سال هشتم

24 آبان 1388

 

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

 

 

هم‌راهی با «فروغ»

كدهايی برای هم‌راهی

 

خوراك خبری «فروغ»

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

A Reportage on the Session for Reviewing Ahmad Akbarpoor's Work Several Paintings by T. Javanbakht

 

 

 

انجمن قلم

 

بچه غولی كه دوست داشت دوچرخه‌سواری كند

به خاطر «غول و دوچرخه»‌ی احمد اكبرپور و درسا، دخترش، و مامان درسا، گزارشی از شهاب مباشری

می‌خواهم برای دخترم داستان غول و دوچرخه را بنويسم. مادرش هم نقاشی‌هايش را می‌کشد.

درسا می‌گويد: "بابايی! ترسوناک است؟"

می گويم: "هنوز معلوم نيست."

می گويد: "بنويس!"

اين گونه داستان «غول و دوچرخه» شروع می‌شود. داستانی که در آن احمد اكبرپور فرمان را به دست دختر کوچک‌اش، درسا، می‌دهد تا آن را به هر جايی که دل‌اش می‌خواهد ببرد، از جنگل و زندان گرفته تا خانه‌ی يک بچه غول. شايد به همين علت داستان بامزه‌ی او هيجان‌انگيز و غيرمنتظره از آب درآمده، هم برای کوچولوها هم برای بزرگ‌ترها، و هم برای خود نويسنده! ... ادامه

 

گفت‌وگو طلسم غول را شكست

نقد محمد هادی پورابراهيم بر داستان «غول و دوچرخه» نوشته‌ی احمد اكبرپور

در حوزه‌ی فعاليت ناخودآگاه که نويسنده گه‌گاه از راهی تجربه‌ناپذير به انبار ناخودآگاه خود دست می‌يابد، می‌توان گفت که اکبرپور با سخت‌کوشی و پافشاری‌اش در اين امر، توانسته ناخودآگاه‌اش را رصد کند و به دست آورد آن را در حوزه‌ی انتقال معنی به واسطه‌ی نشانه‌های زبانی و در شکل انسجام يافته‌يی به نام داستان به ديگران منتقل کند. او می‌کوشد تا از راه مرور خاطرات کودکی به عمق ناخودآگاه خود دست يابد و آن‌چه را که مايه‌ی تلخی، ناکامی و سرخورده‌گی‌ست، بيابد و به تجزيه و تحليل آن بپردازد ... ادامه

 

ترجيح زيستن با غول و دوچرخه، پشت در اتاق‌ام

دو نقد كوتاه از مژده زيارتی و شميم آزاد بر داستان «غول و دوچرخه» نوشته‌ی احمد اكبرپور

احمد اکبرپور مانند کارهای پيشين خود، سه سوت جادويی، قطار آن شب، امپراتور کلمات و ... داستان غول و دوچرخه را با تکيه بر بن‌مايه‌ی «نوشتن» و «نويسنده‌گی» به پيش می‌برد. از آن‌جا که اکبرپور برای کودک شخصيت و هويت مستقل قائل است، سعی دارد در داستان‌هايش برای کودکان يک کارگاه داستان‌نويسی برپا كند و نشان دهد چه‌گونه يک نويسنده خلق می‌کند: وقتی در پاسخ سؤال دخترش «درسا» که داستان ترسوناک است يا نه، می‌گويد «هنوز معلوم نيست» يا آن‌جا که در برابر ديوارهای بلند زندان يک نردبام می‌نويسد. و هم‌چنين قسمتی از حوادث داستان را به خواست دخترش خط می‌زند و تغيير می‌دهد ... ادامه

 

برای همين اين داستان خيلی ناراحت‌كننده بود

چند داستانك از درسا اكبرپور

هم‌سايه

ساعت سه است. گربه‌ی هم‌سايه ديوونه شده. بعد قاطی کرد و بعد گربه به شکل هم‌سايه در آمد. ظرف چند دقيقه هم‌سايه به شکل گربه در آمد ... ادامه

 

 

 

راه دور نرگس و نور، بخش دوم

به ياد «حافظ»، نگاه و قلم محمود كوير

او انسان را فرا می‌خواند که سر در برابر هيچ قدرت قدری فرود نياورد. سرو باشد و آزاد باشد. آزادی که کلمه‌ی مبارک و خجسته و مقدس فرهنگ‌نامه‌ی بزرگ تبار بشری‌ست.

در اين نيمه‌شبان ظلم و ظلمت من نيز به کوچه‌های پر از گزمه و محتسب نيمه‌ی دوم قرن هشتم هجری رفتم. جنگ و خون‌ريزی و کشتار توقف‌ناپذير، تسمه و تازيانه و تهديد، نفرين و نفرت و ناسزا، سخت‌گيری‌ها و تنگ‌چشمی‌های فقيهان رياکار!

حافظ در آن روزگار تنها تماشاگر اين حکايت پر از جنايت و تبه‌کاری نبود. تماشاگری شوريده و شيدا، تماشاگری ياغی و دلير و دانا بود. غزل‌هايش پياله‌ی خونين‌دلان بود، کلمه‌هايش بر کشتی غزل نشسته و کشتی شکسته و در آرزوی باد شرطه می‌سوخت ... ادامه

 

 

 

 

برشی از «مكتب ديكتاتورها»

چند خطی از يك اثر از اينياتسيو سيلونه با ترجمه‌ی مهدی سحابی

يك ديكتاتور نوپا نبايد از خودش خيره‌سری نشان بدهد. حتا برای رژيم‌های ديكتاتوری هم مفيد است كه قانونيت و مشروعيت خود را به رخ بكشند، و ام‌روزه تنها مدركی كه برای نشان دادن اين صلاحيت نشان داده می‌شود، «خواست توده‌های مردم» است. البته، می دانيم كه دروغ است، اما رژيم ديكتاتوری به چنين دست‌آويزی نياز دارد ... ديكتاتور ام‌روزی پس از كشتن يا سركوب كردن مخالفان‌اش بايد رژيم خود را به عنوان شكل برتری از دموكراسی، يا حتا تنها دموكراسی واقعی، دموكراسی مستقيم، به رخ بكشد ... ادامه

 

خاك‌سپاری مرده

پاره‌ی يكم از «خرابستان» تی اس اليوت، به ترجمه‌ی شاپور احمدی

آوريل بی‌رحمت‌رين ماه است، از خاك مرده

ياس‌ها را می‌روياند، خاطره و هوس را

در هم می‌آميزد، با باران بهاری

ريشه‌های افسرده را بر می‌انگيزد.

زمستان گرم‌مان نگه می‌داشت، زمين را

در برف فراموشی می‌پوشاند، حياتی اندک

به آوندهای خشک می‌دماند ... ادامه

 

رنگ كلمه: آثاری از سه شاعر

آثاری از

مريم تاج‌الدين، مهرداد شهابی و عطاءالله آشتيانی

را بخوانيد

 

برای‌ات نامه بر آب می خوانم

چند طرح و نوشته‌ی كوتاه از انسيه سياوش

اين‌جا پنجره‌يی نيست كه بتوانم با تو از آن گفت‌وگو كنم

برای‌ات نامه بر كاغذ می‌نويسم

اين‌جا صندوقی نيست تا در آن نامه‌ام را بياندازم

برای‌ات نامه با برگ سبز درخت می‌نويسم

آن‌جا می‌برند درختان را، من ديده‌ام

برای‌ات نامه بر آب می‌خوانم

آن‌جا آب را نيز به گمان‌ام ... ادامه

 

زلزله و شش نوشته‌ی ديگر

چند يادداشت كوتاه از مريم ابوالحسنی

شب‌ها از همان‌جا که ستاره‌ها می‌آيند، نگاه‌ات را لب‌ريز می‌کنی‌ از شبنم‌هايی‌ که معلوم نيست از کجا می‌آيند و از همان‌جا که بحث آسمان بالا می‌رود، برق نگاه‌ات در يک لحظه تمام دل‌تنگی‌‌هايم را باد هوا می‌کند و غرش اين دل خسته‌ام را به صدا در می‌آورد ... ادامه

 

 

 

سه كار

سه نقاشی از ترانه جوان‌بخت

بدون هيچ شرحی سه كار را از اين هنرمند ببينيد

... ادامه

 

 

 

 
 
 

 

فهرست كوتاهِ مطالب اين شماره:

   ê انجمن قلم

بچه غولی كه دوست داشت دوچرخه‌سواری كند

گفت‌وگو طلسم غول را شكست

ترجيح زيستن با غول و دوچرخه، پشت در اتاق‌ام

برای همين اين داستان خيلی ناراحت‌كننده بود

   ê فرهنگ و ادب برای هميشه

راه دور نرگس و نور، بخش دوم

   ادبيات ترجمه

برشی از «مكتب ديكتاتورها»

خاك‌سپاری مرده

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: آثاری از سه شاعر

   طرح ادبی

برای‌ات نامه بر آب می خوانم

زلزله و شش نوشته‌ی ديگر

   ê هنرهای تصويری

سه كار

 

فروتنانه استاد ترجمه بود

مهدی سحابی

 

در نيمه‌ی دوم آبان 1388 عرصه‌ی هنر و ادبيات ايران با درگذشت مهدی سحابی ضايعه‌يی را تحمل كرد كه به ساده‌گی اين خسران و جای خالی برطرف نمی‌شود.

اهميت مهدی سحابی گذشته از كيفيت كار او و منش شخصی‌اش، همتی بود كه به خرج داد در بازگردان مجموعه‌يی گران‌بها از آثار ادبی عمدتا ايتاليايی و فرانسوی زبان به فارسی. يعنی اگر او به سراغ «پروست» نمی‌رفت، اينك شاهد چنين ترجمه‌يی از «در جست‌وجوی زمان از دست رفته» به فارسی بوديم؟

از اين كه بگذريم، به ياد او بد نيست برويم يكی از شماره‌های قديم مجله‌ی «نگاه نو» را ورق بزنيم. (حيف كه مطالب اين مجله به صورت برخط در دست‌رس نيست!) شماره‌ی 75 اين مجله كه در آبان 1386 منتشر شده، در چند نوشته و گفت‌وگو او را بزرگ داشته بود و در همين مجله است كه در گفت‌وگو با آقای علی ميرزايی، مدير و سردبير مجله، ترجمه را فروتنانه‌ترين كار دنيا بر می‌شمرد.

از اين يادنامه هم كه بگذريم، يكی از ماندگارترين آثار ترجمه‌شده توسط مهدی سحابی به فارسی، كتاب «مكتب ديكتاتورها»ست از اينياتسيو سيلونه كه خواندن‌اش اين روزها می‌تواند به گونه‌يی ديگر در خاطرها بنشيند.

از همين رو و به ياد مهدی سحابی و ترجمه‌های ماندگارش و آرزوی اين كه كسانی با همتی چون او عرصه‌ی ترجمه را پر كنند، چند خطی از كتاب يادشده را در اين شماره می‌خوانيم.

 

 

 

 

خوراك خبری «فروغ»

می‌توانيد با افزودن پرونده‌ی «خوراك خبری مجله» (يا همان RSS مجله) به برنامه‌های خبرخوانی كه از آن‌ها استفاده می‌كنيد، از روزآمدی مجله و عناوين

منتشرشده در آن به طور خودكار آگاه شويد.

 

ماه‌نامه‌ی «فروغ»

 

نسخه‌ی كاغذی ماه‌نامه‌ی «فروغ» در حال حاضر با شمارگان اندكی منتشر می‌شود، اما اين امكان مهياست تا علاقه‌مندان نسخه‌ی الكترونيكی آن را به رايگان تهيه كنند.

 

دريافت نسخه‌ی الكترونيكی ماه‌نامه:

- شماره‌های 18 و 19 (شهريور و مهر 1388)

- شماره‌های 16 و 17 (تير و مرداد 1388)

- شماره‌های 13 تا 15 (آبان، آذر و دی 1387)

- شماره‌های 11 و 12 (شهريور و مهر 1387)

- شماره‌های 9 و 10 (تير و مرداد 1387)

- شماره‌های 7 و 8 (اردی‌بهشت و خرداد 1387)

- شماره‌های 5 و 6 (بهمن و اسفند 1386)

- شماره‌ی 4 (شهريور و مهر 1386)

- شماره‌ی 3 (تير و مرداد 1386)

- شماره‌ی 2 (اردی‌بهشت و خرداد 1386)

- شماره‌ی 1 (فروردين 1386)