|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
مشاعر مختل يك شاعره؛ يادداشتی در بارهی سرما در گرما يادداشتی از صالح تسبيحی، با يادكردی از فروغ فرخزاد ... مرد تكثيرشده تا دیروز در مركز ميدان بود و اكنون در هر خانه تكهيی جاگير، هراس و بوی خرمای شور شده بر نخل هم مضاعف، از تمام عربيت اطرافام گريختم و در كشف و شهودی آنی، در ميان دویدن مردم، از خودم پرسيدم «هنوز ايمان نياورده ای به آغاز فصل سرد؟» ... ادامه
يادداشتی از مريم تاجالدين، يادكردی از فروغ فرخزاد در سرزمين ما كه حرف زدن معمولی آدمها هم پر از صنايع ادبیست، شعر سرودن كار سختی نيست. مهم اما، چهگونه سرودن است. وقتی شعر دغدغهی روحات باشد، وقتی به رسالت واژهها ايمان داشته باشی، وقتی زاويهی ديد خاص خودت را داشته باشی، راحتتر میتوانی شعر بگويی. میتوانی دستخط شعری داشته باشی و راز شگفتِ ماندنِ شعرت در اذهان مردم، كشف زبان منحصر به فردیست كه فقط تو میدانی و فقط تو میتوانی با آن سخن بگويی ... ادامه
اقتباسی از «مرشد و مارگريتا» اثر بولگاكف، نمايشنامهيی نوشتهی ساناز سيد اصفهانی مارگاريتا: دارن براندازم میکنن! ولند: ملکهی من خوش اومديد. از اين که لباس خونه تنامه عذر میخوام. مارگاريتا: استدعا دارم ... لطفا به بازیتون ادامه بديد. مطمئنام مجلههای شطرنج حاضرن کلی پول بپردازن و شرح اين بازی رو چاپ کنن. ولند: شما چهقدر مليح و مهربون هستيد! مارگاريتا: اجازه بديد من پاتونو روغن بزنم. ولند: (رو به بهميوت) بهيموت عزيز وضعمان خراب است! ... ادامه
خوانشی ديگر از شعر «دنبالهی فنجان»، سرودهی روجا چمنكار نقد شعری از سارا ابراهيمی يکی از راههای کشاندن مخاطب به فضای شعر، قرار دادن پرسونا در وضعيت واکنشی متن است که ناخودآگاه را به اعتراض وا میدارد. و همين جاست که کشمکش ايجاد شده، متن به روايت تبديل میشود. در شعر فنجان داغ، چمنکار با آوردن کلمهی «عزيزم» در ابتدای شعر، مخاطب درون شعری را خلق کرده است. با آوردن اين مخاطب، شعر روايی میشود و کشمکشی در دنبالهی فنجان داغ پيش میآيد و شاعر در سه خط بعد به فضاسازی میپردازد. دنبالهی فنجان داغی که در فردا شب فضای مشاجرهی دو نفرهيی را ايجاد میکند ... ادامه
سه اثر سرودهی سيدعلی صالحی بافقی و كامبيز منوچهريان را بخوانيد
يك نوشتهی طنز از فرزاد خرمشاهی ... از ويژهگیهای اين به اصطلاح تجارب، يکی اين که پس از خواندنشان، هيچ مطلب درخوری نصيبتان نخواهد شد (نه احساس مکاشفه و غروری که ناشی از درک يک نکتهی علمی تا کنون نامکشوف باشد نه احساس حماقتی که از سر فرهيختهگی خارج از تصور نگارنده به خواننده منتقل شود)، درست مانند تماشای اخبار، حل کردن جدول يا رفتن به شب شعر. عموما سياست بر آن است که اصل موضوع به شعور مخاطب واگذار شود، هرچند که خود نگارنده هم اصل موضوع را نفهميده باشد. وارد شدن در هر حوزهيی و نخود شدن در هر آشی از ديگر ويژهگیهای اين نوشتههاست، يعنی اگر کسی در منتها اليه شمال غربی افاضهيی کرده باشد، ما در منتها اليه جنوب شرقی يک جرعهاش را (گلاب به رويتان) سر خواهيم کشيد، مثل خيلیهای ديگر ... ادامه |
|