|
|
|
|
||||||||||||||
|
ترجمهام را دوباره بخوان بازخوانی و نقد شعری از پژمان طرفهنژاد پيمان يزدانپناه
پذيرفتن اين که شعر حادثهيیست که در زبان اتفاق میافتد، برداشت کارکردی ما با دو وجه لفظ و معنا را تبيين میکند. در واقع، کارکرد رویکرد لفظی و معنايی به شعر، پارادايم نظريههای شعری قرن بيستم را سازمان داده است. بر اين اساس، تحليل ماهيتی شعر بر هر يک از اين دو رویکرد زبان، تأکيد نهاده و گروهی را هرچند که شعر را حادثهيی در زبان میدانند به برداشت اين حادثه در معنای زبان رهنمود ساخت و گروهی ديگر را به ساختار صوری و زيبايیشناختی لفظ و به ويژه بر ساختار موسيقايی آن. در رویکرد دوم، معنا از مدار حافظهی زبان ادبی بيرون رانده میشود. شيوهی برخورد رویکرد اول با ماهيت شعر نيز تفاوت چشمگيری با رویکرد دوم ندارد، هرچند که جهتگيری آن کاملا متضاد با رویکرد دوم است. طرفداران رویکرد اول در شعر بر تعامل ميان معانی و بر چند معنايی لفظ پای فشردند. کارکرد اين رویکردها در گسترهی ادبيات ايران نيز کاملا مشهود است. در شعر زير هر دو رویکرد يادشده توأمان مورد توجه قرار گرفته است.
من آنهنگام ترجمه میشوم که به هيچ زبان دنيا سخن نگويی و سکوت پايان انهدام نباشد مرا پاسخی ده بی آن که سؤالی
بازیهای زبانی مستتر در سه سطر اول اين شعر با توجه به کارکرد کلمات و ترکيبهای «ترجمه، هيچ زبان و سخن نگويی»، در اصل تأکيد بر رویکرد دوم (لفظمداری) را مورد توجه قرار میدهد، هرچند که بر خلاف آن ديدگاه، سطرهای اين شعر تنها به کارکرد لفظی بسنده نکرده و توأمان معنا را نيز در بر میگيرد. اين بازیهای زبانی توأم با معنا در تمامی شعر جريان دارد و رها نمیشود. به عبارت ديگر، اين بازیهای زبانی توأم با معنای مستتر در شعر، در يک کليت سازمانيافته باعث ايجاد ارتباطی پنهان بين کلمات و عناصر تشکيلدهندهی شعر میشود. در اين کليت سازمانيافته آنچه تحقق میپذيرد، معناست؛ معنايی که در سه سطر اول شعر شکل گرفته، در سطر چهارم بر آن تأکيد شده و در دو سطر آخر تکميل میشود. آنچه در اين شعر (در هر سه قسمت) به آن توجه خاص شده، تأکيد است، هرچند که نوع تأکيدها در هر قسمت متفاوت است. در قسمت اول (سه سطر اول شعر) تأکيد از طريق جایگاه لفظ صورت میپذيرد. به کار بردن واژهی «من» در ابتدای سطر و استفاده از حرف «م» بلافاصله بعد از «من» در عبارت «آنهنگام» توجه خاص به تأکيد را در سه سطر اول میرساند. در سطر چهارم تأکيد در تمام جمله جريان دارد. به عبارت ديگر، سطر چهارم با استفاده از تصويری مستقل به طور غير مستقيم بر تأويل سه سطر اول تأکيد دارد و همانطور که گفته شد، به وسيلهی تصويری کاملا مجزا و مستقل از سه سطر اول - که اين در اصل بازگوکنندهی معنای سه سطر اول از ديدی ديگر توسط مؤلف است - پايان میپذيرد. نوع تأکيد در دو سطر آخر نيز با نوع تأکيد ارائهشده در دو قسمت پيشين متفاوت است. دو سطر آخر شعر در اصل تکميلکنندهی هر يک از دو قسمت پيشين است و ارتباطی تنگاتنگ با هر يک از دو قسمت پيشين دارد. «مرا پاسخی ده» در اصل تمنايیست برای شکستن سکوت پايان انهدام و «بی آن که سؤالی» ارتباطی تنگاتنگ با «سخن نگويی» برقرار میکند. از سوی ديگر، دو سطر آخر در مجموع هم تکميلکننده و هم تأکيدیست بر سه سطر اول و سطر چهارم. هرچند که تأکيد را میتوان ابزار غالب جاری در تمام شعر در دست مؤلف دانست، اما توجه بيش از حد به تأکيد در اين شعر، گاهی اين ابزار را در جهت مخالف تصور مؤلف القا میکند. «من» در سه سطر اول اين شعر هرچند که از لحاظ موسيقايی نقش ارزندهيی دارد، اما قابليت حذف شدن نيز دارد، چراکه در حرف «م» واژهی «آنهنگام» نيز مستتر است. بنا بر اين «من» هر چند توانايی ايفای دو نقش (از لحاظ موسيقايی و تأکيد) را دارد، اما قابليت حذف شدن را نيز دارد. عنصر دوم مورد توجه در اين شعر موسيقی نهفته و جاری در کل شعر است. بازی موسيقايی مستتر در کليت شعر با تأکيد بر واج «ن» ضربآهنگی دلپذير را برای مخاطب ايجاد میکند که به درونی شدن شعر و لذت شنيدن و خواندن شعر توسط مخاطب کمک شايانی میکند. واج «ن» تقريبا در تمامی سطرهای شعر به کار رفته است (حتا در اکثر سطرها چندين بار). واج «ن» در سطر اول در واژهگانی همچون «من، آنهنگام»، در سطر دوم در «زبان و دنيا»، در سطر سوم در دو کلمهی «سخن و نگويی»، در سطر چهارم در کلماتی همچون «پايان، انهدام و نباشد» و استفادهی بهجای عبارت «بی آنکه» در سطر آخر، يک انسجام سازمانيافته را در کليت شعر از لحاظ موسيقايی ايجاد میکند. همچنين کارکرد و تلفيق موسيقايی واج «م» در اين شعر قابل تأمل است. اين کارکرد و تلفيق در سطر اول کاملا نمايان است و ترکيبی میسازد يکنواخت، که مخاطب را در حرکت به سمت لايههای درون شعر همراه میکند. نکتهی قابل توجه اين که دو سطری از شعر که تأثيرگذاری غير قابل انکاری بر مخاطب دارد، با واج «م» شروع میشود (سطرهای اول و چهارم). در سطر چهارم نيز درهمتنيدهگی واجهای «م» و «ن» کاملا به چشم میآيد. (لطفا به جایگاه اين دو واج در کلمات و جملهها و در کليت شعر نيز دقت کنيد.) همآهنگی ايجادشده در فضاسازی، تصاوير و سازمان موسيقايی اين شعر با استفاده از تأکيد، تأويل مخاطب را به تصاوير و عناصر بيرونی شعر رهنمود میسازد و اين در صورتیست که در شعر حتا تلاشی برای به کار بردن (چه مستقيم و چه غير مستقيم) و يا القای آن به مخاطب نشده است و اين تنها، هنر مؤلف را میرساند. ترجمه شدن زبانی که جزء هيچ کدام از زبانهای دنيا نيست و گرفتن پاسخ بدون بيان شدن سؤالی میتواند و تنها میتواند، اشارهيی به زبان «نگاه» و «چشم» باشد که در اين شعر چه به گونهی مستقيم و چه به گونهی غير مستقيم، به آن اشارهيی نشده است (و شايد زبانی ديگر)، اما شگردهايی در دست مخاطب قرار میدهد که وی را به تأويل لايههای پايين و عميقتر شعر رهنمود میسازد و در اين راه به وی کمک شايانی میکند.
|
|