|
|
|
|
||||||||||||||
|
ختام الحكايات: در خانهی ابدینشينی ادای احترام به منوچهر احترامی يادداشتی كوتاه از شادی بيان
ادای احترام به منوچهر احترامی، قصهگوی کودکیهايم، به شيوهی خودش: "اصلا میدونی چرا من رفتم سراغ طنز؟ واسه اين که خيلی احساساتی بودم ..."*
چون ده روز بگذشت، شب در خواب، به خواب احمد آمد و اين احمد صاحبخانهی وی بود در تهران پارس. و احمد او را گفت: - چونی در آن غربت خاک که تويی؟ گفت: اين جای که منزل گزيده ام، جايیست بس تنگ و تاريک و بویناک که خفتن در آن بسی دشوار است و آسودن مشکل. لکن مرا بسی نيکوتر است از آن خانه که در تهران پارس به اجاره داشتم و دليل آن که، نه برق منقطع گردد نه آب و نه هر دم چون تو موجری بر سر من آيد که: ای منوچهر برخيز و خانه بپرداز که اجاره سر آمده است. «ش. دخترخاله»
به ياد ستون «جامع الحکايات»؛ منوچهر احترامی در هفتهنامهی «گل آقا» با نام مستعار «م. پسرخاله» و نوشتهاش در اين ستون، در يك مهر 1372 با عنوان «در اجارهنشينی».
* از گفتههای منوچهر احترامی به روايت حسام الدين مقامی کيا، نقل از هفتهنامهی چلچراغ، شمارهی 332 ** اصل عكس توسط سهامالدين بورقانی برای نشريهی نوروز گرفته شده است.
|
|