سال هفتم

15 شهریور 1388

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

انسيه سياوش

ncsiavash

[@] gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

روسری آبی، روسری مشکی و شال بزرگ قرمز

چهار داستانك

انسيه سياوش

 

1

مرد کوله را روی شانه‌اش جابه‌جا کرد و به روسری آبی نگاهی کرد.

آبی گفت: «اين نيز بگذرد دکتر جان!»

روسری مشکی از پشت فرمان اتومبيل گفت: «چشم انتظاری سخته. مادر نيستين تا معنی‌شو از نگاه مادرتون بخونيد دکتر.»

مرد در پارکينگ را جلو کشيد و آبی قفل‌اش را انداخت. به دختر نگاهی کردم و گفت: «کمی حرف بزن!»

مشکی از داخل ماشين گفت: «از چشم ... از چشم همه چيزو می‌شه خوند.»

 

۲

-         سلام!

-         اهل کجايی؟

-         لهجه دارم؟ تو کاره‌يی هستی اين‌جا؟

-         پشت در بايست. تا اجازه ندادن وارد نشو!

-         اهل اين سرزمين‌ام.

-         من هم همه‌کاره ام.

 

۳

زن شيشه‌ی عطرش را کمی تکان داد و بعد شروع کرد به عطر پاشيدن به بدن‌اش.

مرد شال بزرگ سرخ‌رنگی را دور صورت‌اش پيچيد و از کنار زن رد شد.

زن گفت: «کجا می‌ری؟»

-         می‌رم هوا استنشاق کنم، نه عطر خوش زن!

 

۴

زن مرد را بوسيد. چندين بار لب‌هاش را روی لب‌های مرد گذاشت. مزه‌ی بوسه‌هاش متفاوت بود.

کاغذی برداشت و برای مرد نوشت: «عکس‌ات را بوسيدم، اما تو با من نبودی! تو به من خيانت کردی.»

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «161»

 

   انديشه و نگاه انتقادی

در ادامه‌ی زيبايی‌شناسی شكنجه

   لحظه‌های الآن

از سیاه تو سبز ما

   معرفی كتاب و ادبيات داستانی

جنبش سبز هم صاحب کتاب شعر شد

روسری آبی، روسری مشکی و شال بزرگ قرمز

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: آثاری از پنج شاعر

هايكوهای ايرانی

به چشمهايت که خيره میشوم

   كودكانه

پيرمرد و پيرزن