|
|
|
|
||||||||||||||||
|
حجاب در ذهن آنها و بر سر ما: با حجاب بودن و زنان مسلمان - بخش نخست نوشتهی هما هودفر ترجمهی علی روحانی
اشاره: هر کسی در سالهای اخير مجلهيی يا روزنامهيی از انتشارات غربی میخواند، احتمالا تشخيص میدهد که تجسم از اسلام و جوامع مسلمان به صورت برجستهيی از پوشش زنان است. در بسياری از عکسهای خبری پوشش سر زنان دلالت بر جایگاه زنان يا مدرن بودن فرهنگ است. مهاجرت، گسترش جهانی اديان و تضادهای جهانی باعث افزايش آشکار اجتماعات مسلمان در آمريکای شمالی و اروپا شده است. سنتهای غربی پذيرش حجاب را با ظلم يا جهالت به تأخير انداختهاند. بنا بر اين زنان مسلمان پی در پی ضربات کجفهمی و تعصب را تحمل کردهاند، مخصوصا از جانب روشنفکران غيرمسلمانی که در بارهی حقوق زنان کار میکردهاند. به هر حال، يکی از اهداف انسانشناسی اين است که در داخل فرهنگها جستوجو کند تا معناها و مفهومها را کشف کند، بر خلاف اين فرض که مشاهدهگر از قبل معنی چيزها را میداند يا قضاوتهای آسان را میپذيرد. هما هودفر، انسانشناس کانادايی ايرانیتبار، در اينجا انعطافپذيری و پيچيدهگی حجاب را با توجه دقيق از تجربياتاش از زن مسلمان بيان میکند که بسياری از تصويرهای غربی از حجاب نادرست و خيالی هستند. در توضيح اين که پوشش زنان مسلمان در پاسخ به تغيير شرايط اجتماعی متنوع میشود، نويسنده روی پوشش زنان در ايران بين 1930 تا 1980 که شامل داستان زندهگی شخصیاش نيز میشود، تأکيد میکند. سرانجام هودفر در بارهی زمينهی کاریاش بين اجتماعات مسلمان در کانادا و مواجه شدن با مشکلات مختصری از جانب زنانی که پوشش کاملی دارند، بحث میکند. هودفر بيان میکند که کجفهمی از زنان مسلمان يک نوع نژادپرستیست که از یکی شدن مسلمانان و ديگران عليه بیعدالتی جلوگيری میکند. نوشتههای پژوهشگر روی زن و اسلام، شامل نقش پوشش حجيم است. دانشجويان علاقهمند ممکن است آرزو داشته باشند تا «در جستوجوی فمينیسم اسلامی»، نوشتهی اليزابت فرنا، و «فراتر از حجاب: ديناميک مردانه، زنانه در جوامع اسلامی مدرن»، نوشتهی فاطمه مير میرنیسی، را بخوانند.1
زن مسلمان و مخصوصا زن شمال آفريقايی و خاورميانهيی در طول دو قرن گذشته يکی از موضوعات بسیار دنبالهدار بحث و گفتوگو در رسانههای غربی بوده است. همچنين بدون هيچ ترديدی میتوانم ادعا کنم که موضوع حجاب و ستم بر زن مسلمان يکی از موضوعات مکرر بحث و گفتوگو بوده است که در طول بيست سال از زندهگیام در جهان غرب (اکثرا در انگليس و کانادا) با آن درگير هستم (اغلب بیميل)، هر وقت من يک اروپايی از نژاد سفيد را میبينم، دقيقا میفهمم که به زودی او نشان خواهد داد که من يک مسلمان – خاورميانهيی – ايرانی هستم، حجاب سريعا به عنوان موضوع گفتوگو شناختهشدهيی ظهور پيدا میکند. اين سناريو در هر جايی اتفاق میافتد: در قطار، در مغازه، رختشویخانه، محوطهی دانشگاه، مهمانی. گسترهی دانش اين گفتوگوگران مشتاق گوناگون است: عدهيی صادقانه به بیخبری کلی خود از اسلام و فرهنگ اسلامی يا جوامع خاورميانهيی اقرار میکنند، ايده و ادعای اساسی عدهيی ديگر روی تجربههای دولتهای استعماری در خاورميانه يا از طريق سفرشان به خاورميانه و به هند در طول دههی 1960 بوده است، عدهيی هم هنوز فيلمها و رمانها را به عنوان مرجع ذکر میکنند. آنچه که فهميدم و قابل ذکر است اين که، تقريبا همهی افرادی که با من ملاقات کردهاند بهرغم پذيرش بیخبریشان روی اين موضوع، با اطمينان قابل ملاحظهيی بر مقاومت زنان مخصوصا زمانی که در فرهنگهای اسلامی هستند، تأکيد میکنند. گهگاه زنان غيرمسلمان غربیيی که با من صحبت میکنند خوشحالی خود را از اين که در فرهنگ اسلامی زاده نشدهاند بيان میکنند. بعضی وقتها فراتر میروند و میگويند خوشحالاند که من در جامعهشان زندهگی میکنم نه در جامعهی خودم، و آشکارا شيوههايم شبيه آنهاست و از حالا انتظار دارند که روشهای غربی داشته باشم، من هرگز نمیتوانم به حرمسرا برگردم!
سالهای زيادی که سر تا سرش پر از درد و نا اميدی بود، سعی کردم بگويم بسياری از مفروضاتی که در بارهی زنان مسلمان وجود دارد اشتباه يا بر پايهی نژادپرستی و سوگیری ناشی از قدرتهای استعماری بوده است، و هنوز بدون دفاع يا انکار محدوديتهای پدرسالارانه، که زن مسلمان (شبيه زن در ديگر کشورها، شامل کشورهای غربی) با آن مواجه است. از اين که سوگيری غربیها عليه فرهنگهای غير غربی فراوان است، رنج میبرم. برای مثال، در تحقيق، عالمان اجتماعی اغلب دو چيز را در مقايسه اشتباه میکنند: موقعيت زنان رعيت بیسواد جنوب را تلويحا يا آشکارا با تجربيات زنان آموزشديدهی طبقهی متوسط رو به بالای جوامع غربی مقايسه میکنند و اشتباه در برابری مفهومسازیشدهی جوامع غير غربی. بسياری از تحقيقات به سادهگی فرض میکنند که آنچه برای زنان طبقهی متوسط غربی مطلوب است، بايد برای تمامی زنان ديگر نيز مطلوب باشد. نااميدکنندهتر اين که در اکثر موارد، در حالی که شنوندهگان به من گوش میکنند، اما نمیشنوند و در پايان بحث، دوباره ديد اوليهی خود را تکرار میکنند، اگر بحثهايمان بیربط و نامربوط نشود. در سالهای اخير با من به عنوان يک طرفدار اسلام برخورد میکنند تا من را با روشهای جديد که اغلب مسدود کردن و ايجاد مانع در گفتوگوهايم است، ساکت کنند. فرض کرده بودم که تجربيات و نتايج حرکتام در محيطی که ارتباط يا دانش کمی در بارهی فرهنگ و اجتماعات مسلمان دارد منحصر به فرد باشد. به هر حال، در سر تا سر تحقيق اخيرم روی يکپارچهگی زنان مسلمان در نهادهای آموزشی و بازار کار در کانادا، که مرتبط با بسياری از زنان جوان مسلمان بوده است، پی بردم که واکنش به بخشی از گروه مسلط بسيار بسيار رايجتر از آنی بود که فکر میکردم. علاوه بر اين، اجتماعات مسلمان و خاصه زنان محجبه، از عواقب و نتايج اقتصادی – اجتماعی و روانی اين نوع ديد رنج میبرند. اين شرايط به نژادپرستی آگاهانه نسبت به مسلمانان در کانادا و بیزاری از آنها در سطح بالايی از خشم و محروميت به وجود آمده است. بهرغم مثالهای فراوان، اجازه دهيد به ديد استعمار قديمی از انفعال زن مسلمان بپردازيم. فرضی که حجاب را برابر با جهالت و ستم میکند. مفاهيمی که زنان مسلمان جوان را مجبور میکند چه در کلاس چه در بيرون انرژی قابل ملاحظهيی صرف کنند تا خودشان را به عنوان متفکر، عقلانی، دانشجوی ممتاز و فردگرا نشان دهند. در اين مقاله، من منابع تاريخی، دادههای تحقيقام از زنان مسلمان جوان در کانادا، به علاوهی تجربياتام به عنوان يک زن مسلمان ايرانیتبار محجبه را شرح میدهم. بحثام از حجاب که از قرن نوزده به عنوان فرومايهگی فرهنگهای مسلمان برای غرب نمادسازی شده است، به عنوان يک نماد قدرتمند هم برای غرب هم برای جوامع مسلمان حفظ شده است. در حالی که برای غربیها ايستايی و عدم تغيير معنا میشود، در فرهنگهای مسلمان اهميت اجتماعی و عملکرد حجاب به صورت شگرفی، مخصوصا زمانی که تغييرات سريع اجتماعی رخ میدهند، گوناگون است. حجاب يک تجربهی زندهی پر از تناقض و معناهای چندگانه است. حجاب به معنای تنظيم و کنترل زنان، آشکارا مکانيزمی برای خدمت به پدرسالاریست، اما زنان از همين نهاد اجتماعی، برای رهايی از قيد و بند پدرسالاری استفاده میکنند. زنان مسلمان، مثل زنان ديگر، کنشگر اجتماعیاند، کار میکنند، تجديد ساخت میکنند و اغلب به صورت خلاقانه نهادهای اجتماعی موجود را در راستای اهدافشان تغيير میدهند. ديد ایستای استعمار از ظلم حجاب بر زن مسلمان، به اين گونه اغلب به سرعت در مقابل تجربهی زندهگیشده از حجاب قرار میگيرد. انکار اين موضوع، عامليت زنان مسلمان را انکار میکند. در ادامهی کژفهمیها و تفسير غلط در بارهی حجاب و زن محجبه، نتايج زيادی میتوان گرفت که نه تنها در بارهی زنان مسلمان صحيح نيست بلکه در بارهی زنان غربی نيز صادق نيست. بيشتر تصاوير مردساخته از زنان مسلمان شرقی ادامهدهندهی مکانيزمی هستند که به وسيلهی آن فرهنگ مسلط غربی اعتقاداتاش مبنی بر برتریشان را بازتوليد و ابدی میکند. استمرار واکنشهای استعماری و نژادپرستانه به جوامعشان، معنايش برای جوامع و اجتماعات مسلمان منازعهی دنبالهداری در جهت حفظ هويت سياسی و فرهنگیشان بود، شرايطی كه برای بسياری از زنان مسلمان، کسانی که در محروميت اجتماع و جامعهشان سهيم بودند، سختتر بود. مسألهيی که شايستهگی و استفاده از حجاب را در اجتماعشان نشان میداد. علاوه بر اين، نگاههای منفی به زن مسلمان مستمرا به صورت تذکری به زنان اروپايی و آمريکای شمالی بود که بخت خوبی دارند و به عنوان يک اخطار ضمنی برای محدود کردن تقاضاهای بيش از اندازهی آنها برای برابریهای اجتماعی و قانونی. هنوز خيلی از فمينیستهای غربی غيرانتقادی در تسلط رویکردهای مرد محور در ديگر فرهنگها و اشتباه در ديدن اين که چهطور اینچنين مشارکتهايی در خدمت پدرسالاری قرار میگيرد، سهیماند. به طور معناداری، فمينیستهای غربی، در تحقيق انتقادی از ساختهای استعماری، نژادپرستی و مرد محوری از زنان فرهنگهای غير غربی قصور کردهاند و زن مسلمان مجبور شده تا بين جنگ جنسی و يا نژادی مبارزه کند. همان گونه که فمينیستهای مسلمان اغلب سؤال مطرح میکنند آيا بايد از نژادپرستی برای جنگ با ستم جنسی استفاده شود؟ در توضيح استمرار ساختهای ايدئولوژيکی و اجتماعی از حجاب در گفتوگوها و اعمال استعمار و در مقابل آن تجربيات زنده از حجاب، من ابتدا مختصرا مروری بر تاريخ حجاب و نمايش آن در غرب میکنم. سپس با بررسی بعضی از نتايج اجباری کشف حجاب و اجبار حجاب در ايران، هزينههای زنان ايران از مفروضات بی اساس و کلی را که حجاب ذاتا ستمگر و ناراحتکننده است و بنا بر اين حذف آن به طور خودكار موجب آزادی میشود، نشان خواهم داد. سپس روی بعضی از يافتههايم در نمايش حجاب و کاربرد و استفادهی آن در زمينهی جامعهی کانادا و نتايج آن برای زنان جوان مسلمان در اجتماعاتشان و برخوردهايشان با ديگر زنان، مخصوصا فمينیستها بحث میکنم. خاطرنشان خواهم کرد که چهگونه ديدگاههای مرد محور و کليشهها از زنان شرقی و غربی، از آموزش زنان در بارهی يکديگر جلوگيری میکند و موجب ضعيف شدن مبارزهشان رودرروی پدرسالاری و امپرياليسم غربی میشود.
خاستگاههای حجاب اعمال حجاب و انزوای زنان مربوط به قبل از اسلام و خاستگاهاش در جوامع مديترانهيی و خاورميانهيی غير غرب است. اولين منبع حجاب در متن قانون آشوری که تاريخ آن به سيزده قرن قبل از ميلاد مسيح میرسد، کار را به زنان آبرومند محدود و برای فاحشهها ممنوع کرده است. به طور تاريخی، حجاب، مخصوصا زمانی که با انزوا و گوشهنشينی همراه بوده است، به عنوان نشانهيی از جایگاه و شأن، توسط نخبهگان روم و يونان باستان، ايران قبل از اسلام و امپراتوری بيزانس اعمال میشده است. مسلمانان حجاب و گوشهنشينی را از امپراتوریهای فاتح اتخاذ کردند و امروزه در سطح وسيعی برای مسلمانان و غير مسلمانان، به عنوان يک پديدهی اسلامی شناخته میشود که احتمالا قرآن نيز آن را تصويب کرده است. بر خلاف اين اعتقاد، حجاب در هيچ جا به صورت خاص توصيه نشده است و حتا در قرآن نيز بحث نشده است. در اواسط قرآن، مسألهی حجاب در تفسير دو آيه (سورهی نور، آيات 30 و 31) که به زنان توصيه شده آغوش و زيورآلات خود را بپوشانند، اين معنا برگرفته شده است. آيهی ديگر به زنان توصيه میکند که عبای خود را محکم بر روی بدنشان بپيچند تا اين که شناخته نشوند و مورد مزاحمت و آزار در عموم قرار نگيرند (سورهی احزاب، آيهی 59). استدلال مفسران جديد اين است که از رفتار زنان پيامبر بايد تقليد شود، پس همهی زنان بايد اين شکل از پوشش را اتخاذ کنند. در هر دو مورد، نه در حکومت صفويه در ايران (1501 تا 1722 ميلادی) نه در امپراتوری عثمانی (1357 تا 1924 ميلادی)، در بسياری از مناطقی که امروزه به عنوان شمال آفريقا و خاورميانه شناخته میشود، حجاب به عنوان يک نماد گسترده از شأن و منزلت بين مسلمانان طبقهی حاکم و نخبهگان شهری ظهور نکرده بود. به صورت معناداری، حجاب از قرن نوزده، بعد از اين که حجاب به وسيلهی مستعمرهها به عنوان يک نماد مشهور از جامعهی مسلمانان، که مسلمانان آن را به اسلام استناد دادند و به ويژهگیهای فرهنگی ارجاع ندادند، افزايش پيدا کرد. اگرچه مرزهای بين حجاب و انزوا در بسياری جهات، خاصه در نوشتههای غربی نامشخص است، اما اين پديدهها از هم جدا هستند و نتايجشان برای زنان مسلمان به صورت گستردهيی متفاوت است. انزوا يا آنچه که بعضی وقتها به عنوان purdah شناخته میشود، ايدهيیست که زنان بايد محافظت شوند، خاصه از مردانی که با آنان مرتبط نيستند. بنا بر اين آنها اغلب در خانهها میمانند تا کمترين ارتباط را با اجتماع داشته باشند. انزوا ممکن است با حجاب که پوشانندهی همهی بدن است، ترکيب شود يا نشود.
گفته میشود که انزوا به اين دليل بين کشورهای خاورميانهيی و مديترانهيی وجود دارد که آنها ازدواجهای درونگروهی را ترجيح میدهند، در نتيجه تمايل به توسعهی نهادهای اجتماعیيی دارند که از يکديگر گرفتهاند تا کنترل بيشتری روی افراد جوان داشته باشند، مخصوصا زنان. اين بحث برای زنان مسلمان جدیتر میشود، به خاطر اين که آنها دارايی و ثروت به ارث میبرند و بعد از ازدواج هم روی دارايیشان کنترل دارند. هر چند سهميهی ارث دختر نصف يک پسر است، که همين را هم مذهب تعيين کرده است، ولی پدر هيچ قدرتی در سلب ارثيهی دخترش ندارد. اين عمل تمسخر تاريخی حقوق اقتصادی زنان است که جنسيتشان باعث کنترل آنها از طريق توسعهی نهادهای اجتماعی پيچيده شده است. با اين وجود خارج از نخبهگان اجتماعی ثروتمند، گوشهنشينی و انزوا در کمتر طبقهيی عملی میشد، به خاطر اين که نيروی اقتصادی مولد زنان برای بقای خانه ضروری بود. در واقع، در اکثر طبقات اجتماعی، خاصه در محيط روستايی، بر خلاف انزوا و گوشهنشينی، جدايیسازی و تقسيم کار جنسی اعمال میشد. اعمال زور در اين کنترلها اغلب به عنوان مانع به کار میرود، اما حق کنترل و مديريت ثروتشان را (اگر داشته باشند) از بين نمیبرد. به هر حال، با تغيير شرايط اجتماعی و اقتصادی، توليد کارخانهيی و تجارت به عنوان منبع عظيمی از ثروت و سرمايه شد. زنان حاکم جایگاه و منزلتشان را در مقابله با مردان از دست دادند. ايدئولوژی انزوا از دسترسی آسان به تغييرات سريع بازار و اطلاعات جلوگيری میکند، بنا بر اين قابليتهای اقتصادی را محدود میکند. در نتيجه، موقعيت اقتصادی – اجتماعی شان در مقابل شوهرانشان ضعيفتر و بدتر میشود. علاوه بر اين، نهادهای اجتماعی رسمی، پيوستهگیهای طبقاتی و شبکههای خويشاوندی که زنان را در وسعت زيادی حفظ میکرد، با سرعت زيادی سقوط میکنند. در قرن بيستم اين زمينه که اغلب مورد غفلت قرار میگيرد اهميت پيدا میکند و دليلی برای زنان طبقهی متوسط رو به بالا میشود که به صورت راديکال در جنبشهای زنان شرکت کنند. در مصر جايی که تغييرات اقتصادی اجتماعی خيلی سريع بود، جنبش زنان در درون سازمانها و نيروهای سياسی مؤثر توسعه پيدا کرد، به نحوی که ديگر گروههای سياسی نمیتوانستند آنها را ناديده بگيرند. در ديگر گروههای اجتماعی، چه ايدئولوژیهای خانوادهگی سنتی چه مدرن، اغلب زنان را از شغلهای پردرآمد در بخش عمومی محروم میکنند، مخصوصا اگر اين شغلها شامل سفر به بيرون از محله و ارتباط با مردان غير خويشاوند باشد. علاوه بر اين، حکومتهای مدرن جديد که ضامن آموزش بسياری از شهروندان در زمينههايی نظير قانون جهانی و بازرگانی، مديريت و تجارت، همان مدل اروپايی را دنبال میکنند که انتخاب زنان را تا مدتهای مديدی محدود میکرد و اين امر، باعث بازتوليد و احتمالا شديدتر شدن شکاف ميان فرصتهای اقتصادی که از قبل بين مردان و زنان وجود داشته است، میشود. حجاب به لباسهايی اشاره دارد که بدن را از سر تا قوزک پا به استثنای صورت، دستها و پاها میپوشاند. اتفاقا اين توصيف بسيار دقيقی از لباسهای سنتی مردان در بيشتر جهان عرب است. البته در دورههای تاريخی مختلف، دولتها با درجات موفقيت مختلف تلاش کردهاند تا پوشش را مختص نوع جنسيت کنند. تفاوت اساسی بين لباس پوشيدن مردان و زنان در ميان نخبهگان عرب شهری با غربی شدن و استعمار جوامع مسلمان در خاورميانه و شمال آفريقا به وجود آمد، مخصوصا مردان كه تقليد از شيوههای اروپايی لباس پوشيدن را بسيار زودتر و در سطح گستردهتری نسبت به زنان شروع کردند. اگر چه پوشش و حجاب در نوشتههای غربی اغلب به عنوان يک عمل ساکن و يکدست که طی هزاران سال وجود داشته است، نشان داده میشود، اما حجاب دارای تنوع و موضوعی برای تغيير در سر تا سر تاريخ گذشته و امروز بوده است. علاوه بر اين، مثل ديگر کالاها، حجاب به دلايل زيادی میتواند استفاده شود. ممکن است به دليل زيبا نشان دادن پوشنده، نظير زنان غربی که آرايش میکنند، استفاده شود يا برای نشان دادن احترام به ارزشهای مرسوم يا در پنهان کردن هويت پوشندهی لباس. اخيرا نوع غالب حجاب، در بيشتر شهرها به شكل يک لباس دراز، مناسب، شل و ول (نرم) از ترکيبی از رنگها، که با يک روسری که (با مدلهای گوناگون) روی سر قرار میگيرد و همهی موها را میپوشاند، در آمده است. با اين وجود، حجاب در ذهن بيشتر غربیها يک شنل سياه زشت که همهی بدن را که شامل صورت نيز میشود و برای جلوگيری از حرکت زنان ساخته شده است، نمود پیدا میکند. به هر حال، در سر تا سر تاريخ، غير از حاکمان، کار زنان در کارکرد خانهداری و اقتصاد ضرورت داشته است، پس آنها لباسی را میپوشند که مانع از حرکتشان نشود. حتا يک مرور عمومی بر پوشش رايج در بيشتر مناطق شهری و روستايی در خاورميانه و فرهنگهای مسلمان، معلوم كرد که لباسهای زنان مسلمان در درجات مختلفی بدن را میپوشاند. تمايل دانشمندان غربی و قدرتهای استعماری در نشان دادن اسلام تکبعدی و جامعهی يکپارچهی مسلمانان، آنها را از کشف دلايل اقتصادی – اجتماعی وجود تنوع، که به راحتی در دسترس است، باز میدارد. مشابه همين، دانشمندانی که فرهنگ و اعتقادات اسلامی را مطالعه میکنند، تأکيدشان بر استفاده از متون و حديث اسلامیست، در حالی که از شيوههای اسلام که در فرهنگهای اسلامی مختلف و به وسيلهی طبقات مختلف عملی میشود، چشمپوشی میکنند. اگرچه پوشش نياز اساسی انسانها را در آب و هوای مختلفی تکميل میکند، مبين نهاد اجتماعی پر اهميتیست که از طريق آن ارتباطات غيرکلامی و ايدئولوژيکی مهمی انجام میشود. لباسبه عنوان پوشش، از بسياری جهات، طراحی شده تا نه فقط جنسيت را نشان دهد بلكه مرحلهيی از چرخهی زندهگی و همچنين گروههای اجتماعی و مناطق جغرافيايی را باز شناسايی كند. علاوه بر اين، در خاورميانه حجاب با اخلاق اسلامی در هم بافته شده که باعث هر چه پيچيدهتر شدن اين نهاد میشود. به اعتقاد مسلمانان، زنان بايد موها و بدنشان را در حضور يک مرد بالغ که خويشاوندی نزديک با آنها ندارد، بپوشانند، بنا بر اين وقتی زنان حجابشان را میپوشند يا بر میدارند، ممکن است کسانی را که خويشاوندشان هستند يا نه تعريف میکنند. علاوه بر اين، وقتی حجاب جنسيت را تعريف میکند، با مشاهده يا نديدن آن، زن میتواند کسی که مرد است يا مرد نيست تعريف شود. برای مثال، زنان طبقهی بالا حجابشان ممکن است در حضور مرد طبقهی پايين ديده نشود. در فرهنگ شهری رايج در ايران، در موقعيتهای متضاد بين زنان و مردانی که خارج از گروههای خانوادهگی قرار دارند، خطر خيلی جدیيی که زنان با آن مواجهاند، کنار گذاشتن حجابشان و اعلام رسيدهگی نشدن اعتراضشان نسبت به مردان است. اين دليل و گناه نابخشودنیيی میشود تا مردان محتاط با زنان مذاکره نکنند. همين طور، با تهديد به رها کردن حجاب و پوشيدن لباسهای مردانه، زنان مدتهای مديدی مردان را کنترل میکردند تا با آرزوهايشان موافقت کنند. در ايران مثال جنبش تنباکو در قرن نوزده را میتوان زد. در جلسهی فکری که برای استراتژیهای مقاومت در برابر انحصار تنباکو و اعطای امتياز آن به بريتانيا به وسيلهی حکومت ايران، مردان بیميلی خود را از درگير شدن در مبارزات سياسی اعلام کردند. زنان ملیگرايی که در جلسه شرکت کرده بودند (بخشی از زنان مسجد) وقتی شک و ترديد مردان را ديدند، صدايشان را بالا برده و تهديد کردند که اگر مردان در حفظ کشور برای زنان و فرزندانشان کوتاهی کنند، پس زنان چارهيی ندارند و حجابشان را کنار میگذارند و به جنگ خواهند رفت. بنا بر اين مردان مجبور شدند روشهای بسيار راديکالتری را به کار ببرند.
ادامه دارد ...
* علی روحانی دانش جوی كارشناسی ارشد جامعهشناسی در دانشگاه شيراز است و این مقاله ترجمهيیست از: Homa hoodfar, "The Veil in Their Minds and Our Heads: Veiling Practices and Muslim Women", 1997, Duke University Press.
1- Saqi Books, rev. ed. 2003.
|
|