سال هفتم

بيست‌ونه دی 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

رضا چايچی

و خانه‌اش در اينترنت:

شعرها و يادداشت‌ها

 

علی‌رضا مجابی (م. آذرفر)

mojabi_azarfar

[@] yahoo [.] com

و خانه‌ی اينترنتی‌اش:

رنگ‌واژه

 

محمود معتقدی

و خانه‌اش در اينترنت:

پاييز 86

 

قباد حيدر

parsama84

[@] yahoo [.] com

و خانه‌ی اينترنتی‌اش:

مرشيوان - بی‌قراری‌ها

 

بهروز احمدزاده

و شعری ديگر از او در شماره‌های پيشين

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از پنج شاعر

آثاری از رضا چايچی، علی‌رضا مجابی (م. آذرفر)، محمود معتقدی، قباد حيدر و بهروز احمدزاده

 

هرگز

رضا چايچی

 

اگر اسبی بود

و راهی که مرا به سمت خانه‌ی تو می‌آورد

و سمت پله‌های سنگی

که از لابه‌لای ترک‌هايش

گل‌های زرد آبی روييده‌اند

و کنار پنجره تو می‌رساند مرا

که غرق در بوی ياس سپيد است

هرگز

زير اين سقف سوخته نمی‌نشستم

رو در روی اين پنجره

که باد هر دم

انبوه خاکستر را

بر شيشه‌هايش می‌کوبد.

 

Ç

 

مرثيه‌يی عجالتا برای تهران و غزه و غزه و تهران

علی‌رضا مجابی (م. آذر فر)

 

پس

کجاست آن اتفاق موعود؟

چرا کر شده است زمين؟

صدای دختران غزه را

که با ناله‌های مادران تهران

در هم تنيده شده

                    چرا نمی‌شنود زمين؟

مردان کردستان

مگر دست در دست پدران غزه

به گورهای دسته‌جمعی روانه نمی‌شوند؟

چرا نمی‌بيند آسمان؟

چرا نمی‌بارد آسمان؟

کودکان غزه را چه پوششی‌ست

جز پوست زيبايشان

و

پسران ايران را     قلب پاک‌شان

سرب داغ و زوبين انديشه‌های ناپاک

چه‌گونه بر قلب غزه و ايران می‌نشيند؟

چرا؟

تا غزه می‌نالد     تهران می‌گريد؟

تهران می‌نالد   غزه می‌سوزد؟

اين ابرهای سياه

چرا سايه از سر ما بر نمی‌کشند؟

مگر خون غزه شيرين است؟

مگر مغز ايران خاموش است؟

...

چرا نمی‌بيند آسمان

چرا نمی‌شنود زمين

پس کجاست آن اتفاق موعود؟

 

(12 دی 1387)

 

Ç

 

برمی‌گرديم / با تو نفسی تازه كنيم

محمود معتقدی

 

قهوه‌يی می‌نوشم و

در کويرهای صفر درجه

رد کابوس‌های تو را

پی می‌گيرم

مکاشفه‌يی در راه است

در من و هزار خانه برگ

روايتی از بند رهايی

که از کناره‌ی دريايی کوچک و بزرگ

تابستان‌هايی به اندازه‌ی گلوی تو

تا شب    واژه‌هايی کمی هم بی‌ربط

لطفا به جای همه‌ی فانوس‌هايی

که نمی‌سوزند

نيم‌کت‌های چوبی زلال را

به قايقی دوباره     بدل کنيد

تا پنجه‌های آسمان و

تيغه‌هايی که در صدای تو می‌جوشند

قبول سکانسی ديگر و         نام نامی عشق

اين پرنده هم

در اندازه‌های تو

مگر به سمت باران و اردی‌بهشت        برنمی‌گردد

همين‌جا     دست نگه داريد

قاب‌های حادثه را نديده بگيريد

اين سمت زمين هم       حتما           صدايی دارد

سه‌شنبه‌های سرخ و       جمهوری کودکی در من

آقايان     تا خاورميانه و        عصرهای خليج فارس          چتری نمانده است

می‌روم تا جوخه‌های مرگ

مگر از روزهای تو        بگذرند

فنجان‌ات را دوباره      پر می‌کنم

ورق بزن

اين خانه از تو        هرگز تمام نمی‌شود

جنازه‌ام را     به شانه‌های تو       می‌دهم

تا استالين و         اين هوای لعنتی

به کجا    پناه می‌بری          مويت سپيد شد

اين حرف‌ها           بهار خوشی ندارد

پوتين هم کلک‌های تو را       به ياد می‌آورد

جمله تمام           نوش

 

(اردی‌بهشت 87)

 

گم‌شده

قباد حيدر

 

دره‌ی هزارچم

و تو

سياه‌چشم

با نگاه مشترک

بر عبور شاد مسافران

حسی مرطوب

بی‌عاقبت و عقوبت

تصوير رقص باد

در آوای گيسوان‌ات

بگو زمان باز گردد

من باشم و تو

خدايی خيس و

شانه‌های راه

سياه‌چشم حالا

بر تو چه می‌گذرد؟

تکرارها

با من چه می‌گذرد؟

توفان يادها

در ارتفاعی دوردست

در دره‌يی مارپيچ.

 

Ç

 

...

بهروز احمدزاده

 

هوا كم است

نه سينه‌ی غم مانده در اين جاده‌ی پربرف

نه سرنشين بی‌ترمز و

انتهای اين / خلاص

صدا بم است

صدا بم است

زيرِ سيگاری كه خش می‌دهد گريه‌ی فردا را

و فردا ام‌روز ديگری‌ست

و فردا ام‌روز ديگری‌ست

نه ديگری كه ميان من و آب

شهادت می‌دهد به جان پرهای گل سرخ

نه ديگری كه ميان چشم‌هايت

زل زده به ماهِ بر نيامده

فردا روز ديگری‌ست

ديگری كه مست می‌شود از آمدن انار

و دانه می‌كند هرچه چشم‌های من می‌گريد

اين‌جا تمام خبرها به آخر خط رسيده‌اند

و آخر خط مادر بزرگی‌ست كه

سرانگشتان‌اش شمع می‌شود / آخر

 

(5 آبان 87)

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «149»

 

   انجمن قلم

ترجمه‌ام را دوباره بخوان

   کوچه‌ی آف‌‌تاب،

   بن‌بست ستاره

خورشيد بر زره / دست شستن از خون

دوست‌ات دارم

شعر د...ريدايی، به زبان فارسی

مينای پنج‌شنبه

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از پنج شاعر

   ادبيات نمايشی

مرشد و مارگريتا - پرده‌های سوم و چهارم

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: آثاری از يك شاعر

   هنرهای تصويری

وقتی بهانه بی‌بهانه‌گی‌ست / دايره‌زنگی‌ات را بياور ...

ماتريوشكاهای من

   كودكانه

من جادو را باور ندارم، جادوی ستاره‌ها را ...