سال هفتم

بيست‌ بهمن 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

انسيه سياوش

ncsiavash

[@] gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

متبرك كن دستان‌ام را به باران خاطره‌ها

طرح‌ها و عكس‌های انسيه سياوش

 

1

گل‌برگ‌های قلب‌ام

پر پر

ميان دستان‌ات

ميان جعبه‌ی نگاه‌ات

حفظ‌شان كن

 

 

2

می‌آويزم‌ات به ريسه‌ی نگاه‌ام

كاش باران ببارد

دل سوخته‌ی من

شكستن تو

گم می‌شويم

ميان دود كندر و دری كه بسته می‌شود

 

3

دل باران‌زده‌ات

رو به غروب

پنچره‌يی اين‌جا نيست؟

دست‌ات را گو

پرده‌های اشك مرا كنار زند

به غربت اين وطن می‌بارم

 

 

4

چون ابر

به بالين دل‌تنگی‌هايم ببار

بركه‌ام تشنه‌ی توست

 

5

شب

   گريز از قحطی تو به من

روز

   هم‌آغوشی ترديد و يقين

به غروب نمی‌رسی

گيسوان‌ات را به توفان سپرده‌ای

دو نيم می‌شويم

 

 

6

ميان اين كوچه‌باغ خالی

متبرك كن دستان‌ام را

به

باران خاطره‌ها

 

7

تو نگفتی

عشق

ما را چنين بی‌تاب می‌كند

چونان

شال‌گردنی در باد

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «150»

 

   ياد

مشاعر مختل يك شاعره؛ يادداشتی در باره‌ی سرما در گرما

سلام ای شب معصوم!

   فرهنگ و ادب برای هميشه

آخرين شهريار -  آخرين نامه‌های شاه‌نامه: جلال‌الدين خوارزم‌شاه

   زنان پارس

چيزهايی كه فقط توی فيلم‌هاست!

   ادبيات نمايشی

مرشد و مارگريتا - پرده‌ی پنجم

   تا دل‌تان بخواهد شعر

خوانشی ديگر از شعر «دنباله‌ی فنجان»، سروده‌ی روجا چمن‌كار

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر

   هنرهای تصويری

متبرك كن دستان‌ام را به باران خاطره‌ها

   ستون طنز

طنزيم روی سيم آخر