|
|
|
|
|||||||||||||||
|
حجاب در ذهن آنها و بر سر ما: با حجاب بودن و زنان مسلمان - بخش سوم نوشتهی هما هودفر ترجمهی علی روحانی
اشاره: بخشهای نخست، دوم و سوم اين مقاله را در شمارههای پيشين خواندهايد، اينك ادامهی آن:
حجاب بر سرمان: مطالعهی موردی ايران - ادامه در اثبات جنبههای کوچکی از مشکلات زنانی که حجابشان را علنی میکردند، دو مثال از آشنايان خود نقل میکنم. در 1957 پدرم يکی از دوستان قديمی فاميل و دخترش را ملاقات کرد تا با او مشورت کند. خانوادهشان عميقا مذهبی، اما بسيار روشنفکر بودند و مادرش دختر را مجبور کرده بود که قبل از ازدواج بايد درساش را تمام کند و برای خود کار پيدا کند. او معتقد بود که تضادی بين يک مسلمان خوب بودن و آموزش ديدن و کار کردن با درآمد مستقل شخصی وجود ندارد. بعد از بحث طولانی پدرم که ممکن نبود به کار کردن او ايراد بگيرد، پذيرفت که اگر دختر بزرگ دبيرستاناش را تمام کند، برای او میتواند کاری در بخش دولتی پيدا کند. او به عنوان يک زن باحجاب، بخت بسيار کمی حتا در به دست آوردن يک تقاضانامه داشت. او از دوست بیحجاباش خواست تا به وزارت دارايی برود و فرم تقاضانامه را پر کند. به کمک آشنايان، مادرم يک مصاحبه برای او ترتيب داد. او ترديد داشت، چون بايد در مصاحبه چادر يا روسری روی سرش باشد، او هرگز نمی خواست شغل را از دست بدهد و تمام تلاشهايش به هدر رود. او سرانجام پذيرفت که يک کلاهگيس و يک لباس خيلی معتدل بپوشد و برای رفتن به مصاحبه از خانهی دوستاش برود که همسايهگاناش او را اين گونه نبينند. بعد از مقدار زيادی مشکلات، به او مقامی پيشنهاد شد و پدرش را متقاعد کرد ايرادی ندارد که او در زمان کار روسری سر کند. بنا بر اين او خانهشان را با چادر ترک میکرد و قبل از اين که به سر کار برسد، آن را در میآورد و فقط روسری روی موهايش میانداخت. او به همکاران خود توضيح میداد که چون در يک محلهی قدیمی سنتی زندهگی میکنند، اگر بدون چادر خانه را ترک کند، خانوادهشان خجالت میکشند.
يک مثال مشابه تجربيات از زن باحجاب را که من در دانشگاه ملاقات کردم، بيان میکند. او از يک خانوادهی مذهبی طبقهی متوسط آمده بود. او با خانوادهاش بر سر ازدواجی که برای او ترتيب داده بودند، مشاجره کرده و با چادر به دانشگاه میآمد. او با نتايج فوقالعادهيی از دانشگاه اقتصاد فارغالتحصيل شد و انگليسی را با دانش کاربردی خوب آموخته بود. او اميدوار بود که با شرايطی که دارد يک کار خيلی خوب پيدا کند و به خانوادهاش که با ديد غير سنتی او كنار آمده بودند، کمک کند. در ارضای عزت نفساش که به وسيلهی اعتقادات اسلامی خودش و خانوادهاش يك الزام بود و نياز به کار و حرکت داشت، او پوشش خاصی را برای خود طراحی کرد، اما بسيار هوشمندانه: لباسهای بسيار درازی که شامل کلاه کشيشی يا روسری بود. اما تلاشاش برای پيدا کردن يک کار بیثمر بود، اگر چه او اغلب از توانايیهايش شاد بود، فهميدم که او خوشبينی خود را از دست داده است. از او خواستم تا در يک شرکت سوئيسی که من به طور موقت در آنجا به عنوان معاون پرسنل کار میکردم، تقاضای کار دهد. وقتی او را در دفتر ملاقات کردم، منشی از دادن فرم تقاضا تا وقتی که من دخالت نکرده بودم، امتناع میکرد. بعدا رئيس در بارهی او پرسيد و من را به دفترش فرا خواند. در نهايت شگفتیام، او گفت که موضوع صلاحيت او نيست، بلکه شركت هرگز زنان محجبه را استخدام نمیکند. پرسيدم: "چرا شركت يهوديان، ارمنیها، بهايیها و مسلمانان را که شامل مردان مسلمان خيلی مذهبی نيز میشود، در استخدام دارد، اما او که به مهارتهايش نياز داريم، نمیتواند اينجا كار كند؟" او اين نکته را رد کرد و گفت که اينها چيز يکسانی نيستند. او سپس گفت که منشی به يک زن محجبه فرم تقاضا نمیدهد، چون اين به هدر رفتن يک کاغذ است. دوستام که کاملا نااميد شده بود، کار تدريس مقدماتی در يک مدرسهی ابتدايی که فقط یک هشتم درآمد مرا داشت قبول كرد، در حالی که مدرک برابری داشتيم. چند سال قبل از انقلاب ايران، تمايل نسبت به پرسیدن چرايی ارتباط نقشهای جنسيتی اروپا محور به عنوان مدلی برای جامعهی ايران رواج زيادی در بين دانشجويان يافته بود. در دوران اوليهی انقلاب که در تظاهراتهای خيابانی ديده میشد، بسياری از زنان که متعلق به طبقهی متوسط بودند و حجاب نداشتند، حجاب پوشيدند و به صورت نمادين ايدئولوژی جنسيتی را که دولت از آن حمايت میکرد، رد کردند. سپس در سال 1979، بعد از سقوط شاه و تشکيل جمهوری اسلامی، رژيم اسلامی حجاب اجباری را معرفی کرد و از پليس و نيروهای شبه نظامی برای اجرای اين قوانين استفاده میکرد. بهرغم محبوبيت رژيم، رژيم با مقاومتهای سختی از جانب زنان (که شامل زنان محجبه میشد) بر پايهيی که قانون بر حقوق دمکراتيکشان توافق کرده بود، مواجه شد. اين مقاومت منجر به تعديل و به تأخير انداختن تحميل حجاب اجباری شد. به هر حال، بعد از مدتی حجاب اجباری شد، ولی رژيم همچنان با مقاومت و مبارزهی بخشی از زنان مواجه بود. شلاق زدن در ملاء عام، زندانی کردن و جريمههای نقدی راهكارهايی برای تقويت حجاب در پيش گرفته شدند. حقيقت اين است که هم در پذيرفتن ديد اروپا محور شاه هم پافشاری بر حجاب اجباری، فعاليتهای زنان معطوف به مقاومت در برابر تحميل نقشهای جنسيتی از سوی دولت، میشد. حكومت اسلامی علاقهی چندانی به سرنوشت زنانی که به خودی خود در دولت تجددخواه شاه بودند، نداشت. زنان بهای سنگينی پرداخت کردند و حقوق دمکراتيکشان و آزادی فردیشان يک بار ديگر به چالش کشيده شد. حكومت اسلامی تا حدی در جشن پيروزی خود بر دولت تجددخواه شاه و تا حدی هم ابزاری برای فهم بينش ايران اسلامی، نه تنها نظام پوشش سختگيرانهيی برای زنان معرفی کرد، بلکه بسياری از اصلاحات را با دو دلی در حقوق فردی ايرانيان لغو کرد. از جمله، کمترين حقوق حمايتی برای زنان در ازدواج پيشبينی شد. قبح ازدواج موقت با ترويج راهكارهای قانونی برای آن، چند زنی و حق طلاق برای مردان كمرنگ و ريخته شد. بازگشت به شرع معنايش برای زنان اين بود که از قاضی شدن آنها جلوگيری شود. بينش جنسيتی جديد همچنين در حذف زنان از بعضی از رشتههای دانشگاهی مورد استفاده قرار گرفت. و تازهگیها اتفاقات دور از انتظاری نظير آزار، ناامنی و بیثباتی برای بسياری از زنان پيش آمده است. صرفنظر از اين که آنها تمايلات سکولار داشته باشند يا مذهبی، به صورت سياسی فعال شدند تا سعی کنند سرنوشتشان را اصلاح کنند. به هر حال، استراتژیهايی که زنان با گرايشات مذهبی و اسلامی اتخاذ کردند، با گروههای زنان سکولار بسيار متفاوت بود. اثرات حجاب اجباری متفاوت بود. بدون شک بسياری از زنان تحصيلكردهی طبقهی متوسط، کسانی که واقعا يا بالقوه در بازار کار فعال بودند، داوطلبانه يا به اجبار، به خاطر سياستهای حكومت کارشان را ترک کردند. به هر حال، جایگزين اين زنان، زنان گروههای اجتماعی ديگر قرار گرفتند نه مردان. آمارهای بازار کار نشان میدهد که بر خلاف انتظار كلی محققان، در بخش عمومی و خود دولت اسلامی، نرخ استخدام زنان در بخش دولتی به صورت پایداری در سالهای دههی 1980 و حتا در زمان رکود اقتصادی و فراگيری بیکاری عمومی، افزايش پيدا کرد. مشابه آن، شرکت زنان در تمام مراحل آموزشی، حتا در سطوح بالای دانشگاهی، به طور مستمر افزايش پيدا کرد. به طور معناداری، گرچه دستهيی از زنان به ايدئولوژی حجاب اعتقاد داشتند و از آن هواداری میکردند و برخی هم نه، اما در عرصهی سياسی باقی ماندند و در داخل و بيرون دولت برای بهبود وضع اقتصادی - اجتماعی موقعيتِ زنان کار میکردند. موفقيت زنان ايرانی در تفسير و باز - تعريفِ نگاه دولت از حقوق زنان در اسلام، در فاصلهيی پانزده ساله شايان توجه است. برای مثال، قانون فعلی حمايت از خانواده از فعاليتهای زنان مسلمان بود كه در انتظار تصويب قرار داشت و آيتالله خمينی در سال 1987 آن را امضا کرد. اين قانون به زنان حمايت واقعیتری در مقايسه با شرايط نظام خانوادهگی زمان شاه که در سال 1969 ارائه شده بود، میداد. مثلا اين قانون در بر دارندهی حق زن در تملك نصف اموالیست که در دوران ازدواجاش جمع شده است. اخيرا مجلس ايران قانونی را تصويب کرد که زنان در مقابل کار خانه دستمزد بگيرند و شوهرانشان را مجبور به پرداخت مبلغ کامل مهريه موقع طلاق کرد. اگرچه در مقايسه با جوامع ديگر، موقعيت زنان ايرانی بسيار ايدهآل و حتا معقول است، در جمعی از فعالان و محققان اروپايی و آمريکايی فقدان علاقه يا آگاهی از موفقيت فعاليتهای اقتصادی زنان قابل ملاحظه است. هر وقت که حوادثی آشکار میشد که کليشههای غربی را در بارهی زنان مسلمان تأييد میکرد، محققان و روزنامهنگاران اخبار ظلم بر زنان مسلمان را پخش میکردند. برای مثال، کیت میلت، کسی که کار تجليلشدهی «سياستهای جنسی» را انجام داده و مشخص است كه او هيچ گونه امتيازی به مسائل و موضوعاتی مانند نژاد، قوميت و طبقه قائل نيست (او برای تبيين سلسله مراتب جنسيتی از مستندات مارکسيستی استفاده کرده)، به ايران رفت تا پيشنهاد حمايت به خواهران ايرانیاش بدهد. در سال 1982، کتاباش را به نام «رفتن به ايران» در بارهی تجربيات ايرانیاش انتشار داد. وی در اثرش خشم خود را از رویكرد امپرياليستی و مخفیکاری حکومت آمريکا نشان داد و همين طور از سياستهای آشکار ايران به طور گستردهيی با مخاطب عام سخن گفت. از سويی، او به طور مؤثری از همکاری کسانی که سازمانيافته با حجاب اجباری مقابله میكردند، بهره برد. در اين راه، او پشتیبانیهايی ناخواسته و ناعاقلانهيی انجام داد و مقاومت زنان ايرانی را حتا تضعيف كرد. بر اساس فحوای کتاباش، ميلت عمدا به ايران رفت تا بفهمد چرا زنان خود را به عنوان قربانی بزرگ پيشکش کرده بودند. او نمیفهميد که چرا زنان ايرانی برای اولين بار در جمع انبوهی در يک انقلاب بیسابقه شرکت کرده بودند. او نفهميده بود که اکثريت زنان ايرانی به عنوان زن چه چيزی از اين انقلاب میخواستند. او، بر اساس گفتههای خودش، برای خواهران ايرانیاش در بارهی حقوق زنان، ايدههای سياسیاش، انتظارات زندهگی و تجربياتی كه به صورت جهانی قابل اجراست، سخنرانی کرد. چنين مفروضاتی، به صورت ضمنی يا آشکارا، تنها راه آزادی را پیروی از الگوی زنان غربی و راهبردهايشان میداند. در نتيجه، نگاه به زنان جهان سومی و مخصوصا زنان مسلمان، کاملا ناآگاهانه به نظر میرسد.
ادامه دارد ...
* علی روحانی دانش جوی كارشناسی ارشد جامعهشناسی در دانشگاه شيراز است و این مقاله ترجمهيیست از: Homa hoodfar, "The Veil in Their Minds and Our Heads: Veiling Practices and Muslim Women", 1997, Duke University Press.
|
|