سال هفتم

3 خرداد 1388

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

محمود كوير

mahmoodkavir

[@] hotmail [.] com

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

mahmoodkavir.com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

ديو در شاه‌نامه

محمود كوير

 

کيومرث و سيامک و تهمورث و جمشيد، چهار شاه بزرگ اساطيری ايرانی هستند که بنيان‌های تمدن و فرهنگ را در ايران نهادند. دوران آنان، زمانه‌ی گذر از فرهنگ ايزدبانوان و زن‌سالاری به دوران مردسالاری در ايران نيز هست. ديوان، همان زن‌خدايان باستانی ايران هستند که در شاه‌نامه شاهد نبرد آنان با شاهان هستيم. ديوان همان ايرانيان پيرو آيين باستانی و کهن اين سرزمين هستند که به وسيله‌ی ايرانيانی که در مرکز فلات می‌زيستند به سوی کوه ها و مازندران رانده شدند و در پناه البرز تا ديری می‌زيستند.

سفال‌گری،خط و خانه‌سازی را ديوان يا همان زنان ايران باستان به بشر آموختند. پيروان آيين نو يا مزديسنا برای رسيدن به قدرت، آيين کهن ايرانی را سرکوب کرده و ايزدان آن را چونان اهريمن بر ساختند.

 

ديو در نزد ايرانيان و هنديان به معنی ايزد و خدا بوده و است. در ايران هم‌زمان با پيدايی آيين مزديسنا، ره‌بران آيين نوين اين خدايان باستان هند و اروپايی را نشان اهريمن تصوير کردند. آنان برابر مزديسنان يا مزدا پرستان، ديويسنان يا پی‌روان ديو را قرار دادند. در هندوستان اين خدايان باستان يا ديوان هم‌چنان محترم شمرده شده‌اند که بزرگ‌ترين آنان اينديراست. در اروپا واژه‌ی ديو به معنی خدا هم‌چنان باقی مانده و واژه‌ی ديو به معنی درخشيدن است.

زرتشت از واژه‌گان کرپن‌ها و کاوی‌ها به عنوان دو دسته از روحانيان و مبلغان ديويسنان نام می‌برد. کاوی‌ها و کرپان‌ها می‌کوشيدند تا مردم را در آيين کهن نگه دارند. زرتشت در يسنا از آنان به تلخی ياد کرده و می‌گويد: «نفرين تو باد ای مزدا به کسانی که با آموزش‌های خود مردم را از کردار نيک، منحرف می‌سازند!»

 

بنا بر گزارش شاه‌نامه، کيومرث يا گيامرد يا گل‌مرد، نخستين شاه ايرانی، پادشاهی خويش را در چکادِ کوه بر پای داشته و هم‌راه با فرزندان خود در دل کوه­ها جای می‌گيرد. او فرزندی به نام سيامک دارد. در برابر کيومرث تنها دشمن او، اهريمن، قرار دارد. او نيز همانند کيومرث فرزندی به نام خزوران دارد.

به گيتی نبودش کسی دشمنا

مگر در نهان ريمن آهَرمَنا

به رشک اندر آهَرمَن بدسگال

همی رای زد تا بياگند يال

يکی بچّه بودش چو گرگ سترگ

دل‌آور شده با سپاهی بزرگ

فرزند اهريمن سپاهی می‌آرايد و روی به ايران می‌نهد. سيامک از هجوم ديوبچه آگاهی يافته و به نبرد با او می‌پردازد. در اين نبرد سيامک به دست خزوران ديو کشته می‌شود:

بزد چنگ وارونه ديو سياه

دو تا اندر آورد بالای شاه

فگند آن تن شاه‌زاده به خاک

به چنگال کردش کمرگاه چاک

سيامک به دست خزوران ديو

تبه گشت و ماند انجمن بی‌خديو

پس از هجوم اهريمن و ديوان و کشته شدن سيامک، نبرد کيومرث رنگی آيينی می‌گيرد. قدرت دولتی با آيين الاهی در می‌آميزد. سروش، پيک اهورامزدا، برای کيومرث پيام می‌آورد که:

سپه ساز و برکش به فرمان من

بر آور يکی گَرد از آن انجمن

از آن بدکنش ديو، روی زمين

بپرداز و پردخته کن دل ز کين

اهورامزدا از کيومرث می‌خواهد روی زمين را از ديوان خالی کند. کيومرث به نبرد با ديوان می‌پردازد.

ديوان نيز بنا بر شاه‌نامه مانند انسان‌ها بر زمين می‌زيند و دارای سرزمين و دولتی هستند و از ايرانيانی که در مرکز زنده‌گی می‌کنند، پيش‌رفته‌تر هستند. اساس نبرد با ديوان را نيز ايرانيان مرکز می‌نهند.

ديوان سرزمين ايران را به تصرف خود در آورده و در آن زنده‌گی می‌کنند، اين چيره‌گی تا پيدايی زرتشت ادامه می‌يابد. زرتشت با اصلاحات دينی خود و گسترش آيين نو می‌کوشد تا ديوان را از سرزمين ايران بيرون ­راند. اين ماجرا نشان می‌دهد که داستان بر سر نبرد بين آيين کهن ايرانی و دين نو و هم‌چنين بر سر قدرت بوده است.

زرتشت به نيايش و زمزمه می‌پردازد و آب نثار می‌کند. پس از نبردهای بسيار ديوان شکست می‌خورند، می‌‌گريزند و از مردم پنهان می‌‌شوند. بنا به سروده‌ی زرتشت‌نامه:

چو ديوان شنيدند گفتار او

رميدند يک‌سر ز پيکار او

به زير زمين جمله پنهان شدند

همه جادوان زار و لرزان شدند

يکی بهره مردند بر جای‌گاه

دگر بهره گشتند زنهارخواه

کيومرث ديوان را که پيش از او در آن‌جا زنده‌گی می‌کرده­اند، با فره ايزدی از سرزمين‌شان بيرون می‌کند. اسلحه‌ی او چوبی بزرگ و فلاخنی‌ست که نام خدا بر آن نوشته شده است. هوشنگ و تهمورث نيز در پادشاهی خود ديوان را از شهرها و از ميان مردمان بيرون می‌رانند.

در گزارش طبری، هوشنگ بر اهريمن و سپاهيان‌اش پيروز می‌شود و با آن‌ها پيمان می‌بندد که از ميان مردم خارج شوند، اما پس از مرگ هوشنگ آن‌ها دوباره به ميان مردم باز می‌گردند. هوشنگ پس از کشتن سران آنان، از ديوان پيمان می‌گيرد که به مردم آزار نرسانند. ديوان به ناچار به بيابان‌ها و سرزمين‌های دور می‌گريزند و به درون غارها پناه می‌برند.

وراوينی در مرزبان نامه اين داستان را با نام «ديو گاوپای و دانای نيک‌بين» بيان می‌کند:

در روزگاران گذشته ديوان آشکارا بر زمين می‌گشته و با آدميان رفت و آمد و آميزش می‌کردند. آن‌ها مردم را گم‌راه کرده، از راه حق باز می‌گرداندند و دروغ را در چشم مردم می‌آراستند تا اين که در سرزمين بابل مردی دين‌دار در کوهی جای می‌گيرد و به عبادت می‌پردازد و مردم را به راه خداپرستی دعوت می‌کند. مردم از ديوان روی بر می‌گردانند. ديو گاوپای، سرکرده‌ی ديوان، به هم‌راه ديگر ديوان به نزد مرد دينی آمده و او را به مناظره دعوت می‌کنند به اين شرط که اگر ديوگاوپای در اين مناظره شکست خورد، ديوان دنيای آبادان را رها کنند، خانه‌های خود را در گودی‌های زمين بسازند، در غارها به زنده‌گی بپردازند و از آميزش و ارتباط با آدميان دوری کنند، اما در صورت پيروزی ديو گاوپای بر مرد دينی، او را بکشند. پس از مناظره‌يی طولانی ديو گاوپای شکست می‌خورد. ديوان از روی زمين فرار می‌کنند و با نااميدی به زير زمين می‌روند.

هنگامی که تهمورث زيناوند به پادشاهی می‌رسد، مبارزات خود را با ديوان آغاز می‌کند:

جهان از بدی‌ها بشويم به رای

پس آن گه کنم در کيی گِرد پای

ز هر جای کوته کنم دست ديو

که من بود خواهم جهان را خديو

تهمورث سرکرده‌ی ديوان را زير فرمان خود در آورده و همانند اسبی بر او سوار می‌شود و جهان را می‌پيمايد.

برفت اهرمن را به افسون ببست

چو بر تيزرو باره‌گی برنشست

زمان تا زمان زين‌اش بر ساختی

همی گِرد گيتی‌اش بر تاختی

چيره‌گی تهمورث بر ديوان، فرهنگ گسترده‌ی آن‌ها را به ايرانيان می‌رساند. برجسته‌ترين ويژه‌گی فرهنگی ديوان، خانه‌سازی و داشتن هنرها چون داشتن هفت گونه دبيری و خط است:

نبشتن به خسرو بياموختند

دل‌اش را چو خورشيد بفروختند

نبشته يکی نه، چه نزديک سی

چه رومی و چه تازی و پارسی

چه سغدی و چينی و چه پهلوی

نگاريدن آن، کجا بشنوی

اين شعر نشان می‌دهد که ديوان در همه جای ايران می‌زيسته‌اند و به زبان ايرانيان سخن گفته و خط و زبان مردم سراسر اين سرزمين را نيک می‌دانسته‌اند.

تهمورث بر پشت ديو آسمان را می‌پيمايد، تا اين که ديو از ترس تهمورث آگاه شده و او را از پشت خود بر زمين می‌اندازد، می‌بلعد و به دوزخ می‌برد و ديوان بار ديگر ايران را فرا می‌گيرند.

بر اساس اوستا و شاه‌نامه، ديوان از سوی شمال و بيرون از مرزهای ايران، به سرزمين ايران می‌تازند. آن‌ها در پايان شکست خورده، از سرزمين ايران رانده شده و به زير فرمان ­آدميان در می‌آيند. اما در گزارش طبری و بلعمی، ديوان نخستين ساکنان ايران هستند. آدميان که بيرون از مرزهای ايران زنده‌گی می‌کنند، به سرزمين ايران مهاجرت کرده و می‌تازند. آن‌ها ديوان را از بين برده و ايران را به تصرف خود در می‌آورند. اين گزارش‌های تاريخی به واقعيت بسيار نزديک‌ترند.

دورانی از تاريخ در ايران فرا می‌رسد که نظام زن‌سالاری به پايان می‌رسد و نبرد بين ايرانيان مرکزی که کشاورز هستند و ايرانيان پی‌رو آيين کهن که در مازندران و توران می‌زيند، آغاز می‌شود. ايرانيان مازندران و توران از ايرانيان مرکزی پيش‌رفته‌تر هستند، اما سرانجام پس از نبردهای بسيار در برابر اين توفان تاريخی از پای در می‌آيند. ديويسنان يا پی‌روان ديو و آيين باستانی ايران در برابر آيين مزديسنا از پای درآمدند، اما دارای فرهنگ پيش‌رفته‌ای بودند.

نبرهای ديوان و ايرانيان، ايرانيان و تورانيان، يادآور اين دوران گذار و جنگ‌های بين دو گروه از ايرانيان هم‌نژاد است. فرهنگ و اخلاق ام‌روزين ما در آن روزگار نطفه می‌بندد و تخم اين همه کين‌جويی و دين‌خويی از همان زمان در اين کشت‌زاران افشانده می‌شود. قدرت شاهانه و آيين ايزدانه در هم می‌افتند و بنيان‌گذار ستم و تباهی می‌شوند.

 

Ç