|
|
|
|
||||||||||||||
|
خوانشی ديگر از شعر «دنبالهی فنجان»، سرودهی روجا چمنكار سارا ابراهيمی
دنبالهی فنجان روجا چمنکار
عزيزم دنبالهی اين فنجان داغ باشد برای فردا شب تا تو آدم شده باشی و من، سيبی گير کرده توی گلوی بهشت.
يکی از راههای کشاندن مخاطب به فضای شعر، قرار دادن پرسونا در وضعيت واکنشی متن است که ناخودآگاه را به اعتراض وا میدارد. و همين جاست که کشمکش ايجاد شده، متن به روايت تبديل میشود. در شعر فنجان داغ، چمنکار با آوردن کلمهی «عزيزم» در ابتدای شعر، مخاطب درون شعری را خلق کرده است. با آوردن اين مخاطب، شعر روايی میشود و کشمکشی در دنبالهی فنجان داغ پيش میآيد و شاعر در سه خط بعد به فضاسازی میپردازد. دنبالهی فنجان داغی که در فردا شب فضای مشاجرهی دو نفرهيی را ايجاد میکند. بنا بر گفتهی فرزان سجودی در کتاب « نشانهشناسی و ادبيات»، عامل اصلی شعرآفرينی هنجارگريزی معنايیست، تخطی از مشخصههای معنايی حاکم و پرکاربرد واژهگان در زبان معيار. در اين شعر با آوردن کلمهی فنجان داغ که ادامه میيابد برای فردا شب، شاعر به شعرآفرينی دست زده. او هنجاری را که در ذهن از فنجان و داغی مانده، طی اين هنجارگريزی به سيلان در آورده و آن مشخصههای معنايی ثابت را از آنها گرفته و اين فنجان را به بحثی داغ بدل کرده، مشاجرهيی دو نفره با عزيزم (مخاطب درون شعر). اين داغی فنجان است که به حرارت گفتوگو و مشاجره کمک میکند و فضاسازی يک مشاجرهی دو نفره را که البته بینتيجه هم هست، ايجاد میکند.
باشد برای فردا شب بحثی که از پيش شکل گرفته و به شعر انجاميده و همچنان در فردا شب ادامه میيابد و مسير حرکت خطی زمان، هرچند قبل و بعد از شعر را تحت پوشش قرار میدهد، اما بر اساس ساختار و فضای شعر در درون متن نيز خودش را به مخاطب میقبولاند. اين حرکت خطی زمان به فضاسازی شعری میانجامد و شعر به گونهيی زمانمند میشود. نکتهی قابل توجه ديگر در اين شعر، اشاره به اسطورهی آشنای آدم و حواست و سپيدی جای حوا که در ارتباط پنهانی با بند قبل و بعد يعنی «آدم» و «سيب گير کرده توی گلوی بهشت» به ذهن مخاطب القا شده. متن يعنی انديشههای نانوشتهی شاعر که خواننده میبايد آن را از لابهلای کلمهها پيدا کند. در اين شعر میبينيم که شاعر به چه زيبايی اين ارتباط و انديشه را توسط کلمهی نانوشتهشدهی «حوا» به خواننده انتقال داده. حوايی که به نوعی خود شاعر است و در گلوی بهشت گير کرده. در اينجا چمنکار به زيبايی نقش زن را در اجتماع به چالش کشيده، نقش زن به عنوان راوی اين روايت. آدم و حوا ديگر اسطورههای ذهنی خواننده نيستند، بلکه درگير با فضاسازی ابتدای شعر اند. حوا همان زن عاصی و معترض شعر است و آدم همان مخاطب درون شعر. در اينجا شاعر به بازتوليد اسطورهيی دست زده و به کشمکش درونی شعر رنگ اسطورهيی زده. شعر «دنبالهی فنجان» هرچند که يکی از شعرهای کوتاه مجموعهی «سنگهای نه ماهه» است، اما در همين مجال کوتاه و اين تعداد کلمات محدود، شاعر به زايش انديشه دست زده. هر کلمه علاوه بر اين که معنايی در ظاهر دارد، در ترکيب با کلمات ديگر هم معنا میگيرد. شاعر بدون اين که تمام انديشههای خود را رو کند، حرف خود را بيان کرده و ذهن مخاطب را فعال نگه داشته. میتوان برای مثال به نقش زن و نگاه جامعهی ستيزگر با جنس مؤنث به عنوان يکی از انديشههای شعر اشاره کرد. زن به عنوان سيبی گير کرده در گلوی بهشت، زن عاصی از جامعه، از آدم نشدن ... از دنبالهی فنجانی که در طول زمان هميشه ادامه میيابد و هميشه داغ است، از فرصتی که هميشه در طول زمان به ديگران داده، ولی هنوز در گلوی بهشت گير کرده مانده. اينها همهگی نشاندهندهی انديشهی زنانهی پشت شعر اند. چمنکار حتا با نياوردن دقيق کلمهی «حوا» و پنهان کردن آن پشت کلمات مرتبطی مانند «بهشت»، «سيب»، «آدم» و حتا «گير کرده» به نوعی جایگاه زن را به چالش میکشد. کلمات در اين شعر حرف اول را میزنند و هيچ کلمهيی را نمیتوان در اين فضای کوچک خط زد و يا حتا جابهجا کرد. تمام کلمات در قالب کلی شعر به هم مرتبط اند و از همان ابتدای شعر، ذهن مخاطب را به تصوير کلی وارد میکنند. تصويری از يک فضای کشمکش ميان دو نفر، فضايی دو نفره که راوی مخاطب درونیاش را با کنايه «عزيزم» خطاب میکند. انتخاب به جای کلمات به تصويرسازی کمک بهسزايی کرده. هر کلمه به نوعی با کلمهی ديگر در ارتباط است و فضای شعری را چه از نظر معنايی چه از نظر تصويری به خوبی قابل درک میکند.1 بر اساس ديدگاه رضا براهنی در کتاب «طلا در مس»، هر کس که شعری میخواند اولين توجهاش بايد به زبان باشد، يعنی آيا شاعر توانسته از ادبيت زبان به ادبيت شعر برسد و انديشه توليد کند يا خير. که در جواب به اين سؤال در اين شعر چمنکار اين اتفاق روی داده و شاعر با اين تعداد کم کلمات و ترکيبات اندک به ادبيت زبان به گونهيی دست پيدا کرده که مخاطب برون شعری را به انديشه وا میدارد. استفاده از ترکيب «فنجان داغ» که مشاجرهيی دو نفره را به ذهن مخاطب متبادر میسازد و يا تلميحات زيبا به داستان آدم و حوا و بازسازی اسطوره که به زيبايی در اين شعر صورت گرفته، نشاندهندهی ادبيت شعری اين اثر است. در اين شعر زبان قدرت چشمگيری دارد و ابژهها به صورت درست منجر به کشف و خلق شعر شدهاند، در مورد زمان و آيندهی نيامده در شعر و اميد شاعر به آيندهيی که شايد هرگز نيايد، آدم شدن ... در اين شعر زمان با کشيده شدن و دنبالهدار کردن فنجان به آينده کشانده میشود و شاعر به آيندهيی نامعلوم اميدوار است. آيندهيی که شايد فقط تصوراتی از آن دارد، ولی اين فرصت را به مخاطب درون شعریاش میدهد، ولی باز هر چه در آينده پيش آيد، چه خوب چه بد، چه «عزيزم» آدم شود يا نشود، به هر حال او به عنوان «سيبی گير کرده در گلوی بهشت» باقی میماند. يعنی باز تغييری در وضعيت کنونیاش ايجاد نمیشود و دنبالهی فنجان برای او هيچ ندارد و اين زمان هر چند پيش و پس رود، باز به حال او فرقی نمیکند. و اينجاست که چمنکار به اعتراضی زنانه دست زده. در بند آخر شعر، وقتی شاعر اميدوار است که تا فردا شب عزيزم آدم شده باشد، در مورد خودش و گير کردن در گلوی بهشت چيزی مشخص نيست. شاعر از فعل «باشد» برای «آدم شده باشی» استفاده کرده که اشاره به زمان آينده دارد، ولی در مورد خودش (من سيبی گير کرده در گلوی بهشت) شايد فعل «باشد» به قرينه از اين جمله حذف شده، ولی آيا شاعر همين الان هم سيبی گير کرده در گلوی بهشت نيست؟ و آيا تا فردا شب نيز مانند گذشته همه چيز برای او اينچنين باقی نمیماند؟ او به آدم شدن مخاطباش اميد دارد، ولی در مورد خودش ... او هم اکنون هم خودش را اسير میبيند و چه دنبالهی فنجان ادامه پيدا کند تا فردا شب چه نکند، باز او همان است؛ سيبی گير کرده توی گلوی بهشت ...
1. یزدانپناه، پیمان؛ مقالهی «فوارههای شعر آرام ندارند: ارتباط کلمات در شعر»
|
|