سال هفتم

13 اردی‌بهشت 1388

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

محمود كوير

mahmoodkavir

[@] hotmail [.] com

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

mahmoodkavir.com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

درفش كاويانی - بخش دوم

محمود كوير

 

اشاره:

درفش کيانی يا کاويانی، يک نماد يا اسطوره يا افسانه است و يا اين که چنين درفشی وجود داشته است؟

درفش کاويانی چونان نمادی پرشکوه برای ايرانيان بوده است.

اين درفش به گونه‌يی پرچم ملی ماست.

افتخار بر ايرانيان که نخستين درفش آنان در شوريدن بر ستم و خودکامه‌گی افراشته شد.

اين درفش در اسطوره و تاريخ با ايرانيان بود.

درفش کاويانی را کاوه‌ی آهن‌گر به هنگام شوريدن بر ضحاک خودکامه‌ی تازی برافراشت.

درفش کاويانی هنگام هجوم تازيان به ايران بر خاک افتاد و به فرمان عمر آن را از هم دريدند.

بياييد تا داستان اين درفش را در اسطوره و تاريخ پی بگيريم.

 

بخش نخست مقاله را بخوانيد و بعد ادامه دهيد.

 

کريستنسن معنی صحيح درفش کاويانی را درفش شاهی دانسته است. کريستنسن در شرح جنگ‌های عرب با ايران می‌نويسد: «رستم (فرمان‌ده‌ی سپاه ايران) که حرکات افواج ايران را اداره می‌کرد و در زير خيمه نشسته و درفش کاويان را روبه‌روی خود نصب كرده بود، کشته شد و درفش کاويان که نمودار شوکت و قدرت ايران بود به دست عرب افتاد.» ايرانيان اين درفش را متعلق به ادوار باستانی تاريخ خويش می‌دانستند. چون هزار سال از دوره‌ی ظلم دهاگ غاصب سپری شد، آهن‌گری کاوگ نام پيش‌دامن چرمين خود را بر نيزه کرد و قدم در ميدان شورشی نهاد. شورشيان دهاگ را از تخت به زير آوردند و فريدون را که شاه‌زاده‌يی جوان از نسل پادشاهان سلف بود، بر سرير پادشاهی نشاندند. از آن زمان، پيش‌دامن کاوگ آهن‌گر درفش سلاطين ايران شد. چند تن از مورخان ايران و عرب اين درفش را به صورتی که در جنگ قادسيه به چنگ عرب افتاد، وصف کرده‌اند.

بنا بر نوشته‌ی طبری، اين درفش که از پوست پلنگ بود هشت ارش عرض و دوازده ارش طول داشت. بلعمی می‌نويسد: «ايرانيان در هر جنگ که اين درفش را در پيش روی داشتند، مظفر می‌شدند و گوهری بر جواهر آن درفش می‌افزودند، چندان که اين درفش غرق زر و سيم و گوهر و مرواريد شده بود.»

توصيف مسعودی نيز از اين درفش شبيه طبری‌ست، جز اين که گويد: «آن را بر چوب‌هايی نصب کرده بودند که يکی به ديگری می‌پيوست.» وی می‌نويسد: «اين عَلم پوشيده از ياقوت و مرواريد و گوهرهای گوناگون بود.»

بنا بر نوشته‌ی خوارزمی اين درفش از پوست خرس يا به قولی از پوست شير ساخته شده بود و پادشاهان در جنگ‌ها به آن تيمن و تبرک می‌جستند و آن را از زر و گوهرهای گران‌بها پوشيده بودند.

ثعالبی می‌نويسد: «پادشاهان درفش کاويان را موجب کام‌يابی خويش می‌شمردند و در تزيين آن به جواهر قيمتی با يک‌ديگر هم‌چشمی می‌کردند و کمال جهد را در زيور بستن آن می‌كردند، چنان‌که پس از مدتی دُر يک‌تای جهان و شاه‌کار قرون و اعجب عجايب روزگار شد. اين درفش را پيشاپيش سپاه می بردند وجز فرمانده‌ی کل سپاه کسی را شايسته‌ی نگه‌داری آن نمی‌دانستند. پس از آن که جنگ به فيروزی خاتمه می‌گرفت، پادشاه درفش را به گنجوری که مأمور نگه‌داری آن بود، می‌سپرد.

بنا بر روايت مطهر ابن طاهر المقدسی، اين درفش در آغاز از پوست بزغاله يا از چرم شير بود، بعد ايرانيان آن را از زر و پارچه‌ی زربفت ساختند. فردوسی در جلد اول شاه‌نامه در داستان ضحاک چنين گويد:
از آن چرم کآهن‌گران پشت پای

بپوشند هنگام زخم درای.

ابن خلدون می‌نويسد: «صورت طلسمی با اعداد و علائم نجومی بر درفش کاويان دوخته شده بود.»

درفش کاويانی در شعر و ادب پارسی نيز همواره با ما بوده است. نگاهی داشته باشيم به سفر اين درفش بر دوش شاعران:
ز روی تو ای سرفراز کيان / برد فرّخی اختر کاويان )دقيقی)

تو يک ساعت چو افريدون به ميدان باش تا زان پس / به هر جانب که رو آری درفش کاويان بينی (سنايی)

جهان‌دار در قلب‌گه کرد جای / درفش کيانی‌ش بر سر به پای (نظامی)

درفشنده تيغ‌ات عدو سوز باد / درفش کيان از تو فيروز باد (نظامی)

جام را گنج فريدون خون‌بهاست / چون درفش کاويان بر کرد صبح (خاقانی)

گويی که همی گزيده گوهرها / بر چرم درفش کاويان بندم (مسعود سعد سلمان)

گويی به زعم اهل تناسخ ظهور کرد / با پوست پاره اختر ميمون کاويان )واله هروی)

و اما پيش‌رو شاعران و آن که درفش کاويانی را بر افراشته است،  فردوسی‌ست:

هوا سرخ و زرد و کبود و بنفش / ز تابيدن کاويانی درفش

به گردش سواران گودرزيان / ميان اندرون اختر کاويان

 

تو شو اختر کاويان را بدار / سپه‌بد بيايد سوی کارزار

 

ببستند گردان فراوان ميان / به پيش سپاه اختر کاويان

 

بديشان چنين گفت بيدار شاه / که طوس سپه‌بد به پيش سپاه

ببايست با اختر کاويان / به فرمان او بست بايد ميان

 

همان پنج موبد ز ايرانيان / بر افراخته اختر کاويان

بفرمود تا جمله بيرون شدند / ز پهلو سوی دشت و هامون شدند

 

فرازنده‌ی اختر کاويان / فروزنده‌ی  تخت و بخت کيان

 

همی رفت بيژن چو شير ژيان / به دست اندرون اختر کاويان

 

به سوی فريبرز بر کش عنان / به پيش من آر اختر کاويان

 

سر اندر سپهر اختر کاويان / چو ماه درخشنده اندر ميان

 

يکی تخت پرمايه اندر ميان / زده پيش او اختر کاويان

 

در داستان گشتاسب در می‌يابيم که اين درفش نماد افتخار و شکوه ايران است:

بيايد پس آن گاه فرزند من / ببسته ميان را جگر بند من

ابر کين شيدسپ فرزند شاه / به ميدان کند تيز اسپ سياه

بسی رنج بيند به رزم اندرون / شه خسروان را بگويم که چون

درفش فروزنده‌ی کاويان / بيفگنده باشند ايرانيان

گرامی بگيرد به دندان درفش / به دندان بدارد درفش بنفش

به يک دست شمشير و ديگر کلاه / به دندان درفش فريدون شاه

برين سان همی‌افگند دشمنان / همی برکند جان آهرمنان

سرانجام در جنگ کشته شود / نکو نام‌اش اندر نوشته شود

پس از داستان برافراشته شدن درفش به دست کاوه، مدتی خاندان او فرمان‌ده سپاه و نگه‌دارنده‌ی درفش بودند. چون سلم و تور ايرج را کشتند و سرانجام منوچهر دوباره خاندان شاهی و استقلال ايران را بر پای داشت، درفش کاويان در دست او قرار گرفت. منوچهر  برافرازنده آن است:

زمين بنده و چرخ يار منست / سر تاجداران شکار منست

هم‌ام دين و هم فره‌ی ايزدی‌ست / هم‌ام بخت نيکی و هم به‌خردی‌ست

شب تار جوينده‌ی کين من‌ام / همان آتش تيز برزين من‌ام

خداوند شمشير و زرينه کفش / فرازنده‌ی کاويانی درفش

و درجای ديگر دارنده‌ی آن هم‌چنان منوچهر است:

کنون چون ز ايرج بپرداختيد / به کين منوچهر بر ساختيد

نبينيد رويش مگر با سپاه / ز پولاد بر سر نهاده کلاه

ابا گرز و با کاويانی درفش / زمين کرده از سم اسپان بنفش

سپه‌دار چون قارن رزم زن / چو شاپور و نستوه شمشير زن

با رونق گرفتن دست‌گاه پهلوانی و اهميت نقش پهلوان در آزادی و استقلال ايران، اين پرچم نيز از دست شاه به پهلوان سپرده شد.

گودرزيان از خاندان اشکانی بودند. اشکانيان در ايران خدمت‌های بسيار کردند و پهلوانی و پهلوانان و آيين‌های کهن ايرانی را بسيار پاس می‌داشتند. گودرزيان از تاريخ به اساطير ايران راه گشودند. درفش کاويان در اختيار خاندان گودرزيان از پهلوانان نام‌آور ايران و ره‌بر آنان طوس قرار گرفت:

دگر پهلوان طوس زرينه کفش / کجا بود با کاويانی درفش

به هر نام‌داری و خودکامه‌ای / نبشتند بر پهلوی نامه‌‌يی

و باز هم:

هوا سرخ و زرد و کبود و بنفش / ز تابيدن کاويانی درفش

به گردش سواران گودرزيان / ميان اندرون اختر کاويان

سپه‌دار با افسر و گرز و نای / بيامد ز بالای پرده‌سرای

بشد طوس با کاويانی درفش / به پای اندرون کرده زرينه کفش

يکی پيل پيکر درفش از برش / به ابر اندر آورده تابان سرش

و باز هم:

ببستند گردان ايران کمر / به جز طوس نوذر که پيچيد سر

که او بود با کوس و زرينه کفش / هم او داشتی کاويانی درفش

اين درفش در هنگامه‌های تاريخی نيز در سپاه ايران است. در زمان شاه‌پور:

تو گفتی همی آسمان بترکيد / ز خورشيد خون بر هوا بر چکيد

درفشيدن کاويانی درفش / شب تيره و تيغ‌های بنفش

تو گفتی هوا تيغ بارد همی / جهان يک‌سره ميغ دارد همی

ز گرد سپه کوه شد ناپديد / ستاره همی دامن اندر کشيد

سراپرده‌ی قيصر بی‌هنر / همی کرد شاپور زير و زبر

و در زمان انوشيروان ساسانی نيز:

جهان‌دار با کاويانی درفش / همی‌رفت با تاج و زرينه کفش

 

درفش بر خاک

به ايران و بابل نه کشت و درود / به چرخ زحل بر شدی تيره دود

هم آتش به مردی به آتش‌کده / شدی تيره نوروز و جشن سده

از ايوان شاه جهان کنگره / فتادی به ميدان او يک‌سره

تازيان بر ايران تاختند و داد و دانايی را به خاک و خون کشيدند. و فرزانه‌گان گويی آينه در برابر ما گذاشته‌اند تا بنگريم که از برآمدن دين بر سرير قدرت چه اژدهايی در جان مردمان می‌افتد:

شود خوار هرکس که هست ارج‌مند / فرومايه را بخت گردد بلند

پراگنده گردد بدی در جهان / گزند آشکارا و خوبی نهان

به هر کشوری در ستم‌کاره‌يی / پديد آيد و زشت پتياره‌يی

نشان شب تيره آمد پديد / رگ روشنايی بخواهد بريد

به نوشته‌ی مسعودی اين درفش در نبرد قادسی به دست عربی موسوم به ضرار ابن خطاب افتاد که آن را به سی‌هزار دينار فروخت، ولی قيمت واقعی آن يک ميليون و دويست هزار دينار بود. در التنبيه همين مؤلف گويد بهای آن درفش دو ميليون دينار بود.

ثعالبی می‌نويسد: «سعد ابن ابی وقاص سردار عرب اين درفش را به ساير خزاين و جواهر يزدگرد که خداوند نصيب مسلمانان کرده بود، افزود و آن را با تاج‌ها و کمرها و طوق‌های گوهرنشان و چيزهای ديگر برداشته به خدمت امير المؤمنين عمر ابن خطاب برد. عمر گفت آن را گشوده پاره پاره نمايند و ميان مسلمانان قسمت کنند.»

بلعمی می‌نويسد: «چون مسلمانان خزينه‌ی ملوک عجم غارت کردند، آن درفش پيش عمر ابن خطاب بماند. پس فرمود تا آن گوهرها بگشادند و آن پوست بسوختند.»

طبری در تاريخ خود می‌نويسد: «در جنگ قادسيه ضرار بن خطاب درفش کاويانی را از ايرانيان به تاراج گرفت و ديگر تازيان آن را به سی‌هزار درهم خريدند تا پاره پاره کنند و به فروش برسانند. بهای درفش کاويانی هزار هزار و دويست‌هزار درهم بود.»
مسعودی می‌نويسد: «تصرف درفش به روز فتح مدائن و به قولی به روز فتح نهاوند در سال شانزده يا بيست هجری بود.»

روزی که درفش ايرانيان در برابر تازيان به خاک افتاد تا ديگر بار و کاوه‌يی ديگر برخيزد و درفش کاويانی برافرازد.

* اشاره‌ی پايانی:

اين روزها دست‌رسی به کتاب و نوشته‌های پيشينيان کار چندان سترگی نيست. من اما بيش از چهل سال از زنده‌گانی‌ام در ميان اين کتاب‌ها گذشت؛ دست‌آورد بزرگان و انديشه‌ورزانی که کوشش‌ها نمودند و خرمن‌ها گرد آوردند. من تنها خوشه‌چينی بودم بر اين کشت‌زاران.

به همين سبب، بر آن ام که کار پژوهش‌گر و تاريخ‌نگار در اين روزگار، گرد آوردن و نزد هم چيدن اين نوشته‌ها نيست. کار آن است که بر پايه‌ی اين نوشته‌ها نگاهی تازه و از دری‌چه‌يی تازه افکنده شود بر آن‌ها. و از اين ميانه توشه‌يی فراهم آيد برای آينده‌گان. پژوهش‌گر ام‌روزين بايد که بر پايه‌ی آن نوشته‌ها، در پی چونی‌ها و چرايی‌های روی‌دادهای تاريخی نيز باشد، بی‌هراس و پرده‌پوشی و ريا، سخن خود را بگويد و تدبير و نتيجه را به خواننده واگذارد.

آن‌چه گوهر و جان شاه‌نامه است در لابه‌لای سطور آن نهان است و کار پژوهش‌گر يافتن و دريافتن و واکاوی آن نهانی‌ها و رازها و سخن‌های ناگفته و نانوشته است.

از همين روی در اين نوشته کوشيدم تا وانمايم که درفش چه جای‌گاهی نزد مردمان دارد و چرا حکيم طوس، داستان اين درفش را از کاوه‌ی آهن‌گر و ضحاک آغاز و با رستم فرخ‌زاد و تازی ديگری به پايان برده است.

Ç