|
|
|
|
||||||||||||||
|
يكشنبه مثل عبور از صحراست شادی بيان
ژان دومینیک بوبی، سردبیر مجلهی مُد «فرنچ ال» کسی که با طعم ناکامی بیگانه است، بعد از یک سکتهی مغزی ناگهانی، خود را کاملا فلج و لال مییابد، در حالی كه تنها قادر است پلک یک چشم خود را حرکت دهد.
«به مدت نيم ساعت، صدای زنگ خطر دستگاهی كه ورود غذای مرا تنظيم میكند به صدا درآمده و گويی هيچ كس در اطرافام زنده نيست تا به دادم برسد. نوار چسب روی پلك راستام با عرق صورتام باز شده و مژهی چشمام به طور غير قابل تحمل، مردمك چشم مرا خراش میدهد ... لولهی ادرار من از بدنام جدا شده و زيرم كاملا خيس شده است. در انتظار كمك هستم و در دلام آهنگ هنری سالوادور را میخوانم كه در آن میگويد: "بچه! ناراحت نباش! همه چيز درست میشود." ... يكشنبه مثل عبور از يك صحراست و تنها چشمهيی كه در سر راه است، ابر خيسیست كه بر بدنام میكشند تا مرا تا اندازهيی تميز كنند.»
جسماش ساکن و بیحرکت است، اما آرام آرام میآموزد که ذهناش را مانند یک پروانه به پرواز در آورد و در هر زمان به هر کجا که میخواهد پرواز کند. در این سفرها به رؤیاهای دوران کودکی و آرزوهای بزرگسالیاش تحقق میبخشد.
«اتاقام هميشه آنقدرها هم ناراحتكننده نيست و لابهلای اين جو دردناك، ساعتهای سكوت مرا تسكين میبخشد. آن وقت میتوانم به پروانههای ذهنام توجه كنم. صدای پرواز آنها شنيده نمیشود و خيلی تمركز میطلبد. حتا يك نفس بلند باعث میشود كه صدای بال زدن آنها را از دست بدهم. حيرتآور است كه شنوايیام اصلا بهتر نمیشود، ولی صدای پر زدن اين پروانهها را بهتر از گذشته میشنوم.»
درست مانند ملوانی كه شاهد دور شدنِ ساحل است، اندك اندك، از گذشتهاش فاصله میگيرد و شروع به كشف حقايق دنيای درون میكند.
«شايد دنيای جديد من از دنيای پوشالی آنها، كه اكثرا در آن غرق مشكلات روزانه هستند، با ارزشتر باشد ... بدن فانیست و روح مهم است. اين روح است كه به جسم حيات میبخشد و آن را زنده نگاه میدارد ... آيا جهان هستی میتواند شاه كليدی در اختيارم بگذارد تا از پيلهام نجات يابم؟»
بوبی با شجاعت آنچه که او را از دنیای دیگران جدا میسازد، میپذیرد و با صبری بسيار، برای ارتباط با دیگران زبان خاص خود را میآفریند.
«این روش بسیار ساده است. کسی که میخواهد آنچه را که میگویم بنویسد، الفبای مرا میخواند و به چشم من خیره میشود تا به موقع با پلک زدن او را متوقف کنم. این کار آن قدر تکرار میشود تا با چند حرف یک کلمه درست شود و بعد از به دست آمدن چند کلمه در کنار هم، یک جمله ساخته میشود، اما موفقیتام بستهگی به تمرکز و توجه آنها دارد.»
و سرانجام برای نابود كردن حكم سرنوشتی كه گرفتارش شده است، به فكر نوشتن افسانهيی جاويدان میافتد كه در آن شاهد اصلی نه يك معلول، بلكه دوندهيی تواناست. اين كتاب استثنايی با نام «شور زندهگی و پرواز پروانه»* به لطف دختر مهربانی با نام «كلود منديبيل» بر روی كاغذ میآيد. بوبی، با سپاس فراوان از اين دختر، كتاب را به فرزنداناش تقديم كرده است. او در سال 1996، انجمن بيماران مبتلا به سندرم قفلشدهگی آليس (ALIS) را تأسيس كرد و در نهم مارس 1997 درگذشت.
|
|