|
|
|
|
||||||||||||||||
|
حجاب در ذهن آنها و بر سر ما: با حجاب بودن و زنان مسلمان - بخش سوم نوشتهی هما هودفر ترجمهی علی روحانی
اشاره: بخشهای نخست و دوم اين مقاله را در شمارهی 151 و 152 خواندهايد، اينك ادامهی آن:
حجاب بر سرمان: مطالعهی موردی ايران کشف حجاب، مخصوصا بدون تعديل اقتصادی اجتماعی و قانونی، در بهترين حالت میتواند به عنوان يک سنجهی مشکوک از آزادی زنان و آزادی جنبششان محسوب شود و البته میتواند عواقب کوتاه مدت و بلند مدت داشته باشد. در توضيح اين عنوان، اينجا تجربيات مادر بزرگام و دوستاناش را در طول جنبش کشف حجاب در دههی 1930 با بعضی از روندهايی که با افزايش سختگيری در بارهی حجاب اجباری در دولت کنونی جمهوری اسلامی ايران توسعه پيدا کرده است، مقايسه میکنم. در سال 1936، رضا شاه در بخشی از برنامهاش برای مدرن کردن ايران، تصميم گرفت حجاب را ممنوع کند. حکومت قانونی را تصويب کرد که طبق آن داشتن حجاب (يا همان گونه که ايرانیها میگويند «چادر»، که معنی تحت اللفظی چادر میشود tent و يک لباس شنلمانند درازیست که از سر تا قوزک پا را میپوشاند، البته معمولا صورت را نمی پوشاند) يا هر چيز ديگری که سر را بپوشاند، مگر کلاه اروپايی، برای زنان در خيابان ممنوع شده است. پليس سختگيرانه دستور به در آوردن و پاره کردن هر نوع چادر و روسری را که در ملاء عام پوشيده میشد، داشت. اين کار عملا عواقب دردناکی برای اکثريت زنانی که اجتماعی شدنشان با ديدن حجاب و لباسهای با حجاب بوده است، داشت. مهمتر اين است که تأثير حجابزدايی (کشف حجاب) را برای زنان شهری و روستايی، جوان و پير، همچنين برای زنان طبقات گوناگون، مرور کنيم. همان طور که دولت حضور کمی در روستاها داشت و بيشتر زنان روستايی لباس سنتیشان را میپوشيدند، اين قانون تأثير اندکی بر روستاييان گذاشت. زنان نخبه و مدرن شهری به اين تغييرات خوشآمد گفتند و از سود بعضی از فرصتهای استخدامی و آموزشی که دولت مدرن به آنها ارائه کرده بود، بهرهمند شدند. زنان گروههای اجتماعی مذهبی و محافظهکار در سالهای اوليهی کشف حجاب مشکلاتی را تجربه کردند، اما درآمدی داشتند تا ديگران را برای انجام کارهايشان استخدام کنند، اما طبقات متوسط رو به پايين شهری و گروههای اجتماعی کمدرآمد شهری از فشار مشکلات خسته شدند. مثالی از اين گروههای اجتماعی در اينجا میآورم.
بر خلاف مفروضات و ديد رايج در غرب، زنان به صورت کلی در حرمسراها نگهداری نمیشوند. بسياری از زنان باحيا که در خانههای شهری زندهگی میکنند، اغلب خريد میکنند و شبکههای اجتماعی و همسايهگی تشکيل میدهند. در نبود تأمين اقتصادی و اجتماعی دولت، آنها ابزارهای حياتیيی از تأمين در روزگار سخت هستند و بسياری از زنان ازدواج نکرده، شامل عمهها و خالهها، به کارگاههای بافت فرش میرفتند؛ فعاليتی که در سبك رايج زندهگی بود. توجه به اين کارگاهها دليل مشروعی به زنان میداد تا به طرف شهرها بروند و با زنانی غير از حلقهی خويشاوندی و همسايهگان نزديک ارتباط داشته باشند. يادگيری فرشبافی در فرهنگ شهری سنتی به هر حال تفاوتهای اساسی با قلابدوزی و گلدوزی که زنان انگليسی انجام میدهند، دارد. فرشبافی يک مهارت درآمدزای مستقل بود، هر چند درآمدی کم. قانون کشف حجاب زمانی مطرح شد که تغييرات اجتماعی سريعی به وسيلهی اقتصاد جهانی بيمار در راه بود. هزاران نفر در جستوجوی کار، مخصوصا کسانی که دارايی و سرمايه چندانی نداشتند، به تهران و ديگر شهرهای بزرگ مهاجرت کردند و اغلب خانوادههايشان را ترک میکردند و مراقبت کردن به زنان و مادرانشان میرسيد. اين مردان مدت زمان زيادی در يك شغل نمیماندند تا كاملا مهاجرت کنند، معمولا دور از خانه بودند، در حالی که بسياری از مسؤوليتهايشان به زنان محول میشد. مادر بزرگام، مادر هفت بچه، در همدان، در يک شهر باستانی در غرب ايران، زندهگی میکرد. شوهرش زمانی که کشف حجاب صورت گرفت، درآمد متوسطی داشت که مخارج روزانهاش را تأمين میکرد. او به اميد پيدا کردن يک کار خوب به تهران رفت و مادر بزرگام تمام مسؤوليتهای امور خصوصی و عمومی خانه را بر عهده گرفت. به اعتقاد او اين به معنای يک موقعيت استثنايی نبود، بلکه در واقع برای بيشتر زنان يك موقعيت عادی به نظر میرسيد. به خاطر اين که زنان بدون داشتن روسری نمیتوانستند در بيرون ظاهر شوند و اِعمال قانون کشف حجاب و اجرای خشن آن، آنها مجبور بودند در خانه بمانند و برای انجام وظايف عمومی خودشان که به صورت عادی خودشان میتوانستند انجام دهند، بايد از خويشاوندان و دوستان شوهرانشان و پسرانشان استمداد میکردند. مادر بزرگام به تلخی از خاطرات اوليهاش از روزهايی که يک پليس او را تعقيب کرد تا روسری او را در آورد، ياد میكرد. او وانمود کرده بود که چادرش را در آورده و سپس از دستور پليس برای توقف فرار کرده بود. پليس او را دنبال كرده تا اين كه به خانه رسيده بود و آنجا روسریاش را برداشته بود. او فکر میکرد که مرد پليس آگاهانه به او اجازه داده بود تا با حجاب به خانهاش برسد، به خاطر اين که خواهران و مادران پليسها نيز با اين مشکل مواجه بودند. هيچ کدام از خويشاوندان مرد آنها نيز نمیخواستند که آنها سر برهنه بيرون بروند. برای بيشتر زنان اين موقعيت گيجکنندهيی بود، طوری که بايست در خانه بمانند. بسياری از زنان مستقل به مردان وابسته شدند، در حالی که وقتی مردانشان در خانه نبودند، رنج بيشتری میبردند و بايد از در و همسايه خواهش میکردند. «چهطور بدون هيچ دردسری میتوانيم بيرون برويم؟» مادر بزرگام هر موقع که در اين مورد صحبت میکرد، اين سؤال را يادآور میشد. زنان جوان کمدرآمد به کارگاههای فرش بافی نرفتند. خانوادههايی که اسباب لازم را داشتند و اگر دخترانشان مهارت کافی را در بافتن فرش بدون سرکارگر داشتند، دار قالی در خانه نصب میکردند. به هر حال، بازرگانان فرش شروع به تهيهی دستگاه بافندهگی و ديگر مادههای خام لازم برای خانوادهها کردند و با درك اين که زنان انتخاب ديگری ندارند، به آنها حتا حقوق کمتری نسبت به وقتی که به کارگاهها میآمدند، میدادند. علاوه بر اين، اين ابزاری شد که زنان آزادی مراودهی اجتماعی با همسايهگان و خويشاوندان نزديک خود را از دست داده و بنا بر اين زنان جوان موضوعی برای کنترل سختگيرانهتری برای خانوادههايشان شدند. اشتباه اينجا بود که خويشان مرد نقش فروشندهی فرش تکميلشده را و دلالیاش را با بازرگانان فرش عهدهدار شدند و همين ابزاری شد تا زنان کنترلشان را روی دستمزدهای حتا اندك خود از دست دهند.
جدا از تأثيرات اقتصادی، کشف حجاب، تأثير منفیتری روی فعاليتهای تفريحی، اجتماعی و عمومی زنان باحيای شهری گذاشت. برای نمونه، به لحاظ تاريخی، بين زنان شيعهی شهری، مسجد پی در پی برای نماز و دعا، مراسم مذهبی ديگر و يا به سادهگی برای آشتی و صلح يا مراوده با ديگر زنان استفاده میشد. آنها به صورت دورهيی برنامهريزی میکردند و به صورت جمعی به بازديد زيارتگاهها در سراسر شهر میرفتند. مشروعيت اين کار بسيار زياد بود، طوری که حتا سختگيرترين شوهرها و پدران نيز ممکن نبود با اين مشارکت زنان در زيارت مخالفت کنند، هرچند آنها ممکن بود اين كار را مشروط به همراهی يک زن مسنتر با جوانترها كنند. مادر بزرگام و زنان دور و بر او با تأسف در بارهی اين که آنها قادر نبودند برای مدت زيادی، تقريبا تا تمام شدن جنگ جهانی دوم، به زيارت بروند، صحبت میکردند. او اغلب ادعا میکرد که مردان ايراد کمی به اين محدوديتها میگرفتند و میگفت: «چرا مردان هميشه میخواهند زنانشان را در خانه نگه دارند؟» يکی از رسوم زنانه که گسترش زيادی داشت و خيلی خوشآيند بود، رفتن هفتهگی به حمام که فقط تعداد کمی در شهر وجود داشت، بود. در نتيجه حمام عمومی بستری برای روابط اجتماعی با شبکهيی بيرون از خويشاوندان و نزديکان بود. زنان از طلوع آفتاب میرفتند و هنگام ظهر بر میگشتند. وقت زيادی را با تبادل خبرها صرف میکردند، در بارهی بد اقبالیهايشان شکايت میکردند، در بارهی تجارت، خانواده و سلامتی از يکديگر مشورت و کمک میخواستند، همچنانکه برای دختران و پسران همسايهگان شان و خويشاوندانشان، که آمادهگی ازدواج داشتند، خواستگار پيدا میکردند. ظهرها نوشيدنی و شيرينی میخوردند. مناسک حمام رفتن به صورت خاصی در اعمال مذهبی مسلمانان تعيين شده است. بعد از نزديكی جنسی لازم است که زن و مرد خود را شستوشو دهند و همچنين غسل برای زنان بعد از عادات ماهيانه ضروریست تا بتوانند به نماز روزانهشان برسند. نبود حمام برای مدت زمان زيادی هشداری بود برای امکان لغزش در اعمال مذهبیيی که نمیشد انجام داد. آنها به توسعهی اجتماعی از طريق برنامهی شستوشوی هفتهگی، بدون رنج بردن از شکسته شدن عزت نفسشان به خاطر سر برهنه شدن در خيابان، آن طور كه قانون کشف حجاب از آنها میخواست، مشغول بودند و اين قانون آن روند را بر هم زد. در نتيجه، زنان راههايی مثل رشوه دادن به افسران پليس و مخفی شدن از ديد آنها را در پيش گرفتند. همين طور برخی گرم کردن آب در منزل برای شستوشو و حمام کردن را انتخاب كردند. به اقتضای آب و هوای سرد همدان و امکانات گرمايش محدودی که در دسترس بود، اين انتخاب در طول بسياری از ماههای سرد زمستان امکانپذير نبود. يکی از همسايهها شنيده بود که زنان داخل کيسههای بزرگ میروند، پس زنان همسايه برنامهريزی کردند تا کيسههايی از پارچه درست کنند. زنانی که میخواستند به حمام بروند، در داخل کيسهها میرفتند و به وسيلهی شوهران، پسران يا برادرانشان که کيسه را روی دوش خود يا به وسيلهی يک کالسکه يا الاغ حمل میكردند، به حمام عمومی برده میشدند و مراقبان آنها در همان ابتدا به آنها توصيه میکردند که برخواهند گشت تا آنها را به خانه برگردانند. در دراز مدت معلوم شد که چه گونه بسياری از مردم اين رویكرد احمقانه و تحميلشده و نقشهای جنسيتی را که از سوی دولت عرضه شده بود، به مبارزه طلبيدند. با اين حال، در اثر همين برنامهها، زنان بسياری استقلال نسبیشان را برای هدفهای بسيار مشکوک لباس پوشيدن به سبک اروپايی از دست دادند. کسی که در اين زمينهی اجتماعی به طور مؤثری از سبکهای غربی بحث میکند، در بيرون راندن زنان طبقهی پايين و راندن آنها به سوی انزوا شرکت میکند. قانون کشف حجاب باعث شد بسياری از خانوادههای ميانهرو نيز در اجازه دادن به دخترهايشان برای رفتن به مدرسه به خاطر دلالتهای اجتماعی نداشتن روسری در انظار عامه مقاومت كنند. علاوه بر اين، همان طور که گفته شد، زنان حتا به مردان وابستهتر شدند؛ آنها مجبور بودند که با مردان همکاری کنند و به وسيلهی آنها فعاليتهايشان را انجام دهند، فعاليتها و كارهايی که قبلا خودشان مستقلانه انجام میدادند. اين کار به مردان درجهيی از کنترل بر زنان داد که تا قبل از آن نداشتند. همچنين ايدهيی که خانوادهی بدون مرد بزرگ غير طبيعیست، نيز تقويت شد. به علاوه، مردان اصلا از زنان پشتیبانی نمیكردند. بر اساس گفتههای مادر بزرگام، بسياری از مردان از اين فرصت استفاده میکردند تا پول هفتهگی زنانشان را که ممکن بود به عنوان کرايهی حمام عمومی و گهگاه در همراهی با زنان ديگر مصرف شود، نپردازند. با اين حال، مردان ديگر از اين فرصت استفاده میکردند تا کنترل کاملی روی خريد خانوادهگیشان، با انکار کردن هر چيزی که زن در امور مادی میگفت، داشته باشند. اگرچه حکومت سرانجام فشار و قانون کشف حجاب را برداشت، اما پوشش چادر همچنان نامشروع بود. ايدئولوژی رسمی دولتی حجاب را نمادی از عقبماندهگی میدانست. به رغم اين حقيقت که اکثريت زنان، مخصوصا گروههای با درآمد متوسط و پايين و زنان طبقهی متوسط سنتی در شهرها، شيوههای مختلفی از حجاب را رعايت میكردند. حکومت از طريق سياستهای تبعيضی به طور مؤثری دسترسی زنان به استخدام در بخشهای دولتی را منتفی میکرد. دولت تنها کارفرمای بزرگ ملی مخصوصا برای زنان بود. اخراج زنان محجبه ضربهی محکمی به آنها بود. اين ضربه مخصوصا سختتر میشد، زمانی که انتخاب ديگری برای استخدامشان مهيا نبود. به طور تاريخی، بخش بازار سنتی، به ندرت کارگرهای زن را استخدام میكرد و میکند. شاخص آشکاری از اين تبعيضها، در سياستهايی که استفاده از تسهيلات اجتماعی نظير باشگاهها را برای زنان سنتیيی ممنوع میکرد، يا حتا امتناع بعضی از هتلهای خصوصی و رستورانها از سرويس دادن به زنان باحجاب، مشهود بود. اين اخراج غير دموکراتيک منشاء بزرگی از نااميدی برای زنان محجبه بود.
ادامه دارد ...
* علی روحانی دانش جوی كارشناسی ارشد جامعهشناسی در دانشگاه شيراز است و این مقاله ترجمهيیست از: Homa hoodfar, "The Veil in Their Minds and Our Heads: Veiling Practices and Muslim Women", 1997, Duke University Press.
|
|