|
|
|
|
||||||||||||||
|
همهی پسران فريدون، بخش نخست محمود كوير
درختی که از کين ايرج برست به خون برگ و بارش بخواهيم شست
داستان فريدون و تقسيم جهان بين سه پسر او نخستين کشاکش بر سر قدرت و بنگاه برادرکشی و کينتوزی در ايران زمين است.
چو
کردی کين ايرج را سرآغاز
کين ايرج آغاز کينهجويیهای تاريخی ماست. حکيم توس بر آن است تا از اين راز تاريخ پرده برگيرد. چرا؟ اين کين که در دل و دين ماست، ريشه در کدام شورهزار دارد. از کدام روز تاريک تاريخ آغازيد؟ مگر ايرانيان و تورانيان، مگر تور و ايرج برادر نبودند؟ اين پارهگی تن و جان با کدام شمشير پيش آمد؟ چرا ما نتوانستيم در يک جا و کنار هم و با تمام اختلافات باقی بمانيم؟ بيابانگردان پيرامون ما تا چه ميزان در اين کينجويی و دوپارهگی نقش داشتند؟ اين بيابانگردان که يک بار به نام ترک و يک بار مغول و يک بار عرب بر ما يورش آوردند، در تاريخ و فرهنگ و اخلاق ما چه داغ و نشانی به جا نهادند؟ حماسهی ملی ما که برآمدِ روزگار شکست ماست، برآمد روزگار تلخ ماست در کار شکافتن اين زخم ناسور است: درختی که از کين ايرج برست به خون برگ و بارش بخواهيم شست
داستان فريدون و پسراناش در دينکرد هشتم بسيار کوتاه آمده است. روايت
يادگار جاماسپی در ميان متون پهلوی از همه بلندتر است. تبری و مسعودی و
ثعالبی روايت کاملی از داستان را به دست میدهند. روايت ايرانشاه در
کوشنامه نيز خواندنی و داستان ديگریست، اما پرداختهترين الماس اين
داستان در شاهنامه است.
همه ی پسران فريدون نام مادران سه پسر را تنها فردوسی و مجمل التواريخ، به پیروی از او، ياد میکنند. شهرناز، مادر سلم و تور، و ارنواز، مادر ايرج، هر دو دختران جمشيد هستند که برای زمانی دراز نيز در مشکوی ضحاک بودهاند. در کوشنامه مادر سلم و تور از خاندان ضحاک است.
پيوند سه پسر فريدون با سه خواهر در چند جا آمده است. پدر دختران پادشاهی
تازی يا يمانیست و ناماش بوخت خسرو و سرو ياد شده است. پس از پيوند
پسران فريدون با دختران پادشاه يمن، دختران را نام پارسی بخشيدند:
همسر سلم را آرزو و همسر تور، پسر ميانه را، ماه و همسر ايرج را سهی
خواندند. فره و فر يا خره و خور، آن نور تابنده است که از جان انسانهای نيک میتابد. هر انسان پاکنهادی دارای فر يا آن نيروی شگرف است. اين واژه در خورشيد و فرهنگ و فروردين و خرابات و بسياری از جاهای ديگر باقی مانده است. در شاهنامه، فره کيانی ويژهی کسی نيست و جنبهی الاهی ندارد و بر هر انسان نيکسرشتی میتابد: فريدون فرخ فرشته نبود ز عود و ز عنبر سرشته نبود به داد و دهش يافت اين نيکويی تو داد و دهش کن، فريدون تويی
فردوسی خوی هر يک از برادران را در آزمايشی که پدر از ايشان به عمل
میآورد، آشکار میسازد. فريدون در کالبد اژدهايی به يکايک پسران يورش
میآورد. پسر مهتر نبرد با اژدها را شايستهی خردمندان نمیداند و
میگريزد. پسر ميانی کمان میکشد و به ستيز با اژدها میرود. پسر کهتر
اژدها را اندرز میدهد که بگريز و گرنه پاداش بدخويی تو را خواهم داد.
بدين گونه سلم به ثروتطلبی و خرد، تور به سلحشوری، و ايرج به داد و
دين نامبردار میشوند.
نهفته چو بيرون کشيد از ميان
در بيشتر روايتها ترکستان (ترک، توران، فرا رود) سهم تور است. برخی چين و
تبت و هند را هم همراه با سرزمين ترک ياد میکنند. روم سهم سلم است که
همراه با مغرب ياد میشود و گاه شام و مصر و فرنگ نيز با آن همراه
است. در بارهی بهرهی ايرج، منابع پهلوی و شاهنامه، زين الاخبار،
تاريخ گزيده، ايران يا ايرانشهر را به کار میبرند. ثعالبی تنها لفظ
ايرانشهر را با ايالات آن ياد میکند. هندوستان را تبری و حمزه و ابن
بلخی سهم ايرج میدانند و ثعالبی سهم تور. حمدالله مستوفی که مرز ميان
سه بهره را رودهای جيحون و فرات قرار داده، در حقيقت، درک روزگار خود
را از حدود ايران بيان میکند.
به تور از ميان سخن سلم گفت
|
|