سال هفتم

دو فروردين 1388

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

علی روحانی

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

حجاب در ذهن آن‌ها و بر سر ما: با حجاب بودن و زنان مسلمان - بخش دوم

نوشته‌ی هما هودفر

ترجمه‌ی علی روحانی

 

اشاره:

بخش نخست اين مقاله را در شماره‌ی 151 خوانده‌ايد، اينك ادامه‌ی آن:

 

ساختن حجاب در ذهن‌هايمان

در اواخر قرن نوزده و اوايل قرن بيست، استعمار غربی با ظهور حجاب اعمال اوليه‌شان سخت‌تر شد. مشاهدات و گزارشات سفر مفسران اوليه در اين زمان نشان‌دهنده‌ی علاقه به زنان مسلمان يا حجاب بوده است. جداسازی جنسی در بين همه‌ی فرقه‌ها (مسلمانان، مسيحی‌ها، و يهودی‌ها) در فرهنگ‌های مديترانه‌يی و خاورميانه‌يی که قبل از قرن نوزده شکل گرفته بود، به ندرت توجه بسياری از مسافران را جلب کرد. بعضی از نقل قول‌های قبل از قرن نوزده، از فقدان اخلاق‌گرايی و بی‌حيايی در زنان مسلمان و شرقی بر پايه‌ی در آوردن لباس‌هايشان و تحرک آزادشان بيان کرده‌اند. عده‌يی ديگر نيز، مشاهداتی در باره‌ی مقدار قدرت زنان در داخل قلم‌رو زنده‌گی بيان کرده‌اند، جنبه‌يی که به صورت کلی در اواخر قرن نوزده از آن چشم‌پوشی شده است.

 

... حرم‌سراها به عنوان مکانی فرض شده بودند که مردان مسلمان زنان‌شان را در آن حبس می‌کردند و از آن‌ها هيچ انتظاری نمی‌رفت جز اين که خودشان را برای شوهران‌شان زيبا کنند و ميل جنسی شوهران‌شان را فراهم کنند.

 

چه در مورد زنان مسلمان شرقی چه در باره‌ی زنان مسيحی غربی اين انديشه وجود دارد که نياز به مراقبت و عقلانيت مردان دارند و به صورت زيستی و عقلانی در قلم‌رو خانواده‌گی تحت تسلط مردان بودن، برای‌شان مقدر شده است ...

 

نمايش مسلمانان شرقی به وسيله‌ی مسيحيان غربی وقتی قدرت امپراتوری عثمانی کاهش يافت و مسلمانان شرقی هر چه بيش‌تر و عميق‌تر تسلط اروپاييان را احساس کردند، آهسته آهسته تغيير کرد. ظهور و انتشار اولين شماره از هزار و يک شب هم‌زمان با شکست ترک‌ها شد. در قرن نوزده تأکيد بر نمايش مسلمانان شرقی به عنوان مرد وحشی که در طول جنگ صليبی ساخته شده بود به يک مرد جاهل غيرمتمدن که مردانه‌گی‌اش بر پايه‌ی بدرفتاری با زنان است که آن‌ها را به عنوان برده‌های جنسی می‌ديدند، عوض شد. در اين شيوه، تصاوير زن مسلمان به عنوان بلوک‌های ساختمانی حجيمی برای ساخت تصاوير جديد شرقی استفاده شد. تصويری که ذاتا با هژمونی امپرياليسم غربی خاص بريتانيا و فرانسه ارتباط دارد.

دانش‌مندان جوامع مسلمان، که شامل فمينیست‌ها نيز می‌شوند، اخيرا شروع به واکاوی جبهه‌گيری نگاه‌های غربی از زن مسلمان مورد ظلم قرار گرفته شده‌اند. اين دانش غير رسمی در باره‌ی زنان مسلمان به سرعت وارد سفرنامه‌های متعددی و گه‌گاه در گزارشات تاريخی و انسان‌شناختی از مناطق آمده است. در طول يک و نيم قرن از 1800 تا 1950 تخمين زده می‌شود شصت‌هزار کتاب فقط در باره‌ی اعراب شرقی انتشار پيدا کرده است. اولين مأمورين در اين نوشته‌ها عرب‌های مستعمره شده را (مسلمانان پايين‌رتبه) به عنوان عقب‌مانده‌هايی که احتياج ضروری به پيش‌رفت دارند و اين امر توسط استعمارگران بالارتبه به آن‌ها ارائه می‌شود، ترسيم شده‌اند. در اين زمينه‌ی سياسی که حجاب و حرم‌سرای مسلمانان (همانند جهان زنان) به عنوان منبعی از جذابيت، تخيل و محروميت برای نويسنده‌های غربی ظهور پيدا کرد، حرم‌سراها به عنوان مکانی فرض شده بودند که مردان مسلمان زنان‌شان را در آن حبس می‌کردند و از آن‌ها هيچ انتظاری نمی‌رفت جز اين که خودشان را برای شوهران‌شان زيبا کنند و ميل جنسی شوهران‌شان را فراهم کنند. مسخره‌آميزاین است که کلمه‌ی حرم‌سرا که ريشه‌شناسی آن به صورت ضمنی به کلمه‌ی مقدس و معبد اشاره دارد، نشان‌دهنده‌ی يک تصور منفی در جهان غرب است. زنان به صورت يک‌نواختی به عنوان زندانی، مکررا نيمه عريان و بی‌حجاب و در بعضی اوقات در کنار پنجره‌های بسته با اميد کمی برای آزادی ترسيم شده‌اند. اين پرسش که چه‌گونه اکثر اين نويسنده‌ها، نقاشان و عکاسان مرد احتمالا به بخش‌های بسته‌ی زندان زنان وارد شده‌اند، فقط ام‌روزه رواج پيدا کرده است.

نمايش غرب از حرم‌سرا فقط به وسيله‌ی داستان جذاب هزار و يک شب القا نشده، بل‌که هم‌چنين مأموران استعمارگر که مستعمره‌ها را تحت انقياد داشتند از واقعيت حرم‌سرا و شيوه‌هايی که زنان آن‌ها را تجربه می‌کنند، جلوگيری کرده‌اند. خواننده‌گان غربی علاقه‌ی خيلی کمی به اين حقيقت دارند که در طول قرن نوزده در اکثر جوامع خاورميانه‌يی، بيش از هشتادوپنج درصد از مردم در مناطق روستايی، جايی که زنان هم در مزرعه هم در خانه کار می‌کردند و با زنده‌گی ثروت‌مندان حاکم شهری کاملا فرق داشت (کسانی که در هر صورت، اقليت کوچک هستند) زنده‌گی می‌کردند. وقتی که مفسران غربی قرن نوزده با شرايطی بر خلاف کليشه‌هايشان در مورد ساختار قدرت در خانواده‌های مسلمان روبه‌رو می‌شده‌اند، به راحتی آن را جزء استثناها قرار می‌دادند.

 

اگر چه غربی‌ها علاقه‌ی کمی به نگاه‌های شرقی به دنيای اروپايی خود داشتند، اما مستندات زيادی از قرن نوزده نشان می‌دهد که نويسنده‌گان شرقی از تضاد بين نمايش متمدن بودن و واقعيت زشت و وحشی جهان غرب برای بچه‌ها و زن‌ها آگاه هستند ...

 

بسياری در تلاش‌هايشان برای باز گرداندن شکوه و استقلال از دست رفته‌ی ملت‌شان غربی شدن کشورشان به وسيله‌ی تقليد از راه و رسم غربی‌ها که شامل نوع پوشش نيز می‌شد را خواستار شدند. تجددخواهان آموزشی رسمی را برای زنان طلب کردند که اغلب با بی‌حجابی و اين انديشه گره خورده بود که حجاب در هر صورت مانع از آموزش و فعاليت‌های عقلانی زنان می‌شود ...

 

ظرافت و آنچه که بعدا به عنوان اخلاقيات ويکتوریایی در بريتانيا توسعه پيدا کرد و تغيير روی اين موضوع در ديگر مناطق جهان غرب نيز وجود داشته است. هنوز غربی‌ها با شهامت ظلم ترک‌ها بر زنان مسلمان را توصيف می‌کنند، در حالی که کم‌ترين توجهی به اين واقعيت نمی‌کنند که بسياری از اين انتقادات به صورت يک‌سانی در جامعه‌ی خودشان نيز کاربرد دارد، چه در مورد زنان مسلمان شرقی چه در باره‌ی زنان مسيحی غربی اين انديشه وجود دارد که نياز به مراقبت و عقلانيت مردان دارند و به صورت زيستی و عقلانی در قلم‌رو خانواده‌گی تحت تسلط مردان بودن، برای‌شان مقدر شده است. علاوه بر اين، هم از زنان مسلمان شرقی و هم مسيحی انتظار می‌رود که از شوهران‌شان اطاعت کنند و به آن‌ها احترام بگذارند. در کتاب شرح ايران، سرجان ملکم گفت‌وگويی را بين خودش و ميرزا ابوطالب بيان می‌کند که در آن موقعيت نامطلوب زن ايرانی را نسبت به زن اروپايی نشان می‌دهد. ابوطالب بيان می‌کند که ما مواظب‌ايم که آن‌ها از شوهران‌شان اطاعت کنند و آن‌ها را دوست داشته باشند، توجه دقيقی به فرزندان‌شان داشته باشند و وظايف خانه‌گی‌شان را انجام دهند، که به‌ترين شغل برای زنان است. ملکم سپس جواب می‌دهد که اين باعث می‌شود زنان برده‌ی عيش و نوش و آش‌پزی شوهران‌شان شوند. اين که هست البته کاملا درست است، اما همان طور که مابرو خاطر نشان می‌کند، بيان ابوطالب در مورد زنان ايرانی با وظايف زنان در بسياری از جامعه‌های اروپايی، حتا در بريتانيا، در تمام زمان‌ها برابر است.

هيچ کدام از سفرنامه‌نويسان غربی توازنی بين ترسيم ستم به زنان جامعه‌ی خودشان و زنان شرقی نداشته‌اند. خانم مبايل شامان در کتاب خود به نام «در گذر از الجزاير»از اين که زن قادر نيست سفر کند مگر اين که مردی هم‌راهی‌اش کند، تأسف می‌خورد. سفرنامه‌نويسان زن غربی اغلب در باره‌ی خسته‌گی و ملامت زنده‌گی زنان شرقی نوشته‌اند، اما اغلب از اين که در بسياری از موارد، خسته‌گی و محدوديت زنده‌گی خانواده‌گی دقيقا يکی از نيروهای ترغيب‌کننده‌ی اصلی در سفر اکثر سفرنامه‌نويسان زن غربی به شرق بوده است، می‌گريزند و البته همين انتخاب نيز فقط برای عده‌يی اندك وجود داشت. در حالی که نويسنده‌گان غربی قرن نوزده از مشکلات موقعيت زنان در ازدواج‌های چند زنی و خارج از استاندارد برای زن و مرد می‌نوشتند، به طور کلی از تعهد به معشوقه‌شان چشم‌پوشی کرده و تعداد زيادی از بچه‌های نامشروع به وجود آوردند، بچه‌هايی که نه تنها حقوقی در تأمين اقتصادی ندارند، بل‌که به عنوان حرام‌زاده گناه پدران‌شان را به صورت لکه‌ی ننگی در بقيه‌ی زنده‌گی‌شان حمل می‌کنند. آشکارا، استانداردهای جوامع مسلمان شرقی و مسيحيان غربی بر اساس معيارهايی‌ست که کاربردش برای زنان و مردان خودش است. در هر دو، سيستم‌های پدرسالارانه در ارضا کردن هوس‌های مردان و ابدی کردن امتيازات‌شان توسعه پيدا کرده، اما نهادهای اجتماعی و سنت‌های غربی‌ها و شرقی‌ها که برای تضمين امتيازات ويژه‌ی مردان توسعه پيدا کرده، متفاوت است. جهان غرب ايدئولوژی تک‌هم‌سری را برگزيد و از زنده‌گی سرد و بی‌حفاظ گروه‌های بزرگ زنان و بچه‌های نامشروع چشم‌پوشی کرد. در شرق، هزينه‌ی قانونی کردن ازدواج‌های چند زنی و نهادمندی استانداردهای دوگانه، زنان و بچه‌هايشان درجه‌ی محدودتری مشروعيت اجتماعی و محافظت را دريافت کردند. اگر چه غربی‌ها علاقه‌ی کمی به نگاه‌های شرقی به دنيای اروپايی خود داشتند، اما مستندات زيادی از قرن نوزده نشان می‌دهد که نويسنده‌گان شرقی از تضاد بين نمايش متمدن بودن و واقعيت زشت و وحشی جهان غرب برای بچه‌ها و زن‌ها آگاه هستند.

زنان قاجار ايران از لباس پوشيدن غربی و از اين که زنان احساس سنگينی و لباس‌های محکم و تنگ می‌پوشيدند، متحير و ناراحت می‌شدند. آن‌ها احساس می‌کردند که جوامع غربی نامهربانانه با زنان‌اش رفتار می‌کنند، چون تلاش می‌کنند تا شکل بدن‌شان را تغيير دهند و آن‌ها را مجبور به پوشيدن شکم‌بندهای وحشت‌ناک می‌کنند. در يک سناريو مابرو به خوبی شيوه‌های نگاه زنان غربی و شرقی به يک‌ديگر را نقل می‌کند: وقتی خانم ماری مونتاگيو در حمامی در ترکيه به وسيله‌ی زنان مورد فشار قرار گرفت تا لباس‌هايش را درآورد و به آن‌ها ملحق شود، او بلوزش را در آورد تا سوتين خود را به آن‌ها نشان دهد، اين منجر شد که آن‌ها فکر کنند که خانم ماری در يک ماشينی زندانی شده است که فقط بايد شوهرش آن را باز کند! هر دو گروه از زنان (غربی و شرقی) می‌توانستند ببينند که هر دو گروه به نوعی زندانی هستند و البته آن‌ها درست فکر می‌کردند.

همان طور که تسلط اروپايی‌ها بر شرقی‌ها افزايش پيدا کرد، اعتماد به نفس جوامع اسلامی به عنوان مردم و مدنيت خرد شده، كاسته شد. بسياری در تلاش‌هايشان برای باز گرداندن شکوه و استقلال از دست رفته‌ی ملت‌شان غربی شدن کشورشان به وسيله‌ی تقليد از راه و رسم غربی‌ها که شامل نوع پوشش نيز می‌شد را خواستار شدند. تجددخواهان آموزشی رسمی را برای زنان طلب کردند که اغلب با بی‌حجابی و اين انديشه گره خورده بود که حجاب در هر صورت مانع از آموزش و فعاليت‌های عقلانی زنان می‌شود. اصلاح‌طلبان ترکيبی از بی‌حجابی و آموزش را در بسته‌يی تهيه كردند که حاوی عقيده‌شان مبنی بر جلوگيری از  حجاب كه در غرب نماد عقب‌افتاده‌گی جوامع است، بود. بيش‌تر جوامع مسلمان مخصوصا بين نخبه‌گان شهری، حاکمان پدرسالارانه (و در بعضی موارد به آرامی) اغلب به حجاب به عنوان کم شدن تحرک و استقلال زن تأکيد می‌کردند. اصلاح‌طلبان انتقادات‌شان اکثرا از گوشه‌نشينی به نام حجاب هدايت می‌شد، و آن را به وضوح عامل انزوا و ناسازگاری با آموزش تلقی می‌كردند. با اين وجود، به خاطر ارتباط داشتن حجاب و اخلاق اسلامی در فرهنگ‌های مسلمان، اصلاح‌طلبان و تجددخواهان اشتباه استراتژيکی‌يی در ترکيب بی‌حجابی با آموزش رسمی انجام دادند. نيروهای محافظه‌کار، مخصوصا مذهبيون مقتدر، فرصت‌ به دست آوردند تا به مخالفت‌شان به پيش‌نهاد تغييرات در لوای مذهب و صيانت از آن مشروعيت ببخشند. به هر حال، آموزش در اسلام به صورت برابری برای زنان و مردان توصيه شده است و در واقع عموم به صورت گسترده‌يی مخالف با بدحجابی بوده‌اند.

با وجود مخالفت‌های زيادی که از سوی نيروهای مذهبی و محافظه‌كار می‌شد، بسياری از اصلاح‌طلبان نخبه در خاورميانه (هم مرد هم زن) برای کشف حجاب در مصر فشار می‌آوردند، جايی که سازمان‌های زنان و فمينیست‌ها به عنوان نيروهای سياسی مهمی با فرياد انتقاد از قدرت‌های استعماری ظهور پيدا کرده بودند. در آن‌جا فعاليت‌های زنان آغاز شد و به صورت عمومی در تظاهراتی در قاهره در سال 1923 حجاب را برداشتند. بنا بر اين مصر اولين کشور مسلمانی شد که بدون مداخله‌ی دولت کشف حجاب کرد: شرايطی که باعث بحث‌های ادامه‌دار در مصر و ساير کشورهای مسلمان و عرب شد. ارزيابی اخير از کشف حجاب اهميت اين حادثه‌ی تاريخی را روی زمينه‌هايی که حجاب فقط به زنان طبقه بالا مؤثر افتاده است، از بين می‌برد. اما همان طور که در جايی ديگر بيان کردم، «اگرچه زنان طبقه‌ی پايين مصری هرگز حجاب را از صورت‌شان برنداشتند و لباس‌های زيادی که می‌پوشيدند مانع از جنبش آن‌ها نمی شد. آن‌ها علاوه بر اين، حجاب طبقه‌ی بالا را به عنوان يک ايده‌آل ملاحظه می‌کردند. اين ايدئولوژی نبود که مانع از پوشش حجاب‌شان می‌شد، بر عکس نبود امکانات اقتصادی بود. جنبش کشف حجاب بين زنان طبقه‌ی بالای مصری نه تنها در ايدئولوژی حجاب بل‌که در انزوای زنان به نام حجاب و اسلام ترديد کرد».

در کشورهای ديگر، نظير ايران و ترکيه، دولت‌ها حجاب را غيرقانونی اعلام کردند. اگرچه بيان و لفظ کشف حجاب و آزادی زنان و در پی آن، نقش زنان در ساخت يک جامعه‌ی مدرن جديد بود، ولی در واقعيت زنان و علائق‌شان کم‌تر به حساب می‌آمد. بر عکس آن‌ها وارد ميدان جنگی شدند که غارت‌گری‌های وحشت‌ناکی داشت و گاهی اوقات منازعات خونينی بين سکولارها و تجددخواهان از يک سو و علمای مذهبی از سوی ديگر در می‌گرفت. دولت‌های متجدد مشتاق بودند که علمای مذهبی را شکست دهند، کسانی که تاريخا در قدرت حکومتی سهيم و به طور کلی مخالف روند عرفی شدن، غير قانونی کردن حجاب و به خدمت گرفتن نيروهای پليس برای بی‌حجابی اجباری بوده‌اند. اين روند بدون ملاحظه‌ی عواقب اين کار برای زنان، خاصه گروهی که خارج از نخبه‌گان و طبقه‌ی متوسط مراکز بزرگ شهری بودند، صورت پذيرفت. آتا ترک کسی که نماينده‌ی جنبش سکولاری و ملی‌گرايی ترکيه است، حجاب را كه همه‌ی لباس‌های سنتی، حتا کلاه منگوله‌دار، را شامل می‌شد، غير قانونی کرد. ترک‌ها در يک قدم به سوی مدرنيزاسيون لباس‌های سبک غربی پوشيدند. ايران نيز از اين لباس پی‌روی کرد و لباس‌های اصلاح شده را معرفی کرد. اگرچه مدلی معتدل‌تر داشت، اما فشار روی بی‌حجابی قرار گرفت. فمينیست‌ها و فعالان زن سازمان‌يافته‌گی کم‌تری در مقايسه با مصر و ترکيه داشتند. بحث‌ها روی موضوع زنان و ضرورت آموزش آن‌ها ابتدا توسط مردان پشتی‌بانی شد و در زمينه‌ی تجددخواهی ايران قرار گرفت، تا عظمت از دست رفته را دوباره به دست آورند. در اين مباحث، زنان ابتدا به عنوان مادران ملت در نظر گرفته شدند. کسانی که بايد آموزش ديده باشند تا بچه‌های آموزش ديده و باهوشی مخصوصا پسر تربيت کنند. حجاب اغلب به عنوان يک مانع اوليه در آموزش زنان در نظر گرفته می‌شد.

 

ادامه دارد ...

 

* علی روحانی دانش جوی كارشناسی ارشد جامعه‌شناسی در دانش‌گاه شيراز است و این مقاله ترجمه‌يی‌ست از:

Homa hoodfar, "The Veil in Their Minds and Our Heads: Veiling Practices and Muslim Women",

1997, Duke University Press.

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «152»

 

   نگاه انتقادی

هنر منهای هنرمند

   زنان پارس

در جای‌گاه يك زن

حجاب در ذهن آن‌ها و بر سر ما: با حجاب بودن و زنان مسلمان - بخش دوم

   کوچه‌ی آف‌‌تاب،

   بن‌بست ستاره

به عنوان معرفی

هنوز دارد زنده‌گی می‌كند و ما را از عادی شدن می‌ترساند

در دو ساله‌گی مرگ‌ات

تو ای پری كجايی

نحس

سستو، پيانو، خط افق، شبانه‌ی هندی، ديالوگ‌های ناتمام و مارتا

سفر و تاريك شده‌ايم

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از چهار شاعر

گنگ خواب‌ديده و ترجمه‌يی به جا مانده از فرامرز ويسی

   ادبيات داستانی

دنيا كه به آخر نرسيده و از همين جا

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر

   هنرهای تصويری

بهاريه‌های متناقض

   ستون طنز

طنزيم روی سيم آخر - تكه‌ی سوم

   كودكانه

واژه‌های نامفهوم ... برای زنده ماندن ...