|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||
|
ختام الحكايات: در خانهی ابدینشينی ادای احترام به منوچهر احترامی، يادداشتی كوتاه از شادی بيان منوچهر احترامی را عارضهی قلبی عارض شد و دفعهی واحده از دار دنيا برفت. چون ده روز بگذشت، شب در خواب، به خواب احمد آمد و اين احمد صاحبخانهی وی بود در تهران پارس. و احمد او را گفت: - چونی در آن غربت خاک که تويی؟ ... ادامه
يادداشت انتقادیِ بيداء بازافكنپور مجموع کانالهای دو قمر مصنوعی هاتبرد و نايلست بيش از هزار کانال است. کانالهای خبری عربزبان در اين دو قمر مصنوعی کم نيستند و از معروفترين آنها میتوان کانال خبرگزاریهای الجزيره، العربيه، بیبیسی عربی، الحره و بخش خبری امبیسی را نام برد. شنوندهگان و تماشاگران اين شبکهها برای دنبال كردن خبر، اين کانالها را جزء کانالهای معتبر خبری قبول دارند، با آگاهی از اين مسأله که هر شبکهی خبری نقاط مثبت و منفی خود را در بخشهايی از اطلاعرسانی خبر در خود ثبت کرده است. از بين اين کانالها، دو کانال العربيه و الجزيره نسبت به کانالهای خبری ديگر قویتر عمل کردهاند ... ادامه
مرشد و مارگريتا - پردههای ششم و هفتم اقتباسی از «مرشد و مارگريتا» اثر بولگاكف، نمايشنامهيی نوشتهی ساناز سيد اصفهانی آه که من ديوانه ام! نه مانند مردان ام نه مانند زنان ناقص العقلام. بیدل و جرأت با پاهايی که نه استوارند نه توان دويدنشان ... دقيقهها میگذرند و من، متی باجگير، بر تپهی جلجتا نشستهام و او هنوز نمرده است. آفتاب غروب میکند و مرگ هنوز فرا نرسيده است! خدايا، چرا بر او اين چنين خشم گرفتهای. مرگاش را فرا رسان. تنها لحظهيی کافیست تا اين خنجر را از پشت بر او زنم تا عذاباش تمام شود. يسوعا نجاتات خواهم داد و همراهات فرمان خواهم يافت. من ام متی باجگير، تنها حواری تو. نه خدايا! او را به صليب میکشند. ای پاهای ناتوان من، خدايا لعنت باد! تو اگر سميع بودی حرفام را میشنيدی و بر چشم بر هم زدنی جاناش را میگرفتی ... ادامه
داستانی از پاتريشيا هایاسميت با ترجمهی سارا ابراهيمی مينگ با آرامش کامل در پايين تخت معشوقهاش خوابيده بود که يک دفعه مرد پشت گردناش را گرفت و او را روی عرشهی کشتی انداخت و در کابين را بست. چشمان آبی مينگ از عصبانيت گشاد شد و بعد دوباره به خاطر تابش نور خورشيد بسته شد. اين اولين باری نبود که مينگ اين گونه بیادبانه از کابين بيرون انداخته میشد. و مينگ اين را میدانست ک هر گاه معشوقهاش النا حواساش نيست، مرد اين کار را میکند ... ادامه
دو اثر از مهرداد شهابی و سيدعلی صالحی بافقی را بخوانيد
يك نوشتهی طنز از فرزاد خرمشاهی گيريم وضع اقتصادِ خُرد اينجانب نابهسامان باشد، گيريم توانايی درک، شعور و سواتِ اقتصادیمان در حد بسيار اندک باشد، گيريم اقتصاد سياسی ما و سياست اقتصادی ما در سطح کلانِ بنده منزل، دچار آشفتهگی بوده، مرزهای آن دچار اعوجاج و ساختارهای آن به صورت شفاف تبيين نشده باشد! گيريم شپشها در جيبمان با رویکردی افسارگسيخته بسترسازی نموده و مشغول قاپبازی باشند و تراز معدود حسابهای بانکیمان مثل سبيلی نامتقارن آويزان باشد و گيريم که خيلی «گيريم»های ديگر. اينها هيچ کدام دليل نمیشود که اعتماد به نفس ِ کاذبِ لازم به منظور ارائهی راهکارهايی برای احتراز از تلاشی اقتصاد جهانی را نداشته باشيم! چرا که اصولا علم در اين مقوله، چندان چارهساز نيست بلکه «شم» اقتصادی، در اين خصوص راهگشاتر است و تجربه نشان داده است که دماغهای بزرگی چون دماغ نگارنده در اين راستا، توانمندیهايی بيش از حد لزوم، برای بو کشيدن دارند. و از طرفی، روی ما هم که رو نيست ... ادامه
سه يادداشت كوتاه از مريم ابوالحسنی راست میگفت، زندهگی مثِ شطرنجه و من بدون اين که فکر کنم، حرکت میکردم. کيش و مات شدم. خواستم برگردم و همه چی رو درست کنم، اما نفهميدم که من ... دست به مهره شدم ... ادامه |
|