سال هفتم

15 شهریور 1388

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

محمد هادی پورابراهيم

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

در ادامه‌ی زيبايی‌شناسی شكنجه

نقدی بر مقاله‌ی «زيبايی‌شناسی شکنجه» نوشته‌ی صالح تسبيحی

محمد هادی پورابراهيم

 

اشاره:

اصل مقالهی صالح تسبيحی: «زيبايیشناسی شکنجه»

 

تعمق در علت وجودی، شناسايی وسعت حضور و مهم‌تر تعيين گستره‌ی تأثير و نحوه‌ی برخورد ديگر ملل با پديده‌ی مورد نظر گام  نخستی‌ست که محقق و نظريه‌پرداز در بررسی، تحليل و نظريه‌پردازی بايد پشت سر بگذارد، چراکه در اين مسير نحوه و روند شکل‌گيری، هم‌چنين چه‌گونه‌گی ارتباط آن پديده با ديگر پديده‌ها با وضوح بيش‌تری قابل دست يافت هستند و محقق با استناد به نتايج به دست آمده می‌تواند چه‌گونه‌گی برخورد با پديده‌ی مورد بحث را پيش‌نهاد دهد که در غير اين صورت تلاش‌اش محدود به زمان و اقليم ذهن‌اش می‌شود و البته که کم‌تأثير و در پاره‌یی مواقع مضر و بی‌ثمر خواهد بود. آن‌چه در ادامه می‌آيد نه در رد مطالب می‌کوشد نه در پی بی‌اهميت جلوه دادن زحمات نگارنده است، که تکمله‌يی‌ست بر آن جستار.

 

در مقاله‌ی زيبايی‌شناسی خشونت آمده: «هم‌چنان که جسميت دادن به خيالات به عنوان مشخصه‌ی فرهنگی - تاريخی در روح هر ايرانی وجود دارد و در بيش‌تر کاشی‌کاری‌های پرشکوه مساجد و معماری‌ها، شعر سنتی و موسيقی موزون خودنمايی می‌کند، خشونت نيز به عنوان خصيصه‌یی فرهنگی که ريشه در تاريخ دارد، اکنون جزء جدايی‌ناپذير روان هر ايرانی‌ست.» و اشاره شده به اين: «خشونت با انسان زاده می‌شود. هوای عفن و آب متعفن رحم و حتا به عقب‌تر اگر باز گرديم خشونتی که در عمل جنسی‌ست همه با نطفه شکل می‌گيرد و جنين غوطه‌ور در خون و لجن با هم‌زاد خود به دنيا می‌آيد.» قبل از هر چيز بايد گفت که بررسی، تجزيه و تحليل علل رفتار انسان نياز به بازبينی انسان در سپهر انديشه و تاريخ انسانی دارد، نه سپهر انديشه و تاريخ ايرانی. خشونت يک نوع رفتار انسان است که تنها به انسان ايرانی محدود نمی‌شود. اين سپهر آن گاه محدودتر می‌شود که رفتار انسانی را در سپهر انديشه‌ی مذهبی تجزيه و تحليل کنيم. «هوای عفن و آب متعفن رحم» که نشانه‌يی‌ست از اين انديشه و برگرفته از حکايت هميشه‌گی اين سپهر که انسان از آبی منفور و بدبو، «منی»، خلق می‌شود. در نگاهی به تاريخ مدون انسان در می‌يابيم که خشونت همواره دست‌خوش تغيير و دگرگونی شده و شکل‌های گونه‌گونی به خود گرفته و هنوز که هنوز است می‌شنويم و يا می‌بينيم که در فلان اقليم دور يا نزديک شکل ديگری از آن به اجرا گذاشته شده است. بنا بر اين خشونت دارای اشکال و انواع متفاوتی‌ست و آن‌چه که دست‌خوش تغيير و دگرگونی شود، از نوع شکل خواهد بود. شکل نشانه‌يی‌ست از ماهيت. ماهيتی که در اشکال مختلف به نمايش در می‌آيد و البته که ماهيت خشونت چيزی نيست جز ستيزه. مايه و علت وجودی خشونت همان ستيزه است که در اشکال مختلف نمود پيدا می‌کند و از آن‌جا که انسان همواره جست‌وجوگر و خلاق بوده و ابتکار از خصوصيات او به شمار می‌آيد، ستيزه نيز در پرتو همين خلاقيت و ابتکار دست‌خوش تغيير، دگرگونی و پيش‌رفت شده است. نمود عينی بر اين مدعا وجود اشکال متنوع شکنجه است. شکنجه‌های متنوع جسمی، شکنجه‌های متنوع روحی و ابزار و يراق‌آلات متنوعی که بعضا با تکنولوژی هم‌گام شده‌اند و شکلی مدرن به خود گرفته‌اند و ديگر مثابه و البته که اين مسير تکامل يافته، ذاتی و منحصر به اقليم خاص نخواهد بود، بل‌که دست‌آورد فکر و تحول بشری‌ست. آن‌چه که بايد بررسی شود، ستيزه است، ستيزه‌يی که کانون خشونت است و البته که اين کانون هم ذاتی نخواهد بود و با انسان زاده نمی‌شود، آن هم از ترکيبی فيزيکی و از نوع هوای عفن و آب متعفن در فضايی کاملا فيزيکی به نام رحم.

در يک بررسی اجمالی فارغ از هر گونه برخورد احساسی و اقليمی که البته در سپهر انديشه‌ی انسانی صورت خواهد گرفت، در می‌يابيم که ستيزه نيز خود کانونی دارد به نام طبيعت. طبيعت از آن جهت که انسان اوليه در صحرا نشسته است و در آنی دچار حمله‌ی شديد باران می‌شود و راهی جز گريز و چهارپا نشستن بر فراز تخته سنگی در بلندی ندارد. بنشيند و نظاره‌گر آن باشد که آب همه چيزش را با خود خواهد برد. انسانی که در يک آن با غرش آسمان و پايين آمدن رعد و برقی شاهد آتش گرفتن درخت کنار دست‌اش می‌شود و آن‌طرف‌تر گرگی زوزه‌کشان هم شکل‌اش را می‌درد و تکه تکه می‌کند و ناچار به غار پناه می‌برد و ماری در بزن‌گاه او را نشانه رفته و در کمين است تا زهرش را بريزد. پس از چندی که بر همه‌ی اين مشکلات فائق می‌آيد و با بستن خنجری به کمرش خودش را در مقابل گرگ و مار در امان نگه داشته و آذوقه‌اش را از دست سيل و آتش به غار آورده، ناگهان زلزله‌يی شروع و در غار زندانی می‌شود. از همين رو انسان در کانون ستيزه‌يی به نام طبيعت رشد می‌کند و ستيزه‌جو می‌شود. البته که محاسن بی‌شماری نيز در طبيعت وجود دارد.  مهم‌تر آن که گاه انسانی که در سيبری زنده‌گی می‌کند و از سرما و سياهی به ستوه آمده و گرسنه‌گی امان‌اش را بريده، ناچارا کوچ می‌کند به قطب آف‌تاب می‌رود و آف‌تاب را می‌پرستد، چون او را از گرسنه‌گی و تاريکی ماه نجات داده و سرمايش را نابود کرده و در همين کوچ کردن و سکنا گزيدن در اقليم آف‌تاب به انسانی که در اين اقليم زاده شده و بزرگ شده بر می‌خورد که در گرمای روز کلاه بر سر می‌گذارد و همواره به دنبال سايه‌يی‌ست تا دمی بيارامد و برای پايين آمدن خورشيد لحظه‌شماری می‌کند و غروب را می‌پسندد چون خنکای آن دل‌نوازی‌اش می‌کند. حال اين دو انسان در يک اتفاق و پيش‌آمد با هم برخورد می‌کنند و با دو ديدگاه و نظرگاه متفاوت در مواجهه با موضوعی ثابت چون خورشيد به جدال می‌پردازند و البته که ديدگاه‌های مختلف و متفاوت همواره کانونی برای ستيزه به شمار می‌آيند و انسان‌ها در اشکال مختلف به اين ستيزه مشغول بوده و خواهند بود و اين اختلاف نظرگاهی کانون دوم و ديگری‌ست برای ستيزه. مبرهن است که خورشيد تنها موضوع برای تفاوت نظرگاهی محسوب نخواهد شد و مثالی بيش نيست. کانون سوم ستيزه همان محدوديت در منابع طبيعی‌ست که مثال بارز آن نفت و مراتع حاصل‌خيز است که پرداختن به آن در اين مجال ميسر نخواهد بود و هم‌چنين ديگر عوامل ستيزه‌جويی. با ساخت و شکل‌گيری اين منظر و با دست‌يابی به اين ساختار و نرمينولوژی می‌توان گفت که ستيزه نيز ذاتی نخواهد بود، بل‌که داده و الزامی‌ست طبيعی، چه برسد به خشونت که خود شکلی‌ست برای بروز اين رفتار. آن‌چه در اين‌جا اهميت پيدا می‌کند نحوه‌ی برخورد انسان با اين پديده‌ی طبيعی‌ست. او همواره به دنبال راه حل مناسب و صلح‌آميزی می‌گردد تا برآيند مؤلفه‌ی ستيزه و خلاقيت و دانش بشری به خشونت نيانجامد. ستيزه در پرتو خلاقيت، ابتکار، ايدئولوژی و نظام‌های فکری همواره در اشکال مختلف خودنمايی می‌کند، از جمله خشونت و شکنجه و انسان تا به ام‌روز در برخورد با آن به دست‌آوردی با اهميت‌تر از دموکراسی بر نخورده است. انسان خواهان دموکراسی در يک کهکشان انسانی و نه اقليمی با اشراف به حقايق انکارناپذير انسانی و پرهيز از خشونت در پی آن است که صلح، برابری و آزادی را برای هم‌نوعانش به ارمغان بياورد و با قداست بخشيدن به مفهوم زنده‌گی نه سياست و ايدئولوژی، زنده‌گی را بر خود و ديگران آسان‌تر کند و در اين مجال محدود عمر به به‌ترين‌ها بپردازد نه به نزاع و شکنجه. اگر با همين نظرگاه به بررسی و تحليل چه‌گونه‌گی تأثير مکاتب آسمانی و غير آسمانی و ديگر دست‌گاه‌های فکری بر روند شکل‌گيری خشونت و شکنجه در جهانی که در لوای اين مکاتب زنده‌گی می‌کند، پرداخته شود، آن‌گاه نگارنده به روشنی می‌تواند نظرگاه‌اش را ارائه دهد و چه بسا که پيش‌نهادی برای برون‌رفت نيز در پی داشته باشد و اين تحقيق گامی باشد در تدوين، تکوين و تکامل ذهن نابه‌سامان مردمان‌اش در اين اقليم. چراکه مکاتب از هر قسم قدمتی کم‌تر از ستيزه و خشونت دارند. توجه به اين توالی زمانی و چه‌گونه‌گی مواجهه‌ی ديگر ملل به موضوع خشونت و شکنجه می‌تواند موجب آگاهی و روشن‌گری برای انسان اين اقليم و ديگر مردمانی که در اقليم ذهن با ما اشتراکاتی دارند، شود. شايد در روشی هدف‌مند و به دور از هر گونه واکنش احساسی بتوان پرده از حقايق و ديگر دست‌آوردهای بشری برداشت و روشی اصولی و جهان‌شمول ارائه کرد. برای ايشان و ديگر هم‌نوعانی که از صف مرده‌گان بيرون آمده‌اند ،آرزوی کام‌يابی دارم.

 

بر گرفته از مقالات ژان بشلر، ترجمه‌ی روزبه صبوری

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «161»

 

   انديشه و نگاه انتقادی

در ادامه‌ی زيبايی‌شناسی شكنجه

   لحظه‌های الآن

از سیاه تو سبز ما

   معرفی كتاب و ادبيات داستانی

جنبش سبز هم صاحب کتاب شعر شد

روسری آبی، روسری مشکی و شال بزرگ قرمز

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: آثاری از پنج شاعر

هايكوهای ايرانی

به چشمهايت که خيره میشوم

   كودكانه

پيرمرد و پيرزن