سال هفتم

3 خرداد 1388

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

شادی بيان

shadi.bayan

[@] gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

بيست‌ودو خرداد: دومين دوم خرداد

گزارشی از مراسم بزرگ‌داشت دوم خرداد در ورزش‌گاه دوازده‌هزار نفری آزادی

شادی بيان

 

اشاره:

مجله‌ی فروغ به عنوان يك شخصيت حقوقی در حمايت از كانديدای مشخصی در انتخابات پيش روی رياست جمهوری كشور به صدور بيانيه نمی‌پردازد، اما مسلما دست‌اندركاران، هم‌راهان و هم‌كاران‌اش در باره‌ی اين مسأله بی‌نظر و بی‌تفاوت نيستند. اين است كه شادی بيان، به عنوان يك نويسنده‌ی هميشه‌گی مجله‌ی فروغ، در اين صفحه به اعلام نظر و رأی شخصی خويش می‌پردازد، يا از ديگر سو، اعضای بخش «زنان پارس» كه در «هم‌گرايی جنبش زنان» نيز فعاليت دارند و برای خود رأی و نظر معلومی دارند، فارغ از سياست كلی هم‌گرايی كه گفتمان مطالبه‌محور را دنبال می‌كند و هدف‌اش، پی‌گيری طرح مطالبات جنبش زنان از كسانی‌ست كه يا دستی در قدرت دارند يا به سمت آن خيز برداشته‌اند.

 

خوب يادم می‌آيد، پيش‌ترها هم‌سن و سال‌های من و کمی هم بزرگ‌تر، نام خودشان را نسل سوخته گذاشته بودند و فضای گپ و گفت‌هايشان هميشه تيره و تار بود. اما خوب يادم می‌آيد، درست بعد از دوم خرداد هفتادوشش بود که ناگهان، آينده، در نگاه‌مان رنگی از اميد به خود گرفت و ما نسل سوخته‌ها شديم نسل دوم خرداد!

دی‌روز هم جشن تولد دوازده ساله‌گی ما دوم خردادی‌ها بود. همه‌مان دعوت شده بوديم.

 

اصل عكس‌ها از «مجيد سعيدی»‌ست كه در صفحه‌ی شخصی‌اش در فيس‌بوك منتشر كرده است.

 

لباس‌های سبز به تن کرده بوديم، گل‌های سبز در دست داشتيم و با روبان‌های سبز، پرچم‌های سبز، سربندهای سبز، فريادهای سبز سر می‌داديم: درود بر خاتمی، سلام بر موسوی!

 

آدم‌های سبزی آمدند و برای‌مان از ايران سبز، ايران آزاد، ايران پيش‌رفته، «ايرانی برای همه» گفتند.

بعضی‌ها به ياد آن وقت‌ها گريه کردند، بعضی‌ها اميدوارانه گوش سپردند، بعضی‌ها داشتند خفه می‌شدند، بی‌ترس و واهمه فريادهای فروخورده‌شان را بيرون ريختند: نصر من الله و فتح قريب ...

با هم «ای ايران ای مرز پرگهر» خوانديم. «يار دبستانی من» خوانديم. «به لاله‌ی در خون خفته» خوانديم. «ممد نبودی ببينی» خوانديم. «سر اومد زمستون، شکفته بهارون، گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون ...»

برای مصدق دست زديم، به احترام پدر شهيد جهان‌آرا سکوت کرديم. برای خاتمی هورا کشيديم، به حادثه‌ی بيست‌ودو خرداد سلام داديم، از ته دل به ايرانی بودن‌مان باليديم و خلاصه جای همه‌ی آن‌هايی را که نبودند، خالی کرديم. اما حرف‌ها را که نمی‌شد جای شما بشنويم!

 

خاتمی از دوم خرداد گفت:

«در دوم خرداد روش، منش، شيوه، انديشه و نگاه متفاوت به جهان، به ايران، به انقلاب و اسلام عرضه شد که با آن‌چه رسما ترويج می‌شد متفاوت بود و مردم در زمانی که کارشکنی‌های فراوانی در برابر اين شيوه وجود داشت، به اين روش، منش و نگاه رأی دادند. ما اين وجه تميز ملت ايران را «اصلاحات» می‌ناميم. دوم خرداد يعنی زنده‌گی کردن در اين زمان و در اين جهان، نه آن که کسی در قرن بيست‌ويک باشد و از نظر فکری از قرن چهارم هم عقب‌تر باشد. دوم خرداد يعنی رنگين کمان زيبايی از طوايف و اقوام مختلف که بر بوم زرين ايران رسم شده است. دوم خرداد با حماسه‌ی سوم خرداد (آزادی خرم‌شهر) پيوندی استوار دارد. دوم خرداد يعنی مخالفت با بداخلاقی‌هايی که به نام اسلام رخ می‌دهد. دوم خرداد بزرگ‌داشت يک فرد نيست و احساس نوستالژيک به آن‌چه از دست رفته است نيست، بل‌که پاس‌داشت و نماد يک جريان نيرومند تاريخی‌ست. دوم خرداد تداوم انقلاب مشروطيت و انقلاب بزرگ ملت ايران است. دوم خرداد يک راه است نه يک مقصد. گام‌های بلندی برداشته‌ايم، اما هنوز بايد گام‌های بلند ديگری برداريم. اين‌ها آرمان‌های بزرگی‌ست و آسان و ارزان نمی‌توان به آن رسيد. شرايط نيز سخت‌تر شده است، اما ما نيز بيدارتر و آب‌ديده‌تر شده‌ايم. بکوشيم که ره‌زنان و کج‌انديشان عنان را از ما نربايند.»

زهرا رهنورد از اميدهايش گفت:

«به اميد آن که دولت دهم، آزادی قلم، انديشه و بيان را از ياد نبرد. به اميد آن که دانش‌گاه‌ها استقلال داشته باشند. زندانی سياسی نداشته باشيم. دانش‌جوی زندانی نداشته باشيم و رفع تبعيض از زنان آرزويی خفته در دل باقی نماند. به اميد ايرانی با افکار و انديشه‌های ناب و خالص، نه اسير خرافات و اوهام من‌درآوردی.»

فائزه هاشمی: «نمی‌ود در تعيين سرنوشت جامعه شرکت نکنيم و انتظار معجزه داشته باشيم. نمی‌وان فرصت‌كشی کرد و مدعی بود.»

هم‌سر شهيد رجايی: «فقط حضور حداکثری ما می‌تواند توطئه‌يی را که ممکن است اتفاق بيفتد، خنثا کند و ما را از وضع موجود نجات دهد.»

 

 

و بسياری حرف دل زدند:

نعيمی پور (صاحب امتياز ياس نو): «ام‌روز در اين سالن فصل تغيير را می‌بينم. سفاکی عليه مطبوعات پايان می‌پذيرد!»

کامبوزيا پرتوی: «ام‌روز خيلی احساس بزرگی می‌کنم، چهار سال احساس حقارت می‌کردم.»

کيومرث پوراحمد: «حيثيت بين‌المللی‌مان را با شرکت در انتخابات به خودمان برگردانيم.»

حميد فرخ‌نژاد: «طفلک خاله سوسکه به کتک خوردن عادت کرده بود. به هر کسی می‌رسيد می‌گفت: "اگه من زن‌ات بشم منو با چی می‌زنی؟" چهار سال خاله سوسکه بوديم. حالا کسی را می‌خواهيم که ما را نزند.»

بهاره رهنما: «اولين‌ها هميشه خاطره‌انگيز می‌شوند. کاری کنيم برای اولين بار در تاريخ ايران، يک رئيس‌جمهور دو بار انتخاب نشود.»

ليلی رشيدی: «دل‌ام نمی‌خواهد هيچ بچه‌يی با دغدغه‌ی جنگ و سلاح هسته‌يی به خواب رود.»

پگاه آهنگرانی: «شش سال ديگر سی ساله می‌شوم. چهار سال آينده سال‌های مهمی از زنده‌گی من هستند. دل‌ام می‌خواهد فيلم‌هايی که دوست دارم، مجوز نمايش بگيرند. چهار سال است نمايش‌گاه کتاب نرفته‌ام. اميدوارم سال ديگر بتوانم بروم.»

 

در همت مردانه‌ی ما کار، گر افتد

صد واقعه چون دوم خرداد بسازيم!

 

Ç