سال هفتم

21 تير 1388

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

الناز سرخانلو

elnaz_s_61 [@]

yahoo [.] com

و خانه‌ی شخصی‌اش در اينترنت:

آخرين نسخه‌ی حوا هستم

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

شايد آری كسی چه می‌داند و روز نامه‌های يأس

دو غزل از مجموعه‌ی «آخرين نسخه‌ی حوا هستم»

الناز سرخانلو

 

 

 

شايد آری کسی چه می‌داند!

می‌روی و دوباره می‌آيی؟ شايد آری کسی چه می‌داند!

من صبورم تو هم شکيبايی؟ شايد آری کسی چه می‌داند!

مثل چای از دهن، دهن از چای، يک زن از اتفاق می‌افتد

عطر نوستالوژيک هر چای‌ای؟ شايد آری کسی چه می‌داند!

توی کافه و پشت تله‌ويزيون، توی گوش‌ام صدات می‌پيچد

کارمند صدا و سيمايی؟ شايد آری کسی چه می‌داند!

سانسورت می‌کنند از جنگل، مثل دست وزارت پاييز

مثل صد تا درخت رؤيايی؟ شايد آری کسی چه می‌داند!

در خيابان به محض يک لب‌خند، قلب‌ام از چال گونه‌ات افتاد

اتفاق عزيز هر جايی! شايد آری کسی چه می‌داند!

مهربان‌ای شبيه شعر فروغ، بايد اين‌جا معرفی کنم‌ات

قد صد تا چراغ زيبايی، شايد آری کسی چه می‌داند!

روزهای بنفش را بايد هی صبوری کنم که برگردی

يک غروب کبود می‌آيی، شايد آری کسی چه می‌داند!

 

روز نامه‌های يأس

عهد ترد شب شکست، فصل گريه کردن است

مرد و گريه؟ اين بد است، فصل گريه کردن است

دست‌های ما هنوز، چشم‌های خيس‌مان

سوی جاده مانده است، فصل گريه کردن است

خشک‌سالی غريب، وای وقت چيدن و

فصل زخم‌های دست، فصل گريه کردن است

قصه‌ی دل درخت، برگ‌های ريخته

گرچه تا تگرگ هست، فصل گريه کردن است،

بغض‌های کال عشق! دير شد نمی‌رسيد؟

شب به گريه دل نبست، فصل گريه کردن است

فصل سرد سرد سرد، زخم و شانه‌ی مرد

مرد مست مست مست! فصل گريه کردن است

روز نامه‌های يأس، شعر سرفه می‌کنند

آستان فصل پست، فصل گريه کردن است

اتفاق سهم ماست، پيش از آن که فکر کرد

فرصتی دوباره هست، فصل گريه کردن است

بی بهانه خوب نيست، بی مقدمه نرو

صبر کن دلم شکست، فصل گريه کردن است

 

Ç