|
|
|
|
||||||||||||||
|
دلام قصد شكستن دارد ... چند طرح و عكسی از انسيه سياوش
1 دامنام را از گوشماهیهای دلات پر میکنم روبهرويت میايستم و گوشهی دامنام را رها میکنم همهی گوشماهیها نقش دامنام شدهاند
بر بلندای سبلان (همينطور عكسهای بعدی نيز از همان بلندا گرفته شدهاند.)
2 دلام قصد شکستن دارد ترکات میکنم جاده را میپيچم و قلبام با پيچ جاده به درخت گير میکند و پاره میشود دل زخم خورده را مرهمی داری مردد ...
3 آن کس که به عزا مینشيند يا آن کس که سوگوارانه در دلاش عزا به پا میکند
4 بر تنام لباسیست از اشکهای تو هنگام معاشقه با قطرات باران نيز خيس نشدم تنام هنوز از شبنم بوسه و اشک تو نمدار است
5 من روی پشت بام دلام هيزم جمع کردهام زمستان فرا رسيده و اجاق دلام بدون هيزم است پشت بامام فرو ريخته است و ستوناش هنوز فکر جای محکم است!
|
|