|
|
|
|
||||||||||||||
|
نگاهی به شخصيت زن در آثار نظامی گنجوی، بخش دوم عادله حسينی
به نام خدايی که جان آفريد سخن گفتن اندر زبان آفريد
اشاره: بخش نخست اين مطلب كه با سر فصل «عشق» بحث را آغاز كرده بود، در شمارهی 154 منتشر شده است.
زنان در خسرو و شيرين، زنان حاکم و فرمانروايند. مهين بانو1 و شيرين هر دو حاکمانی باتدبير و هوشمندند: زنی فرماندهست از نسل شاهان شده جوش سپاهاش تا سپاهان همه اقليم ارّان تا ارمن مقرر گشته بر فرمان آن زن ز مردان بيش دارد سُترگی مهين بانوش خوانند از بزرگی مهين بانو علاوه بر مکنت و قدرت از هوش و درايت بالايی هم برخوردار است. او همان است که شيرين را از عشق خسرو بيم میدهد: تو گنجی سر به مهری نابهسوده بد و نيک جهان ناآزموده جهان نيرنگها دارد نمودن به دُر دزديدن و ياقوت سودن نبايد کز سر شيرين زبانی خورد حلوای شيرين رايگانی فرو ماند تو را آلودهی خويش هوای ديگری گيرد فرا پيش گويی از زمان حيات نظامی، قرن شش هجری، تا به امروز تغيير چشمگيری در نحوهی تفکر و زندهگی ما رخ نداده است. امروز هم اگر مردی هرچند عاشق و دلخسته بر دختری که بارها اعتراف کرده از اعماق جان دوستاش دارد، دست يابد، هيچ تضمينی وجود ندارد در آينده بر عهد خويش استواری کند، هرچند فاتح اوليه خود او باشد. مهين بانو نکتهی مهم ديگری را هم به برادرزاده گوشزد میکند: چنانام در دل آيد کاين جهانگير به پيوند تو دارد رای و تدبير گر اين صاحبجهان دلدادهی توست شکاری بس شگرف افتادهی توست آری، خسرو پرويز صاحب يکی از سه امپراتوری بزرگ جهان است. چه گونه میتوان از او به راحتی در گذشت؟ چو شيرين گوش کرد آن پند را گوش نهاد آن پند را چون حلقه در گوش که گر خون گريم از عشق جمالاش نخواهم شد مگر جفت حلالاش شيرين تا پايان بر عهدی که با مهين بانو بسته استواری میکند. او بارها توسط خسرو به خلوت کشانيده میشود، اما هميشه به دل «آری» و به لب «نه» میگويد. او در پاسخ خسرو چنين میگويد: مجوی آبی که آبام2 را بريزد مخواه آن کام کز من بر نخيزد کزين مقصود بی مقصود گردم تو آتش گشتهای من عود گردم تأثير اعتقادات نظامی در اين داستان بسيار است. او شيرين ارمنی و مسيحی مذهب را به خوبی در معيارهای خود و جامعه میگنجاند. اما شخصيت شيرين نافذتر است. نظامی ناخواسته عاشق شيرين میشود و او را میستايد. شهامت و جسارت شيرين نظامی را هم جسور میکند. آنجا که در پايان شيرين در دخمهی خسرو جانِ خود را میگيرد تا به معشوق پيوندد، نظامی متأثر از چنين تقدير ناخواسته به ياد همسر جوانِ تازه درگذشتهی خويش میافتد. در تمامی ادبيات مردانهی ايران زمين شاعری چون او نمیيابيم که از همسر خود يادی کرده باشد: درين افسانه شرطست اشک راندن گلابی تلخ بر شيرين فشاندن به حکم آن که آن کمزندهگانی چو گل بر باد شد روز جوانی سبکرو چون بت قبچاقِ3 من بود گمان افتاد خود کآفاق من بود نظامی در دورانِ نظم خسرو و شيرين در آغاز عشق و جوانیست و بعيد نيست آفاق و شيرين در ذهن وی يکی باشند. همانطور که میدانيم، اين آفاق است که سرايندهی مخزن الاسرار را تبديل به سرايندهی خسرو و شيرين میکند. شيرين زنی آزاد است. او هنگامی که نقشی از خسرو پرويز شاه ايران را از دستان هنرمندی به نام شاهپور میبيند، عاشق میشود و شبانه ارمن را به اميد يافتن او ترک میکند. اما ليلی وضعيت ديگری دارد. او در يک قبيلهی غيرتمند و مردسالار عرب حق بودن هم ندارد، چه رسد به عاشق شدن. او تابع امر مردان خانوادهی خود است. آنان پس از اين که راز عشق ليلی و مجنون از پرده برون میافتد، در اولين اقدام ليلی را از محيط مکتبخانه که با مجنون ديدار میکند، دور می کنند. ليلی از آن پس در سهکنج خانهی پدری اسير رؤياها میشود. با دستی که در سخن دارد، هر از گاهی غزلی در فراق مجنون میسرايد و با آب ديده آن را آبياری میکند. ليلی که نام او به مناسبتِ عشق مجنون بر سر کوی و برزن است، چارهيی جز انزوا ندارد: ليلی ز گزاف ياوهگويان در خانهی غم نشست مويان او برای سربلندی خانوادهی خويش ناگزير است با اولين خواستگار روانهی خانهی بخت شود. ليلی در خانهی شوهر دلتنگتر از پيش است. چراکه شوهر و خانوادهاش دايرهی مراقبت از او را تنگتر میکنند: شويش همه روزه داشتی پاس پيرامن در شکستی الماس تا نگريزد شبی چو مستان در رخنهی ديد بتپرستان آن گونه که مردان همواره مراقب زنان خويشاند، تصور میشود مردان خائن در تاريخ هرگز وجود نداشتهاند. ابن سلام4 با اين که میداند دل ليلی با او نيست، اما از اين که جسم ليلی متعلق به اوست، احساس غرور و برتری میکند. ابن سلام خيلی زود از دنيا میرود. ليلی همان گونه که رسم اعراب است، سالی به سوگ مینشيند، اما جسم و روح بیقرار او اندوهِ هجران، ترس از رسوايی و غم بيوهگی را تاب نمیآورد و جان به حضرت دوست تسليم میکند. او در آخر عمر به مادر چنين میگويد: خون میخورم اين چه مهربانیست جان میکنم اين چه زندهگانیست چندان جگر نهفته خوردم کز دل به دهن رسيد دردم
ادامه دارد ...
1- عمهی شیرین و حاکم ارمنستان 2- آبرو 3- طایفهيی ترکنژاد 4- شوهر ليلی
|
|