|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||
|
تحليلی از صالح تسبيحی به مثابهی يك كار روشنفكرانه خشونت با انسان زاده میشود. هوای عفن و آب متعفن رحم، و حتا به عقبتر اگر بازگرديم، خشونتی كه در عمل جنسی هست، همه با نطفه شكل میگيرد و جنين غوطهور در خون و لجن با همزاد خود به دنيا میآيد. تاريخ به آدمی روشهايی شناسانده كه امكانات طبيعی آدمی آنها را تثبيت كردهاند. بنا بر اين تاريخ به خشونت بدوی آدم غارنشين كه روز به شكار میرفت و شب گوشت خونين شكار را به دندان میكشيد، سنگ صيقل زده است. لذت و احيانا عشق را چاشنی عمل جنسی كرده و زندهگی شهری ما را از اعمال خشونت مستقيم به حيوانات معاف كرده است. نيز فرهنگ سياسی با عبور از قرون وسطا، دموكراسی، عدالت، حق شهروندی، حقوق بشر و قانون را بنيا نهاده تا دشنهی خشونت كندتر شود ... ادامه
يادداشتی از شادی بيان «هيچ كس تنها نيست.» سابقا وقتی اين جملهی تبليغاتی به گوشام میخورد، حس خوبی پيدا میكردم، اما اين روزها اين جمله مثل يك دهانكجی بزرگ شده است به اعتماد هزارها هموطن كه ميان ازدحام و باتوم و گلوله تنها ماندند و میمانند. آن جملهی تبليغاتی هنوز به گوش میخورد، اما بسياری از مردم در پاسخ به عهدشكنان، استفاده از تلفن همراه را تحريم كردهاند و حالا همراه اول برای خيلیها، حتا همراه آخر هم نيست ... ادامه
در اين بنبست (In This Impasse) ترجمهی شعر «در اين بست»، سرودهی شاملو، توسط رضا پرهيزكار They breath-detect you Lest you might have said I love you. They breath-detect your heart Strange times, love! And Love is being lashed at the check-point pole. Love must be hidden in the back room ... ادامه
سه داستانك از انسيه سياوش زن و خط خون غليظ بوی باروت داخل اتاق پيچيده بود. مرد دست چپاش را محکمتر در جيب شلوارش فرو برد. زن پشت در اتاق نشسته بود و دستاناش را روی شکماش جمع کرده بود. از گوشهی لب زن خط خون غليظی جريان پيدا کرد. مرد پنجره را باز کرد و از طبقه سیوهفتم ساختمان به زمين نگاه کرد ... ادامه
بيستويك قطعهی جديد از سيدمحمد صدرالغروی 1 صبحهای تابستان ترديد حس تنهايی ابدی
2 باغهای ويران کندهی نيمهسوخته فاجعه! ... ادامه
آثاری از پژمان طرفهنژاد، مريم ت. ، عطاءالله آشتيانی، محمد فلاحنيا، شهرزاد درويش و بهروز پورعلی را بخوانيد
|
|