|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
مرشد و مارگريتا - پردههای سوم و چهارم اقتباسی از «مرشد و مارگريتا» اثر بولگاكف، نمايشنامهيی نوشتهی ساناز سيد اصفهانی صدای مرشد: وقتی رمان به دست وارد جهان ادبيات شدم، فاتحهی زندهگیم رو خوندم. احساس میکردم مضحکهی خاص و عام شدهم. سردبير کتاب منو خونده بود. چنان نگاهام میکرد که انگار صورتام ورم کرده. گاهی نخودی میخنديد. نمیدونم چرا. روی متن تايپ شدهام پر از نقش و نگار خطخطیهای او بود. تنها چيزی که ازم پرسيد اين بود که کیام و از کجا میآم. ازم پرسيد کی منو وادار کرده همچه رمان غيرمعمولی بنويسم. من هم حوصلهام سر رفت و از کوره در رفتم و با عصبانيت بهاش گفتم بالاخره کتاب منو چاپ میکنن يا نه، که بعد از کلی دستپاچهگی گفت که صلاحيت نداره در اين مورد اظهار نظر کنه و لازمه اعضای ديگهی کميسيونشون، مخصوصا لاتونسکی، متن رو بخونن. از من خواست دو هفتهی ديگه يه سری بهشون بزنم. دو هفتهی ديگه بهشون سر زدم. اونا رمان من رو پاره پوره و روغنمالیشده تحويلام دادن ... ادامه
دو غزل سرودهی مريم تاجالدين را بخوانيد
من جادو را باور ندارم، جادوی ستارهها را ... كودكانههای مريم ابوالحسنی گاهی اوقات میخندم بدون دليل و دنيا در اوج حسرت پشتاش را به من میکند. پس کجاست خندهی دنيا؟ نگاهی به آسمان کردم و تو را يافتم و در اوج تنهايی، حال ... هرگز نيافتمات ... ادامه |
|