سال هشتم

24 آبان 1388

 

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

شاپور احمدی

ahmadi_shapur

[@] yahoo [.] com

خانه‌ی شخصی او در اينترنت:

شعرهای شاپور احمدی

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

خاك‌سپاری مرده

پاره‌ی يكم از «خرابستان» تی اس اليوت

شاپور احمدی

 

آوريل بی‌رحمت‌رين ماه است، از خاك مرده

ياس‌ها را می‌روياند، خاطره و هوس را

در هم می‌آميزد، با باران بهاری

ريشه‌های افسرده را بر می‌انگيزد.

زمستان گرم‌مان نگه می‌داشت، زمين را

در برف فراموشی می‌پوشاند، حياتی اندک

به آوندهای خشک می‌دماند.

تابستان متحيرمان می‌كرد، با رگ‌باری از باران

روی اشتارن‌برگرسه1 فرا می‌رسيد، در شبستان درنگ می‌كرديم،

و با دميدن خورشيد به راه‌مان می‌رفتيم، به هوفگارتن2

و قهوه می‌نوشيديم، و ساعتی گفت‌وگو می‌كرديم.

Bin gar keine Russin, stamm'aus Litauen, echt deutsch 3

و در دوران كودكی كه در خانه‌ی آرچدوک4، پسر عمويم

به سر می‌برديم، او با سورتمه مرا بيرون می‌برد،

و وحشت می‌كردم. می‌گفت ماری،

ماری، خودت را محكم بگير، و پايين می‌رفتيم.

در كوهستان آدم احساس می‌كند رها شده است.

بيش‌تر شب را مطالعه می‌كنم، و زمستان‌ها به جنوب می‌روم.

 

چه هستند اين ريشه‌هايی كه چنگ انداخته‌اند، چه شاخه‌هايی می‌رويد5

از زباله‌دان سنگی؟ ای پسر انسان،

تو نمی‌توانی پاسخ دهی يا گمان كنی تو تنها می‌شناسی

تلی از پيكره‌های درهم‌شكسته را، آن‌جا كه خورشيد می‌تابد،

و درخت خشک سرپناهی ندارد و زنجره اميدی نمی‌دمد6

و از سنگ خشک زمزمه‌ی آبی بر نمی‌آيد. تنها

در زير اين صخره‌ی سرخ‌رنگ سايه‌يی هست7

(بيا به زير سايه‌ی اين صخره‌ی سرخ‌رنگ)،

و من چيزی متفاوت با سايه‌ات كه بامداد

در پی‌ات گام بر می‌دارد نشان‌ات خواهم داد.

سايه‌ات كه شام‌گاه بر می‌آيد تا ديدارت كند؛

من ترس را در مشتی غبار نشان‌ات خواهم داد.

Frisch weht der Wind

Der Heimat zu

Mein Irisch Kind

Wo weilest du? 8

«سال پيش، نخست، گل سنبلی به من دادی

مردم به من دختر سنبل می‌گفتند.»

با اين همه هنگامی كه از سنبلستان باز می‌آمديم،

بازوان‌ات پر بود و گيسوان‌ات خيس، نمی‌توانستم

سخن بگويم، و چشمان‌ام خسته بودند، من

نه زنده بودم و نه مرده، و چيزی نمی‌دانستم،

نگاه می‌كردم به قلب روشنايی، سكوت.

Od' und leer das Meer 9

 

مادام سوستاستريس10، فال‌گير مشهور

سرمای سختی خورده بود، با اين حال

او را انديشه‌مندترين زن اروپا می‌دانند،

با دستی ورق شوم. ببين! او گفت11

ورق توست، ناخدای مغروق فينيقيايی،

(آن‌ها مرواريد‌هايی هستند كه چشمان او بودند، بنگر!)12

اين بلادوناست، بانوی صخره‌ها13

بانوی موقعيت‌ها.

اين‌جا مردی‌ست با سه تكه چوب، و اين است چرخ‌‌وفلک،

و اين بازرگان يك چشم است، و اين ورق،

كه سفيد است، چيزی هست كه بر دوش می‌كشد،

و ديدن‌اش بر من حرام است. من نيافتم

مرد حلق‌آويز را. بترس از مردن در آب.

انبوه مردمان را می‌بينم، می‌گردند حلقه‌وار.

سپاس‌گزارم. اگر خانم اكيتون14 عزيز را ديدی،

بگو خودم جدول فال‌بينی را برای‌اش می‌آورم:

آخر اين روزها آدم بايد خيلی محتاط باشد.

 

شهری وهمی،

در مه قهوه‌يی‌رنگ بامدادی زمستانی،

جمعيتی بر پل لندن15 روان بود، چندان16

كه گمان نمی‌كردم مرگ دنبال كرده باشد آن همه را.

آه‌ها بريده و كم‌ياب بر می‌آمد17

و هر كسی به جلوی پای خود چشم دوخته بود.

از سربالايی می‌گذشتند و به سوی خيابان كينگ ويليام18 پايين می‌رفتند،

آنجا كه سنت ماری وولناث19 ساعت‌ها را بر می‌شمرد

با صدايی بی‌جان در آخرين ضربه‌ی ساعت نه20

آن‌جا كسی را ديدم كه آشنا بود، ايستادم، فرياد زدم: «استتسون»!21

كسی كه در مايلی با من در كشتی بودی!22

لاشه‌يی كه سال پيش در باغ‌ات كاشته بودی،

آيا سبز كرده است؟ ام‌سال گل می‌دهد؟

يا سرمای ناگهانی بسترش را به هم می‌ريزد؟

آن سگ را دور كن از آن‌جا، دوست آدم‌هاست،

يا با ناخن‌هايش دوباره آن را می‌كَنَد!23

پانويس‌ها و يادداشت‌های خاك‌سپاری مرده:

1.       Staranbergerse // درياچه‌يی نزديک مونیخ.

2.       Hofgarten // پاركی عمومی در نزديكی مونيخ.

3.       «من ابدا روس نيستم، اهل ليتوانی‌ام، آلمانی واقعی.»

4.       Archduke // لقب شاه‌زادگان سلطنتی در اتريش.

5.       قياس كنيد با كتاب حزقيال نبی، 1 – 2 (اليوت): «ای پسر انسان، بر پاهايت بايست، و با تو سخن خواهم گفت.»

6.       قياس کنيد با كتاب جامعه، 5 ـ 12 (اليوت).

7.       صخره دارای لحنی مسيحی‌ست و به عيسا مسیح اطلاق می‌شود.

8.       رجوع شود به تريستان و ايزولد، 1، بندهای 5 تا 8 (اليوت).

9.       «می‌وزد خنک، باد به سوی زادگاه، ای كودک ايرلندی‌ام، كجا انتظار می‌كشی؟» رجوع شود به تريستان و ايزولد، 3، بند 24 (اليوت).

10.   Sosostris // اسمی ساخته‌گی به مصری.

11.   من با اصول دسته‌ی ورق تاروت آشنايی دقيقی ندارم و آشكارا از اصول آن دور شده‌ام تا با منظورم جور در آيد. مرد حلق‌آويز، يكی از ورق‌های آن، مقصود مرا به دو صورت بيان می‌كند: يكی اين كه در ذهن‌ام با خدای حلق‌آويز فريزر (The Hanged God of Frazer) سازگار است و ديگر آن كه با شخص باشلاق بر سر در سفر اصحاب به اماوس (Emmaus) در قسمت پنجم آن هم‌آهنگ است. ملاح فينيقيايی و بازرگان پس از آن می‌آيند، هم‌چنين «انبوه مردم» و «مرگ در آب» كه در بخش چهارم شعر ديده می‌شود. مردی با سه تكه چوب (يكی از اجزاء شاخص ورق تاروت) را كاملا به دل‌خواه با «شاه ماهی‌گير» ربط داده‌ام. (اليوت)

12.   نگاه كنيد به شكسپير، توفان، پرده‌ی اول، صفحه‌ی دوم.

13.   Belladonna, the Lady of the Rocks // بلادونا به معنی بانوی زیبا و هم‌چنين نام گياهی زهرآگين، واژه‌يی‌ست ايتاليايی، و كلمه‌ی Lady (با L بزرگ) صفت و نامی‌ست برای حضرت مريم.

14.   Mrs. Equitone

15.   London Bridge

16.   قیاس کنید با بودلر، گل‌های شيطانی، هفت پيرمرد: «شهری پرهمهمه، شهر آكنده از رؤياها، / جايی كه ارواح در تابش بی‌رمق روز در كنار ره‌گذران گام بر می‌دارند.»

17.   قياس كنيد با دانته، Inferno (3. 55-57): «آن‌چنان صفی از مردم،/ كه من هرگز باور نمی‌كردم / مرگ آن همه را دنبال كرده باشد.»

18.   King William Street

19.   Saint Mary Woolnoth // سنت ماری وولناث كليسايی‌ست در شهر لندن.

20.   قياس كنيد با دانته، Inferno (4. 25-27): «اين‌جا، تا جايی كه با شنيدن می‌توان گفت، مويه‌يی جز آه‌ها بر نمی‌آمد و هوای بيرونی را به تپش در می‌آورد.»

21.   Stetso

22.   Mylae // مايلی نام باستانی Milayyd كه بندری‌ست بر ساحل شمالی سيسيلی. نبرد مايلی (260 پس از ميلاد) در اولين جنگ كارتاژی، هم‌چنان كه در جنگ جهانی اول، بر سر اهداف اقتصادی بود.

قياس كنيد با مرثيه در شيطان سفيد وبستر (the Dirge in Webster's White Devil): «اما گرگ را از آن‌جا دور كن، او دشمن آدمی‌ست،/ چه با ناخن‌هايش دو باره آن‌ها را در خواهد آورد.»

Ç