سال هفتم

11 مرداد 1388

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

سيدمحمد صدرالغروی

sadrolgharavi

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

هايكوهای ايرانی: بيست‌ويك قطعه‌ی تازه

سيدمحمد صدرالغروی

 

1

صبح‌های تابستان

ترديد

حس تنهايی ابدی

 

2

باغ‌های ويران

کنده‌ی نيمه‌سوخته

فاجعه!

 

3

نشسته زير دانه‌های ريز باران

نگاه سرد

خيره به جايی نامعلوم

 

4

انتهای شب

شيشه‌ی بخارگرفته‌ی ماشين

و مقصدی گنگ و وهم‌آلود

 

5

خسته‌گی زودرس

گرسنه‌گی مزمن

واقعيت تلخِ مرگی تدريجی

 

6

قدم‌های مردد عابر زجرکشيده

پيش‌نهاد مبهم شب

سايه‌ی کدر اشباح

 

7

به تماشای آب

رو به خط سير قايق‌ها

سايه‌ی غم‌گين تو را می‌خواند!

 

8

گريه‌ی خاموش

آهنگ يک‌نواختِ

      تجربه‌های ماندگار ...

 

9

ديوارها و پنجره‌های کافه

خاطرات تلخ و شيرين

و رنج اين سال‌ها

 

10

تأمل‌های خاکستری

غم کهنه

سکوت!

 

11

برگ‌ريز درختان آشنا

خيابان خلوت

غروب بارانی پاييز

 

12

ميدان بارفروش‌ها

هياهوی فروشنده‌های دوره‌گرد

و بی‌کاره‌های گذر

 

13

تشويش مداوم

هراس

قصه‌ی بی‌پايان انهدام آدمی

 

14

چيره شدن شب

شيشه‌های عرق‌کرده

گونه‌ی کبود شريف‌زاده‌يی بدکاره!

 

15

غم‌گين و متفکر

فارغ از هياهوی روز

بر نيم‌کتی ميان چمن‌های خالی

 

16

مرز خواب و بيداری

سايه روشن ِ

     اميدهای پوچ ...

 

17

گفت‌وگوهای نمايشی

لب‌خندهای مضحک

بی‌اعتنا به اندوه حاشيه‌ی خيابان

 

18

نهرهای فاضل آب

سايه‌ی متعفن

لباس‌های کهنه‌ی سياه‌پوش رنگ‌پريده

 

19

علائق قدمايی

پريشانی خسته‌کننده‌یِ

         ذهنيتی نوميدوار

 

20

چراغ‌های کدر

انبوه درختان شمشاد

صدای خسته‌ی گنجشکان

 

21

خاطر خانه

آينه‌ی شکسته‌يی

       بر ديوار ...

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «159»

 

   انديشه و نگاه انتقادی

زيبايی‌شناسی شكنجه

   لحظه‌ی الآن

دست‌آويزهای ما

   فرهنگ و ادب برای هميشه

همه‌ی پسران فريدون

   ادبيات ترجمه

در اين بن‌بست

(In this Impasse)

   ادبيات داستانی

زن

   تا دل‌تان بخواهد شعر

هايكوهای ايرانی: بيست‌ويك قطعه‌ی جديد

رنگ كلمه: آثاری از شش شاعر

   هنرهای تصويری

سفر

مشت‌ات را باز می‌كنی / همه چيز پوچ ...