|
|
|
|
||||||||||||||
|
رفتن از پشت چراغ قرمز و تولد در زايشگاه سه داستانك انسيه سياوش
1 مرد کنج دو ديوار ايستاده بود و صدای چکيدن آب روی زمين شنيده میشد. روی ديوار سمت راست با قلم درشت نوشته بود: «برای سلامت و حفظ پاکی، خودمان پيشقدم باشيم.» داشت زيپ شلوارش را بالا میکشيد و کمربندش را میبست. به ديوار نگاه کرد و به مرد راننده که تهماندهی سيباش را از شيشهی ماشين بيرون میانداخت، گفت: "روشن کنيم بريم."
2 پشت چراغ قرمز، پسرک همهی گلها را پشت شيشهی ماشين گرفت. کمی سخت میشد صورتاش را ببينم. - شيشه خرابه. برو اون سمتِ ماشين. چند ضربه روی شيشه زدم. صورت پسرک همچنان محو بود. قصد کردم در را باز کنم که چراغ سبز شد.
3 زن درون اتاق جيغ می کشيد. - تقريبا دو ساعته. مرد پشت در گريه میکرد. - خيلی طول نکشيد؟ زن فريادی کشيد و صدای گريهی نوزاد شنيده شد. مرد بيرون در مادر همسرش را بوسيد و صورتاش با لبخندی همراه شد.
|
|