سال هفتم

11 مرداد 1388

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

محمود كوير

mahmoodkavir

[@] hotmail [.] com

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

mahmoodkavir.com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

همه‌ی پسران فريدون، بخش نخست

محمود كوير

 

درختی که از کين ايرج برست

به خون برگ و بارش بخواهيم شست

 

داستان فريدون و تقسيم جهان بين سه پسر او نخستين کشاکش بر سر قدرت و بن‌گاه برادرکشی و کين‌توزی در ايران زمين است.

چو کردی کين ايرج را سرآغاز
جهان را کين ايرج نو شدی باز (نظامی)

 

کين ايرج آغاز کينه‌جويی‌های تاريخی ماست. حکيم توس بر آن است تا از اين راز تاريخ پرده برگيرد. چرا؟ اين کين که در دل و دين ماست، ريشه در کدام شوره‌زار دارد. از کدام روز تاريک تاريخ آغازيد؟ مگر ايرانيان و تورانيان، مگر تور و ايرج برادر نبودند؟ اين پاره‌گی تن و جان با کدام شمشير پيش آمد؟ چرا ما نتوانستيم در يک جا و کنار هم و با تمام اختلافات باقی بمانيم؟ بيابان‌گردان پيرامون ما تا چه ميزان در اين کين‌جويی و دوپاره‌گی نقش داشتند؟ اين بيابان‌گردان که يک بار به نام ترک و يک بار مغول و يک بار عرب بر ما يورش آوردند، در تاريخ و فرهنگ و اخلاق ما چه داغ و نشانی به جا نهادند؟ حماسه‌ی ملی ما که برآمدِ روزگار شکست ماست، برآمد روزگار تلخ ماست در کار شکافتن اين زخم ناسور است:

درختی که از کين ايرج برست

به خون برگ و بارش بخواهيم شست

 

داستان فريدون و پسران‌اش در دين‌کرد هشتم بسيار کوتاه آمده است. روايت يادگار جاماسپی در ميان متون پهلوی از همه بلندتر است. تبری و مسعودی و ثعالبی روايت کاملی از داستان را به دست می‌دهند. روايت ايران‌شاه در کوش‌نامه نيز خواندنی و داستان ديگری‌ست، اما پرداخته‌ترين الماس اين داستان در شاه‌نامه است.
 

همه ی پسران فريدون
سلم و تور و ايرج سه پسر فريدون هستند. سلم برادر مه‌تر، تور برادر ميانی و ايرج برادر که‌تر است.

نام مادران سه پسر را تنها فردوسی و مجمل التواريخ، به پی‌روی از او، ياد می‌کنند. شهرناز، مادر سلم و تور، و ارنواز، مادر ايرج، هر دو دختران جمشيد هستند که برای زمانی دراز نيز در مشکوی ضحاک بوده‌اند. در کوش‌نامه مادر سلم و تور از خاندان ضحاک است.

پيوند سه پسر فريدون با سه خواهر در چند جا آمده است. پدر دختران پادشاهی تازی يا يمانی‌ست و نام‌اش بوخت خسرو و سرو ياد شده است. پس از پيوند پسران فريدون با دختران پادشاه يمن، دختران را نام پارسی بخشيدند: هم‌سر سلم را آرزو و هم‌سر تور، پسر ميانه را، ماه و هم‌سر ايرج را سهی خواندند.
در «يادگار جاماسپی» سلم به خواسته و ثروت، تور به جنگ و ستيز، و ايرج به داد و دين گرايش دارند. اين گرايش ايرج به سبب فره کيانی اوست که فريدون از سر خود بر گرفت و به سر ايرج نهاد و با اين کار فرزندان ايرج را بر فرزندان سلم و تور پادشاه کرد.

فره و فر يا خره و خور، آن نور تابنده است که از جان انسان‌های نيک می‌تابد. هر انسان پاک‌نهادی دارای فر يا آن نيروی شگرف است. اين واژه در خورشيد و فرهنگ و فروردين و خرابات و بسياری از جاهای ديگر باقی مانده است. در شاه‌نامه، فره کيانی ويژه‌ی کسی نيست و جنبه‌ی الاهی ندارد و بر هر انسان نيک‌سرشتی می‌تابد:

فريدون فرخ فرشته نبود

ز عود و ز عنبر سرشته نبود

به داد و دهش يافت اين نيکويی

تو داد و دهش کن، فريدون تويی

 

فردوسی خوی هر يک از برادران را در آزمايشی که پدر از ايشان به عمل می‌آورد، آشکار می‌سازد. فريدون در کال‌بد اژدهايی به يکايک پسران يورش می‌آورد. پسر مه‌تر نبرد با اژدها را شايسته‌ی خردمندان نمی‌داند و می‌گريزد. پسر ميانی کمان می‌کشد و به ستيز با اژدها می‌رود. پسر که‌تر اژدها را اندرز می‌دهد که بگريز و گرنه پاداش بدخويی تو را خواهم داد. بدين گونه سلم به ثروت‌طلبی و خرد، تور به سلح‌شوری، و ايرج به داد و دين نام‌بردار می‌شوند.
داستان آزمودن در روايت تبری بدين گونه است که فريدون نام کشورها را بر سه تير می‌نويسد و ميان پسران قرعه می‌کشد تا پادشاهان آينده‌ی کشورها شناخته شوند. تقسيم قلم‌رو فريدون ميان سه پسر هسته‌ی اصلی داستان سلم و تور و ايرج است. در خلاصه‌ی «چهرداد نسک» اين خونيرس است که بخش می‌شود و در کتاب‌های ديگر، جهان يا زمين يا مملکت فريدون.

نهفته چو بيرون کشيد از ميان
به سه بهره کرد آفريدون، جهان
نخستين به سلم اندرون بنگريد
همه روم و خاور مر او را گزيد
دگر تور را داد توران زمين
ورا کرد سالار ترکان و چين
وز آن پس چو نوبت به ايرج رسيد
مر او را پدر شهر ايران گزيد

 

در بيش‌تر روايت‌ها ترکستان (ترک، توران، فرا رود) سهم تور است. برخی چين و تبت و هند را هم هم‌راه با سرزمين ترک ياد می‌کنند. روم سهم سلم است که هم‌راه با مغرب ياد می‌شود و گاه شام و مصر و فرنگ نيز با آن هم‌راه است. در باره‌ی بهره‌ی ايرج، منابع پهلوی و شاه‌نامه، زين الاخبار، تاريخ گزيده، ايران يا ايران‌شهر را به کار می‌برند. ثعالبی تنها لفظ ايران‌شهر را با ايالات آن ياد می‌کند. هندوستان را تبری و حمزه و ابن بلخی سهم ايرج می‌دانند و ثعالبی سهم تور. حمدالله مستوفی که مرز ميان سه بهره را رودهای جيحون و فرات قرار داده، در حقيقت، درک روزگار خود را از حدود ايران بيان می‌کند.
کشته شدن ايرج را به دست برادران، همه‌ی منابع جز خلاصه‌ی چهرداد نسک، در پی تقسيم جهان آورده‌اند. انگيزه‌ی اين قتل در همه‌ی نوشته‌ها آز و رشک سلم و تور نسبت به بهره‌ی ايرج از ممالک پدر بيان شده است. گاه نيز نافرمانی نسبت به پدر عامل اصلی شناخته شده است. کوش‌نامه باج‌خواهی ايرج از برادران را سبب ديگری برای اين نافرمانی می‌داند.
در باره‌ی تصميم فريدون برای تقسيم جهان داوری‌هايی شده است: مينوی خرد فريدون را به کم‌خردی و کاشتن تخم کين متهم می‌کند. ثعالبی نيز تقسيم جهان را نتيجه‌ی غرور بی‌جا و کوته‌بينی فريدون می‌داند. تبری دو روايت می‌آورد. يکی اين که فريدون ميان پسران‌اش قرعه کشيد. او نام کشورها را بر تيرها نوشت و بگفت تا هر يک تيری بر گيرند. بنا بر اين اختلاف از سرنوشت است. روايت ديگر اين که «جای آباد را به ايرج داد ... او را بيش از همه دوست می‌داشت».
فردوسی از ايرج دفاع می‌کند. او هيچ يک از روايت‌های راويان تاريخ کهن را نمی‌پذيرد. با نگاه دربار سلطان محمود غزنوی هم که حکومت بايد به پسر بزرگ‌تر برسد، هم‌رأی نيست. می‌گويد کار فريدون از روی خرد و پس از رای‌زنی با انجمن بخردان بوده و ايرج شايسته‌گی داشته است. بنا بر شاه‌نامه هنگام تقسيم ملک چون نوبت به ايرج رسيد:
از ايشان چو نوبت به ايرج رسيد
مر او را پدر شاه ايران گزيد
هم ايران و هم دشت نيزه‌وران
هم آن تخت شاهی و تاج سران
بدو داد کو را سزا بود تاج
همان کرسی و مهر و آن تخت عاج
به ايرج نگه کرد يک‌سر سپاه
که او بد سزاوار تخت و کلاه
بی آرام‌شان شد دل از مهر او
دل از مهر و ديده پر از چهر او
سپاه پراکنده شد جفت جفت
همه نام ايرج بد اندر نهفت

سلم و تور از وضع سپاه نگران‌اند:

به تور از ميان سخن سلم گفت
که يک يک سپاه از چه گشتند جفت
...
سپاه دو کشور چو کردم نگاه
از اين پس جز او را نخوانند شاه

سلم و تور بر پدر می‌آشوبند که رسم شکسته و از روی هوا کشور تقسيم کرده و ايران به پسر کوچک‌تر داده است. فريدون در پاسخ می‌گويد:
به تخت و کلاه و به ناهيد و ماه
که من بد نکردم شما را نگاه
يکی انجمن کردم از بخردان
ستاره‌شناسان و هم موبدان
بسی روزگاران شدست اندرين
نکرديم بر باد بخشش زمين
...
همه ترس يزدان بد اندر ميان
همه راستی خواستم در جهان

ادامه دارد ...

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «159»

 

   انديشه و نگاه انتقادی

زيبايی‌شناسی شكنجه

   لحظه‌ی الآن

دست‌آويزهای ما

   فرهنگ و ادب برای هميشه

همه‌ی پسران فريدون

   ادبيات ترجمه

در اين بن‌بست

(In this Impasse)

   ادبيات داستانی

زن

   تا دل‌تان بخواهد شعر

هايكوهای ايرانی: بيست‌ويك قطعه‌ی جديد

رنگ كلمه: آثاری از شش شاعر

   هنرهای تصويری

سفر

مشت‌ات را باز می‌كنی / همه چيز پوچ ...