|
|
|
|
||||||||||||||
|
واژههای نامفهوم ... برای زنده ماندن ... مريم ابوالحسنی*
1 واژههای نامفهوم توی سرم رژه میروند، و من با فرياد تمامشان را فراری میدهم.
2 نمیدانم چرا بايد معنی تنهايی وجود داشته باشد، در حالی که خدايی به آن بزرگی آن بالاست! پس هماکنون برخيز، قلبات را باز کن، بگذار خداوند قفل تنهايی دلات را باز کند.
3 همه چی ظاهرا حله، همه حاضرن که موشک پرتاب بشه، همه چی سر جاشه، همه لبخند میزنن، از تو تلهويزيون دست تکون میدن، همه ذوق زدهن، موشک پرتاب شد، اما اين فقط مسافرهان که دارن اوج میگیرن ...
4 برای زنده ماندن بايد تمام آينهها را شکست. کاش میشد، کاش میشد تمام آينهها را شکست ...
|
|