سال هفتم

25 مرداد 1388

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

مريم ابوالحسنی

و خانه‌ی اينترنتی‌اش:

«An Original Girl»

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

به گرمی آف‌تاب و دل‌داری آسمان دل نمی‌بندم

مريم ابوالحسنی*

 

1

شيرينی‌‌های زنده‌گی‌ام را ضرب در تو می‌کنم!

 

2

- کی می‌توانم روی ابر‌ها راه بروم؟

- نمی‌شود.

- چرا، من شجاع‌ام.

- همه چيز شجاعت نيست. اين کار محال است، نمی‌‌بينی؟

- چرا؟ ابر‌ها ساکن‌اند! شايد فرصتی برای من باشد ...

هنگامی که از اتاق بيرون رفت، لب‌خندی از سر دل‌سوزی زد و گفت: "يادش به خير کودکی! چه آرزو‌هايی که پر کشيد!"

از آف‌تاب فراری‌ام، به باد پشت می‌کنم، چتر را بر روی باران می‌گشايم، از آسمان و زمين فاصله می‌گيرم،

نمی‌خواهم به گرمی آف‌تاب و نوازش باد و دل‌داری‌های آسمان دل ببندم!

 

3

قلب‌ام، روح‌ام و نفس‌هايم را

در دستان بی‌نيازت گم کردم

 

4

بی‌صدا بشکن!

اين رسم تنهايی‌ست ...

 

5

شايد پرواز بهانه‌ی اوج گرفتن بود و اوج گرفتن، بهانه‌ی پرواز ...

 

6

دستان‌اش را پشت‌اش قلاب کرده بود و با قدم‌های بلند از جلو نقاشی‌های گالری رد می‌شد. يک فرقی در صورت‌اش بود که از بقيه آدم‌ها متمايز می‌شد. انگار خودش يکی از آن نقاشی‌ها بود و برای مدتی از آن‌ها بيرون آمده. به يکی از نقاشی‌‌ها خيره شد. صاحب گالری با کنج‌کاوی پرسيد: "نظرتون چيه؟ می‌خواين‌اش؟" مرد لب‌خند از لبان‌اش افتاد و اخم کرد و گفت: "نمی‌خواهم!" و بعد دوباره قدم‌زنان گالری را دور زد. ساعت‌ها آن‌جا ماند و به هر نقاشی که نگاه‌اش می‌افتاد، لب‌خند می‌زد. مرد به صاحب گالری گفت: "اين نقاشی‌‌ها خيلی طبيعی‌اند، صورت‌هايشان را می‌گويم." صاحب گالری گيج شده بود، پرسيد: "خوب مگه چه عيبی داره؟" مرد بدون اين که جوابی بدهد، نفس عميقی کشيد و از گالری بيرون زد. هيچ کس نفهميد که کجا رفت، اما من می‌دانستم که می‌خواهد به تابلوش برگردد ...

* متولد فروردين 74، ساکن بلژيک

Ç

 

   آثار شماره‌ی «160»

 

   زنان پارس

نه می‌شود و نه به صلاح است از پا نشستن

جست‌وجوی دغدغه‌های انسانی در شعر پروين

   فرهنگ و ادب برای هميشه

همه‌ی پسرهای فريدون، بخش دوم

   ادبيات داستانی

رفتن از پشت چراغ قرمز و تولد در زايش‌گاه

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر

هايكوهای ايرانی

تو هستی، شعر هست و هيچ كوچه‌يی بن‌بست نيست

   هنرهای تصويری

چه‌قدر بلند بود درختی كه تو از آن آويخته بودی

   كودكانه

به گرمی آف‌تاب و دل‌داری آسمان دل نمی‌بندم