سال هفتم

دو فروردين 1388

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

 

هم‌راهی با «فروغ»

كدهايی برای هم‌راهی

 

خوراك خبری «فروغ»

 

 

برای اين كه فروغ را به خوبی ببينيد، قلم ياقوت را اگر بر دست‌گاه خود نداريد، نصب كنيد.

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

Etudes and A Photo by Ensieh Siavash A Tribute to Faramarz Veissi, An Introduction to A Special File Regarding His Memory, by Mojtaba Veissi Two Minimal Stories by Ensieh Siavash

 

هنر منهای هنرمند

يادداشتی كوتاه از شادی بيان

تا حالا به اين نکته دقت کرده‌ايد که هنرمندها اغلب چندان شبيه تصويری که ما از دل هنرشان بيرون می‌کشيم و به آن‌ها نسبت می‌دهيم نيستند. نويسنده‌ها با نوشته‌هاشان، شاعرها با شعرهاشان، نقاش‌ها با نقاشی‌هاشان و موسيقی‌دان ها با موسيقی‌شان فرق می‌کنند. نه اين که به‌تر باشند يا بدتر، تنها فرق می‌کنند. گاه از روح هنر در هنرمند سراغی نيست و گاه هنرمند قابل توجه‌تر از هنرش می‌نمايد. هستند هنرهايی که به واسطه‌ی دل‌نشينی هنرمندشان، شناخته شده‌اند ... ادامه

 

 

 

 

زنان پارس

 

در جای‌گاه يك زن

يادداشتی از شادی بيان به بهانه‌ی هشت مارس

بعضی وقت‌ها هيچ چيز نمی‌تواند بر قدرت و قاطعيت انسانی‌ات غلبه کند. حرف‌ات را می‌زنی، کارت را می‌کنی، سرت را بالا می‌گيری و با غرور به راه‌ات ادامه می‌دهی.

اما بعضی وقت‌ها، هيچ کاری از دست‌ات بر نمی‌آيد. واقعا هيچ کاری از دست‌ات بر نمی‌آيد! فقط به خاطر اين که زن هستی ... ادامه

 

حجاب در ذهن آن‌ها و بر سر ما: با حجاب بودن و زنان مسلمان - بخش دوم

مقاله‌يی از هما هودفر با ترجمه‌ی علی روحانی

در اواخر قرن نوزده و اوايل قرن بيست، استعمار غربی با ظهور حجاب اعمال اوليه‌شان سخت‌تر شد. مشاهدات و گزارشات سفر مفسران اوليه در اين زمان نشان‌دهنده‌ی علاقه به زنان مسلمان يا حجاب بوده است. جداسازی جنسی در بين همه‌ی فرقه‌ها (مسلمانان، مسيحی‌ها، و يهودی‌ها) در فرهنگ‌های مديترانه‌يی و خاورميانه‌يی که قبل از قرن نوزده شکل گرفته بود، به ندرت توجه بسياری از مسافران را جلب کرد. بعضی از نقل قول‌های قبل از قرن نوزده، از فقدان اخلاق‌گرايی و بی‌حيايی در زنان مسلمان و شرقی بر پايه‌ی در آوردن لباس‌هايشان و تحرک آزادشان بيان کرده‌اند ... ادامه

 

 

 

 

کوچه‌ی آف‌تاب

بن‌بست ستاره

 

به ياد

فرامرز ويسی

 

به عنوان معرفی

مجتبا ويسی به ياد فرامرز ويسی می‌نويسد

بيا، اين يکی را هم بگير، بگذار کنار بقيه. تازه در آمده. طرح جلدش قشنگ است: دست داوود، رنگ زرد، عنوان قرمز. يادت هست چه قدر در باره‌اش حرف می‌زدی؟ يادم هست با آن چشم‌های گودافتاده، با آن اندام رها شده بر بستر، با آن دستی که عين همين دست داوود انگار خشک شده بود و رمقی نداشت، باز هم با شور می‌گفتی: عجب کتابی‌ست اين «زمانی که يک اثر هنری بودم». نمی‌دانم چه‌طور با آن وضعيت قلم به دست می‌گرفتی‌، ترجمه می‌کردی و می‌نوشتی. اصلا حال مساعدی برای نوشتن نبود، نيست، ولی تو انگار با پيکرت لج کرده بودی. کوتاه نمی‌آمدی ... ادامه

 

هنوز دارد زنده‌گی می‌كند و ما را از عادی شدن می‌ترساند

يك گفت‌وگوی دوستانه در باره‌ی فرامرز ويسی و كارهايش، تنظيم گفت‌وگو از وحيد آقاجانی

... شايد اين حرفی كه می‌خواهم بزنم به نظر كليشه‌يی بيايد، اما هنوز بعد از دو سال احساس می‌كنم كه فرامرز نرفته، هم‌چنان هست، هم‌چنان دارد زنده‌گی می‌كند. ويژه‌گی خوبی كه فرامرز داشت اين بود كه هميشه باعث می‌شد ما دور هم جمع شويم. هنوز فرامرز دارد ما را دور هم جمع می‌كند. هنوز بهانه‌يی می‌شود كه ما باز دور هم بنشينيم و در مورد فرامرز و يا چيزهای ديگر حرف بزنيم، حتا همين جلساتی كه چهارشنبه‌ها داريم برگزار می‌كنيم در واقع می‌شود گفت كه مديون حضور فرامرز است. فرامرزی كه هنوز هست و دارد ما را به عنوان يكی از حلقه‌های اصلی به هم وصل می‌كند. من فكر می‌كنم كه الان سلامی بايد به فرامرز بدهيم ... ادامه

 

در دو ساله‌گی مرگ‌ات

برای فرامرز ويسی، يادداشتی از سيد محمد مهدی شهيدی

نيامدم چال کردن‌ات را ببينم. سرد بود، خاک سرد بود. چال‌ات را قبلا کنده بودند و نيامدن ترسی بود که تو را به خاطره‌يی بدل کند. هی در اتاق راه می‌رفتم، دست‌هايم می‌لرزيد و تا بغضم را فرو نشانده باشم، با سيگار روشن  می‌رفتم توی حياط. زير آلاچيق نيلوفرهايی که ديگر برگی نداشتند، رشته‌هايی مرده بودند تابيده دور نخ‌هايی که تا همين چند ماه پيش زير انبوه برگ‌های سبز و گل‌های بنفش- صورتی به چشم نمی‌آمدند و حالا مثل رگ و پی اندام، در صراحتی ترس‌ناک، دور تا دور نخ‌های زرد را در گرفته بودند. مثل رگ‌های پيشانی و گردن تو در آخرين ديدار: صورتی تکيده از حضور مرگ که تنها سبيل‌هايت شباهتی دور را دوام می‌بخشيد ... ادامه

 

تو ای پری كجايی

برای فرامرز ويسی، يادداشتی از عابدين زمانی

گَندشان بزند با اين بوقِ اشغال و عدم دست‌رسی به مشترک مورد نظر و زَهرماری ... چند بارِ ديگر شماره را می‌گيرم از تلفنِ محل کارم پياپی. از پنجره‌ی بسته ماشين‌های داخلِ ترافيک شناورند در بوی غليظِ خيابان بی هيچ هياهويی.
نمی‌دانم چرا ام‌روز عجيب‌ام يک طوری و اين حسِ لعنتی و مرموز سال‌ها که دست بردار نيست انگار. زن‌ام می‌گويد: "تو چه فکر می‌کنی؟ خانه را می‌خريم؟ حکمِ رسمی من می‌آيد؟ من زودتر می‌ميرم يا تو؟ ..." انگشت‌هايم را از ميان دست‌اش که می‌کشم فرار می‌کنم به اتاقِ خواب و سرگرم کتاب‌های خاک‌خورده‌ی قفسه‌ها. می‌دانم حالا توی قابِ در ايستاده با دل‌خوری نگاهِ هميشه‌گی‌اش. پنجره را باز می‌کنم. هم‌راهِ هياهو، سردی هوای آسمان ابری و دل‌گير سرازير اتاق می‌شود و می‌نشيند روی لرزِ تن‌ام ... ادامه

 

نحس

داستانی كوتاه از فرامرز ويسی

سرهنگ گفت: "دست خودم نبود."

خانه‌ی قديمی سرهنگ با آن راه‌روهای تاريک، هميشه پُر از گذشته‌های دوری بود که حالا همه‌ی وجودش شده بود. انگار بی آن راه‌روها نمی‌توانست زنده‌گی کند. هر روز، در آن اتاق‌های قديمی و تودرتو می‌آمد و می‌رفت. وقتی احساس خسته‌گی می‌کرد، روی صندلی کنار پنجره می‌نشست و به جايی خيره می‌شد.

پسرش گفته بود: "هم اسم مادرم است."

عروس، با لحنی عصبی که نگاه‌هايش را لرزان می‌کرد، گفت: "شايد مقصر خودم بودم!" ... ادامه

 

سستو، پيانو، خط افق، شبانه‌ی هندی، ديالوگ‌های ناتمام و مارتا

به ياد فرامرز ويسی، نمونه‌هايی از آثار او: ترجمه و رمان

زمان شروع اين داستان، هنگامی‌ست که لئونيدا (يا لئونيدو) شناکنان از سيل‌آب يخ‌زده‌ی رودخانه عبور کرد. از اين ماجرا، بايد سال‌ها گذشته باشد. پيش از آن که کاپيتان سستو، در جهت مخالف رودخانه تمام سفر دريايی‌اش را به انجام برساند. در اين زمان کاپيتان سستو، پرتره از لئونيدا را در انبار خانه‌ی پدری پيدا کرد که پرتره‌يی از مرد جوان کاملا استخوانی و سبيلويی بود. هر چند، کاپيتان هرگز به طور دقيق در باره‌ی حمله به او و فرارش و چه‌گونه‌گی برخی مسائل که در آن شب رخ داده، حرفی نزده بود. بی‌شک اين شب، يک شب زمستانی بوده و بايد ژاندارم‌ها دو نفر بوده باشند ... ادامه

 

سفر و تاريك شده‌ايم

دو شعر از فرامرز ويسی

آری،

سفر هماره می‌برد مرا

با مسافران کهن

که هنوز هزار قصه‌ی ناکجاآباد را مرور می‌کنند

به راه‌هايی

که آکنده از خاطرات نوميدند

به جاری خيال آب‌ها

که پژواک‌های مأيوسانه‌ی مرا شناورند،

به ذهن حسرت‌های آبی

به هياهوی زمزمه‌های متروک

که عاشقانه‌های کال مرا غروب می‌کنند ... ادامه

 

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از چهار شاعر

آثاری از سيروس قهرمانی، قباد حيدر،

علی‌رضا ترنج و عابدين زمانی را بخوانيد

 

گنگ خواب‌ديده / ترجمه‌يی به جا مانده از فرامرز ويسی

نقدی از بهنام ناصح و خبری از خبرگزاری ايسنا در باره‌ی برخی از كارهای فرامرز ويسی

ادبيات داستانی طيف وسيعی از محدوده‌‌ی تفكر و زبان را در بر می‌گيرد. برخی داستان‌ها آن‌قدر به مسائل سطحی و عينی می‌پردازند يا مفاهيم كلی زنده‌گی را به اشكال ساده‌شده‌يی تنزل می‌دهند كه در نهايت با آثاری دم‌دستی مواجه می‌شويم. در مقابل در داستان‌هايی هم‌چون «دل‌تنگی» نويسنده گاه آن قدر در صدد بيان مفاهيم انتزاعی و عميق بر می‌آيد كه با نوعی ابهام خلسه‌آور روبه‌رو می‌شويم. اگرچه بخش مهم ادبيات كلاسيك و ادبيات قابل اعتنای مدرن، در نوع دوم واقع شده‌اند، اما اقبال عمومی معمولا با دسته‌ی اول بوده است ... ادامه

 

 

 

 

دنيا كه به آخر نرسيده و از همين جا

دو داستانك از انسيه سياوش

برای پشت پنجره يک تنگ بزرگ خريد. پلاستيک ماهی را داخل تنگ انداخت.

کليد را داخل قفل چرخاند. در که باز شد، پسرک دويد به سمت‌اش. دست‌اش محکم خورد به تنگ. تکه‌های شيشه و آبی که روی زمين ريخته بود.

ماهی قرمز بالا و پايين می‌پريد.

"باااا با، بابا، ب ب ببخشيد، شيشه‌ی پ پنجره هم‌م‌م ... توووو پ ..." ... ادامه

 

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر

دو اثر از

مهرداد شهابی و سيدعلی صالحی بافقی

را بخوانيد

 

 

 

بهاريه‌های متناقض

چند طرح و يك عكس از انسيه سياوش

تمام

کرده‌ام

می‌پيچم‌اش در دست‌مال‌های معطر

روبان سرخ

گرهی کور

تمام دارم‌ها، تمام دوست‌ها

بريده از صفحات روزنامه

کيسه‌يی معطر

پشت در

بهاريه‌ی

توست ... ادامه

 

 

 

 

طنزيم روی سيم آخر - تكه‌ی سوم

يك نوشته‌ی طنز از فرزاد خرم‌شاهی بر اساس فيلمی از فون تريه: «رئيس همه»

در علم نوين، حوزه‌ی مديريت و رياست از هم تفکيک شده‌اند، اما مرز مشترکی بين اين دو مفهوم وجود دارد که همان علم و هنر به کارگماری ديگران برای نيل به هدف مشخصی‌ست. بر اين اساس به جای آن که مديران از زيردستان طلب داشته باشند، اين زيردستان و مرئوسان هستند که از مدير طلب می‌کنند. اما در کشور ما تصور همه‌گان از مديريت و رياست، يک عقل کل است که همه چيز سرش می شود و با امر و نهی و ارائه‌ی طريق، زيردستان را به راه راست هدايت می‌کند و طلب خويش را می‌ستاند! مدير و رئيس وطنی کسی‌ست که هيچ کس نبايد سر از کار او در بياورد. همواره با از ما بهتران می‌نشيند و به‌ترين‌ها نيز هميشه نصيب اوست ... ادامه

 

واژه‌های نامفهوم ... برای زنده ماندن ...

چند يادداشت كوتاه از مريم ابوالحسنی

واژه‌های نامفهوم توی سرم رژه می‌روند، و من با فرياد تمام‌شان را فراری می‌دهم ... ادامه

 
 
 

 

يك هفته تأخير در سال نو

تا اثرات تعطيلات نوروزی كاملا محو گردد و جماعت پارسی به روال عادی كار و زنده‌گی برگردند، كه در اين ميان دست‌اندركاران و هم‌راهان «فروغ» نيز هستند، به كمی زمان نياز است. از همين رو، شماره‌ی 153 دوهفته‌نامه با يك هفته تأخير در بيست‌وسه فروردين 1388، منتشر می‌شود.

 

فهرست كوتاهِ مطالب اين شماره:

   نگاه انتقادی

هنر منهای هنرمند

   ê زنان پارس

در جای‌گاه يك زن / حجاب در ذهن آن‌ها و بر سر ما: با حجاب بودن و زنان مسلمان - بخش دوم

   ê کوچه‌ی آف‌‌تاب، بن‌بست ستاره

به عنوان معرفی /

هنوز دارد زنده‌گی می‌كند و ما را از عادی شدن می‌ترساند / در دو ساله‌گی مرگ‌ات /

تو ای پری كجايی / نحس /

سستو، پيانو، خط افق، شبانه‌ی هندی، ديالوگ‌های ناتمام و مارتا / سفر و تاريك شده‌ايم

/ شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از چهار شاعر /

گنگ خواب‌ديده و ترجمه‌يی به جا مانده از فرامرز ويسی

   ادبيات داستانی

دنيا كه به آخر نرسيده و از همين جا

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر

   ê هنرهای تصويری

بهاريه‌های متناقض

   ستون طنز

طنزيم روی سيم آخر - تكه‌ی سوم

   كودكانه

واژه‌های نامفهوم ... برای زنده ماندن ...

 

گالری - بوفه‌ی «فروغ»

در آستانه‌ی بهاری نو، «فروغ» مايه‌ی اتفاقی ديگر شد. اين بار دست‌اندركاران «فروغ» در مسير تازه‌يی گام گذاشتند و پای‌گاهی را با عنوان «گالری – بوفه» افتتاح كردند تا فرصتی و مجالی باشد برای اين كه در بعدی دگرگونه «فروغ» حضور و بودن خود را بسط دهد.

اين گالری - بوفه در شيراز واقع است و برنامه‌ی افتتاحيه‌ی آن، برگزاری نمايش‌گاه گروهی آثار هشت تن از هنرمندان عكاس، نقاش، طراح و فيلم‌ساز.

در باره‌ی كم و كيف فعاليت اين گالری - بوفه می توانيد به پای‌گاه وب اختصاصی آن سر بزنيد (هرچند مراحل اوليه‌ی طراحی را پشت سر می‌گذارد).

 

 

 

 

خوراك خبری «فروغ»

می‌توانيد با افزودن پرونده‌ی «خوراك خبری مجله» (يا همان RSS مجله) به برنامه‌های خبرخوانی كه از آن‌ها استفاده می‌كنيد، از روزآمدی مجله و عناوين منتشرشده در آن باخبر شويد.

 

ماه‌نامه‌ی «فروغ»

نسخه‌ی كاغذی ماه‌نامه‌ی «فروغ» در حال حاضر با شمارگان اندكی منتشر می‌شود، اما اين امكان مهياست تا علاقه‌مندان نسخه‌ی الكترونيكی آن را به رايگان تهيه كنند.

در صورت تمايل به دريافت نسخه‌ی كاغذی و برای اشتراك، با نشانی مجله (info [@] forough [.] net ) مكاتبه و درخواست خود را اعلام كنيد تا شرايط اشتراك به شما اعلام گردد.

 

دريافت نسخه‌ی الكترونيكی ماه‌نامه:

- شماره‌های 13 تا 15 (آبان، آذر و دی 1387)

- شماره‌های 11 و 12 (شهريور و مهر 1387)

- شماره‌های 9 و 10 (تير و مرداد 1387)

- شماره‌های 7 و 8 (اردی‌بهشت و خرداد 1387)

- شماره‌های 5 و 6 (بهمن و اسفند 1386)

- شماره‌ی 4 (شهريور و مهر 1386)

- شماره‌ی 3 (تير و مرداد 1386)

- شماره‌ی 2 (اردی‌بهشت و خرداد 1386)

- شماره‌ی 1 (فروردين 1386)