|
|
|
|
||||||||||||||
|
من جادو را باور ندارم، جادوی ستارهها را ... مريم ابوالحسنی*
1 گاهی اوقات میخندم بدون دليل و دنيا در اوج حسرت پشتاش را به من میکند. پس کجاست خندهی دنيا؟ نگاهی به آسمان کردم و تو را يافتم و در اوج تنهايی، حال ... هرگز نيافتمات ...
2 اشک میريزم روی صخرههای بلند لب دريا، اشک میريزم تا جدا شود غصههايم و همسفر قطرههای دريا شود.
3 صدای آهنگ آروم میشه، پروژکتورها روی يه نقطه زوم میکنن، صدای جمعيت بلند میشه، دارن تشويقش میکنن، آروم پاشو میذاره تو نور. همهی شادی تو اون نقطه بود. میآد وسط عرقشو پاک میکنه ... میگه: "با تشکر! در خروج از اون وره."
|
|