سال هفتم

25 مرداد 1388

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

بهروز پورعلی

behrooz.pourali

[@] gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

تو هستی، شعر هست و هيچ كوچه‌يی بن‌بست نيست

ده هايكو

بهروز پورعلی

 

1

چه سخت می‌گذرند

دقيقه‌ها

شعر پيدا نيست

 

2

چه زيباست انسان

وقتی سکوت می‌کند

در هياهوی اين همه هيچ

 

3

در خيابان

نجوا و فرياد

در کنار هم می‌رويند

 

4

چه سؤال بی‌جايی‌ست

بودن يا نبودن

ثبت شده‌ايم همه در اداره‌ی ثبت احوال

 

5

موهايم را سال‌هاست که

شانه نمی‌کنم

از آينه می‌ترسم

 

6

کسالت يک بعد از ظهر

تابستان

در زنجره‌يی که مدام می‌خواند

 

7

فردا چه خواهد شد؟

انتهای هر شب

ابتدای اين پرسش است

 

8

بايد فصلی در من می‌گذشت

تا احساس کنم

تمنای حضورت را

 

9

شمع‌دانی‌ها در خواب‌اند

و چشمان او

شب از نيمه هم گذشته است

 

10

تو هستی

شعر هست و

هيچ کوچه‌يی بن‌بست نيست

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «160»

 

   زنان پارس

نه می‌شود و نه به صلاح است از پا نشستن

جست‌وجوی دغدغه‌های انسانی در شعر پروين

   فرهنگ و ادب برای هميشه

همه‌ی پسرهای فريدون، بخش دوم

   ادبيات داستانی

رفتن از پشت چراغ قرمز و تولد در زايش‌گاه

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر

هايكوهای ايرانی

تو هستی، شعر هست و هيچ كوچه‌يی بن‌بست نيست

   هنرهای تصويری

چه‌قدر بلند بود درختی كه تو از آن آويخته بودی

   كودكانه

به گرمی آف‌تاب و دل‌داری آسمان دل نمی‌بندم