|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||
|
يادداشت صالح تسبيحی بر تمام نوشتههای «زيبايیشناسی خشونت» شهاب جان! بچههای نويسنده و خوانندههای فهيم «فروغ»! هنگامی که متن بلند «زيبايیشناسی خشونت» را آغاز کردم، تمام مصداقهای فرهنگی خشن و بیهويت که تمام بنيانهای خود را بر اساس خشونت استوار میسازد به عنوان خميره گرفتم و از قضا، به خيابان هم که می رفتم، به سفر يا حتا به ميهمانی و در جمع دوستان هم نشانههای اين تمايل به خشونت را میجستم و چه بسا همواره يابنده بودم. در آن اوقات اين نکته را اساس و بنيان نوشتهام گرفتم که خشونت مهمترين و نخستين واکنشیست که فرهنگ عمومی ما انتخاب و از آن برای بسياری از امور به عنوان راه حل استفاده میكند. و همهی آنچه نوشتهام و شما خواندهايد و میدانيد. در آن روزها اما البته نمیدانستم از طوفان روزگاران چه سيلیيی خواهم خورد و جهان، انگشت اشاره و آموزهاش را چه بلند و با شکوه به سويم خواهد گرفت و نمیدانستم که کمتر از يک سال پای دستگاه خواهم نشست و نقيضهيی بر حرفهايم خواهم افزود ... ادامه
معرفی يك كتاب از نگاه شادی بيان ژان دومینیک بوبی، سردبیر مجلهی مُد «فرنچ ال» کسی که با طعم ناکامی بیگانه است، بعد از یک سکتهی مغزی ناگهانی، خود را کاملا فلج و لال مییابد، در حالی كه تنها قادر است پلک یک چشم خود را حرکت دهد. «به مدت نيم ساعت، صدای زنگ خطر دستگاهی كه ورود غذای مرا تنظيم میكند به صدا درآمده و گويی هيچ كس در اطرافام زنده نيست تا به دادم برسد. نوار چسب روی پلك راستام با عرق صورتام باز شده و مژهی چشمام به طور غير قابل تحمل، مردمك چشم مرا خراش میدهد ... لولهی ادرار من از بدنام جدا شده و زيرم كاملا خيس شده است. در انتظار كمك هستم و در دلام آهنگ هنری سالوادور را میخوانم كه در آن میگويد: "بچه! ناراحت نباش! همه چيز درست میشود." ... يكشنبه مثل عبور از يك صحراست و تنها چشمهيی كه در سر راه است، ابر خيسیست كه بر بدنام میكشند تا مرا تا اندازهيی تميز كنند.» ... ادامه
برق كفشها، اساماسهای تازه و يك انتخاب داستانی كوتاه از انسيه سياوش بيدار شد، موبايلاش را از کنار تخت برداشت. دو تا اساماس داشت. نگاهی به صفحهی موبايلاش کرد، نفس عميقی کشيد و موبايل را زير بالش فرو برد. هفتهی پيش با همين اسماماسها خودش شروع کرده بود. رقص طولانی آن شب و سرخوشی نگاهها، انرژی مضاعفی بود که بيدارش نگه داشته بود. نگاهاش روی پردهی پنجرهی اتاقاش ثابت ماند، باد جابهجايی را در پرده ايجاد میکرد، رقصيدن پرده بين نور و تاريکی اتاق. رقصيدن بدنی نيمه برهنه بين نورهای قرمز و سفيد. رقصيدن داخل سالنی پر از تاريکی و شمعهای روشن. ثابت بودن نگاهها ... ادامه
آثاری از شاپور احمدی، سهروز پورعلی، مهرداد شهابی و عطاءالله آشتيانی را بخوانيد
هفت قطعهی جديد از سيدمحمد صدرالغروی 1
چمدانهای سفر
۲
شبها در تاريکی و
تنهايی
|
|