|

افسردهگی پس از انتخابات
يادداشت خيلی
كوتاهی از شادی بيان
دور و
برم را كه نگاه میكنم، حال و روز خيلیها را شبيه خودم میبينم. مثل
زنهايی شدهايم كه بعد از سالها انتظار، باردار كودكی میشوند و پس
از تحمل رنج بد وياری و بد حاملهگی و زايمانی طولانی و پر درد، كودك
مرده به دنيا میآورند!
...
ادامه
|

انجمن قلم |
توی تاكسی
طرحی از آيه جنگجو
زير مقنعهيی تيره، ميان پيچش موهايی قهوهيی رنگ قطرهيی سر
میخورد پشت گردنام. سرم را کج میکنم که بلغزد جای ديگری به
جز کمرم. اگر کسی نگاهام کند بیشک گمان میبرد خواستهام
بادی به صورتام بخورد. راننده اسکناس پانصد تومانی را به
لباش میچسباند، بعد نوک بينی و بعد پيشانیاش، چند بار اين
کار را میکند.
شيشهها بالا هستند، کولر روشن است. چراغ قرمز میشود. هوا گرم
است، خيلی گرم. ميانسال است و نحيف. روزنامهيی از انبوه
روزنامههای دست چپاش جدا میکند و میچسباند به شيشه. خيره
نگاهاش میکنم. نمیدانم با چه حرکتی گفتهام نمیخواهم که
آگهی استخدام را نشانام میدهد ...
ادامه
دهان گشادش
داستان كوتاهی از
محمدهادی پورابراهيم
از بدن پشمالوم فهميدم. يک اندازه شدن دست و پايم بیدليل
نبود. غير ممکن بود که دستام به زنگ خانه برسد. حضورم با
اهميتتر از قبل شده و کمتر عابری بدون توجه از کنارم
میگذرد. يکی سنگ به طرفام پرتاب میکند، گويا قصد جانام را
کرده باشد. آن يکی با محکم کوبيدن پايش به زمين قصد ترساندنام
را دارد و به شدت از اين کار لذت میبرد. آن يکی دهاناش را
مچاله کرده و چشمهايش را تنگتر و به نرمی سرش را میلرزاند و
هر دو دستاش را با يک بینظمی خاصی تکان میدهد و همزمان
صداهای عجيب و غريبی از خود توليد میکند. گويا به واسطهی اين
حرکات هدفمند در پی طرح يک دوستیست. وقتی وارد خانه شدم،
زنام در حالی که دستاش را بالا برد و خودش را به عقب پرتاب
کرد، با جيغ بلندی ترساش را بيرون ريخت و با دهانی گشاد گفت:
"گم شو کثافت! اين موقع شب اينجا چه کار میکنی؟" ...
ادامه
اصول پنج گانهی موفقيت
داستان كوتاهی از
احمد اكبرپور
من اندازهی صد تا گوريل انرژی داشتم. اغراق نمی کنم صد تا و
شايد صد و ده بيست تا گوريل عذب و باکره. اما اما انرژی منفی،
انرژی خانه خراب کن.
مادرم از صبح تا شب تق تق تق قالی میبافت و میفروخت و خرجی
مرا در میآورد. من توی ايوان کوچک خانهی کلنگیمان
میخوابيدم و مطالعه میکردم و پيرزن در اتاق را محکم میبست و
کار میکرد. کار مسخره و کم در آمدی بود و حق داشتم با رضا و
رغبت به آن نگاه نکنم. چند بار که چشمام به آن افتاده بود،
گلهايش خرکی توی هم رفته بودند و سر و تهاش با هم جور در نمی
آمد و بیچاره ناچار شده بود آنها را نصفه قيمت بفروشد ...
ادامه
|
|
|
بر سر كوی قلندری
رویكرد
روشنفكرانهی محمود كوير در بازخوانی متون ادبی فارسی
هفت گام است تا شهر عشق. هفتصد سال پيش، هفتاد عارف عاشق در
برابر هفتصد هزار تاتار و تازی دم از عشق زدند و گفتند که هفت
وادی در ره است و خواندند ما را، انسان را، که پيش آ، گام
بردار، بند بگسل، زنجير بندهگی بدران، طوق اسارت از گردن فرو
هل! و گفتند که در اين راه هفت گام است. گام اول طلب است و گام
دوم نگاه است، نگاه در خود و درجهان. گام سوم حيرت است و گام
چهارم جستوجوست و گام پنجم کشف است و گام ششم يگانهگی و گام
هفتم عشق است و آزادیست.
و اينک هفتصد سال است که میرويم و میافتيم و بر میخيزيم و
میرويم که رفتن گوهر و جان زندهگیست و در اين راه است که
دار حلاجان برپاست، که بوريای آتش گرفتهی عين القضات را
میبينيم، که طناب گلوی سهروردی را میبافند
...
ادامه
|
|
فال قهوه
داستان كوتاهی از
عادله حسينی
همین
دیروز غروب بود. وقتی رفت تمام دنیا داشت دور سرم میچرخید. چه دنیای
پستيه! بغضامُ خوردم. دلام نمیخواست حتا گریه کنم. ارزشاشُ نداشت.
یه قرص بدون آب فرو دادم. به طرفِ تختام رفتم، یه ساعت وقت داشتم تا
خودمُ آماده کنم. به ساعتام نگاه کردم. روی ساعت سه خوابیده بود. به
ساعت روی دیوار خیره شدم، شش بود. کمتر از یه ساعت بود، ولی دیگه چه
اهمیتی داره؟
«از
این سکوت حالام به هم میخوره. خونهمون همهش سکوته.» تقصیر خودشه،
همیشه با بچه مخالفت میکرد
...
ادامه
فراسوی واژهها
نگاه حميد شريفنيا
به اشعار ترانهجوانبخت
هويت اجرايی شاعر در تسخير واژه و تمکين فضا امر بديهیست. آنچه
پارادايمی از يک شعر تلقی میشود، تنها از طريق رفتار آنارشيستی و بيان
ترديدها و دلهرهها نيست و شايد بهتر باشد اين سخن کلی را تعميم به
هر متن هنری بدهم. آنچه از ونگوک نقاش میسازد، بيان دقيق تصوير ميزی
نيست که عدهيی به دور آن در حال خوردن سيب زمينی هستند، بلکه حس و
تأثير نگاهاش بر پديدهی «سيب زمينی خورها»است. «گريس» نيز در فيلم
داگويل به بیثباتی رفتارهای انسانها و به سخره گرفتن اخلاق
میپردازد، آنجا که حتا مُبلغ و فيلسوفاش هم به اين نتيجه میرسد که
از ديگر مردهای آن ده چيزی کم ندارد که نتواند از گريس سوء استفاده
کند. آنچه آنها را به تباهی میکشد رفتار باطنی آنهاست و عدم توازنی
که بين فاصلهی جلوهگری حيات و اجرای نقش در متنی صريح آشکار میشود.
در قبال شعر اما، شاعر وظيفهيی چند گانه و شگرف بازی میکند
...
ادامه
رنگ كلمه: آثاری از
پنج شاعر
آثاری
از
انسيه سياوش،
مهرداد شهابی
و عطاءالله
آشتيانی را
بخوانيد
هايكوهای ايرانی
هفت قطعهی
جديد از
سيدمحمد صدرالغروی
1
دردها میآيند و میروند
سنگين، شديد، پی در پی
عمر، بیمعنی!
۲
جمعهيی ملالآور
عکسها
پرترههای بزرگ روزهای زيبای گذشته ...
ادامه
لطفا آخرين لالايی را برایام بخوان
چند يادداشت از مريم ابوالحسنی
میخواستم اعتراف کنم که باز هم دلام لالايی میخواهد.
نمیپرسی دلام چهگونه شبها سر کرد.
و
هنگامی که دلتنگ شدم بیشک دلام لالايیهايت را میخواست ...
ادامه
|