخرين نامه‌های شاه‌نامه: يزدگرد سوم - پاره‌ی دوم

   زنان پارس

ناموس كيست، چيست و چه كاربردی دارد؟

پرسش، پاسخ، پيش‌نهاد:  بده بستان منطقی

   کوچه‌ی آف‌‌تاب،

   بن‌بست ستاره

او مثل ما نبود

اشتباه شد عمو جون!

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از سه شاعر

از روزگار «شعار» تا فضاهای «شعور»

   ادبيات نمايشی

مرشد و مارگريتا - پرده‌ی دوم

   هنرهای تصويری

سفر به واژه‌ی پرت نزيستن با تو

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر