سال هفتم

25 مرداد 1388

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

مريم ت.

 

عطاءالله آشتيانی

ata_ashtiani

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

رنگ كلمه: آثاری از شش شاعر

آثاری از مريم ت. و عطاءالله آشتيانی

 

يك شعر خشم‌گين

مريم ت.

 

به تماشای زنده‌گان برخاسته بودند

و خاك

گهواره‌ی وسيعی شد

 

ازدحام جايی برای پيدا نشدن بود

وقتی پاهای گريزت را در اندوهی عميق می‌دوانی

و جهان جهنم می‌شود

آف‌تاب كه بالا می‌آورد

تابستان

دشنه می‌شويد       در تشت خون

 

Ç

 

اندر احوالات يك ديوانه

عطاءالله آشتيانی

 

آقا اجازه!
ما قرص‌مان دير شده است
نگران نباشيد
هنوز اثرات قرص قبلی در سرمان مانده است
ما چند باری تا مرگ رفته‌ايم
و دوباره مانند نوزادی که از رحم مادرش
به اين دنيا پا می‌گذارد
از همان راه رفته باز گشته‌ايم
مثل همان نوزاد که از آب و گِل در نرفته
آن‌چنان در گِل دنيای نکبت‌بار
مثل خر ملای نصر الدينی خر غلت می‌زند
ما هم در گل فرو مانده‌ايم
آقا اجازه!
ما قرص‌مان دير شده است
بسيار عاشق شديم
آخرين‌اش همين چند وقت پيش بود
که عاشق سوسک کاسه‌ی توالت شديم
و دل‌مان نيامد زير پا له‌اش کنيم
آقا اجازه!
ما مدرن را دوست نداريم
هنوز آش برای‌مان به‌ترين غذاست
ما با پيتزا کاری نداريم
ما هنوز
با کرسی خوش‌نشين‌تريم
تا بخاری گازی يا فن کوئل
آقا اجازه ما روزی چند قرص می‌خوريم؟
ما قرص‌مان دير نشده؟
آقا ما حال‌مان خوب است
گناهی نکرده‌ايم
جز اين که يک سطل آب به چشمه‌يی ريختيم که خشکيده بود
تا اگر کسی به آن‌جا رفت تشنه برنگردد
داخل پرانتز می‌گويم:
(ما نگران دختر مو بور بوديم تا ديگر از چشمه با سطل خالی برنگردد.)
آقا ما هوايی شده‌ايم
اجازه داريم کمی هوا بخوريم
آقا اجازه می‌دهيد از شما اجازه بگيريم
تا شما اجازه بدهيد که
قرص‌مان را بخوريم؟
ما نگران‌ايم
نگران تمام کسانی که هوايی شده‌اند
هوای دل به دل‌شان زده
آقا اجازه!

يک حرف محرمانه بگوييم؟
بعضی از بس مردم را رنگ کرده‌اند
مداد رنگی‌هايشان تمام شده
تنها رنگ سفيد بی‌مصرف مانده
من سفيد را دوست دارم
من دوست دارم شب را سفيد قلم بزنم
آقا ما هميشه
نگران رود سفيدرود بوديم
که چرا
پشت ديوار بتنی گير کرده است!
آقا اجازه، قرص‌مان کجاست؟
ما نگران قرص‌مان هستيم
ما سلام نگفته
جواب خداحافظی می‌شنويم
ما حرف داريم
ما دوست داريم با صدای بلند فرياد بزنيم
قرص‌مان کجاست؟
نفس کشيدن زوری شده است
پس دادن‌اش را اختياری کنيد!
آقا اجازه!
به نظر شما قرص‌مان دير نشده؟
آقا ما زياد حرف می‌زنيم
خوب می‌دانيم
ما زبان‌مان سرخ است
و کله‌مان از سبزی بوی قرمه سبزی گرفته
ما بارها گفته‌ايم:
که زياديم
نه شايد زيادی هستيم!
ما کم نبوده‌ايم
هر وقت بوديم محترمانه نيست شديم
انگشت تحکم هميشه به ما اشاره داشت
ما هوايی شده‌ايم
نه اين که تا به حال زمينی بوديم
نه،
آقا اجازه!
قرص‌مان را نمی‌ دهيد؟
آخر، ما از گفتن واژه‌های ممنوعه در هراس‌ايم
بارها شنيده‌ايم
که فلانی در فلان جا فلان حرف را نزده به فلان جايی رفت که فلانی نی انداخت!
فقط و فقط
نی می‌داند که کجاست
و تنها چوپان دروغ‌گو زبان نی را می‌داند
چوپانان ديگر
در خواب بودند
که سگ باوفا هم‌راه گرگ
به گله زد
آقا اگر ادامه بدهيم
ديگر قرص هم سد سخن نمی‌شود
قرص‌مان را بدهيد
ما حس می‌کنيم
که يا از مردم آن قدر عقب‌ايم
که مردم کوچک شده‌اند
يا آن قدر جلوتر
که ما برای‌شان کوچک شده‌ايم
آی مردم!
شما را دوست داريم
شما قرص‌مان را بدهيد!

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «160»

 

   زنان پارس

نه می‌شود و نه به صلاح است از پا نشستن

جست‌وجوی دغدغه‌های انسانی در شعر پروين

   فرهنگ و ادب برای هميشه

همه‌ی پسرهای فريدون، بخش دوم

   ادبيات داستانی

رفتن از پشت چراغ قرمز و تولد در زايش‌گاه

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر

هايكوهای ايرانی

تو هستی، شعر هست و هيچ كوچه‌يی بن‌بست نيست

   هنرهای تصويری

چه‌قدر بلند بود درختی كه تو از آن آويخته بودی

   كودكانه

به گرمی آف‌تاب و دل‌داری آسمان دل نمی‌بندم