سال هشتم

24 آبان 1388

 

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

مريم ابوالحسنی

marak1374

[@] gmail [.] com

و خانه‌ی اينترنتی‌اش:

«An Original Girl»

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

زلزله و شش نوشته‌ی ديگر

مريم ابوالحسنی*

 

1

شب‌ها از همان‌جا که ستاره‌ها می‌آيند، نگاه‌ات را لب‌ريز می‌کنی‌ از شبنم‌هايی‌ که معلوم نيست از کجا می‌آيند و از همان‌جا که بحث آسمان بالا می‌رود، برق نگاه‌ات در يک لحظه تمام دل‌تنگی‌‌هايم را باد هوا می‌کند و غرش اين دل خسته‌ام را به صدا در می‌آورد.

 

2

مضراب در دستان‌ات، لرزش در نگاه‌ات و چکه‌چکه اشک می‌ريزم

 

3

خنديد. خنديدم و آرام از پشت پرده‌های سکوت گريخت!

 

4

دستان سردش را شعله‌های سوزان قلب‌اش سوزاند و من بی‌‌اختيار می‌سوختم

 

5

خورشيد در آسمان آبی چشمان‌ات غروب می‌کند.

 

6

نوازش دستان تو بر گل‌های ياس، و دل بی‌قرار من ...

 

7

زلزله

بعضی‌ وقت‌ها نفس کشيدن خسته‌کننده می‌شه

بعضی‌ وقت‌ها يادم می‌ره

کی‌ به‌ام ياد داد نفس کشيدنو ...

همون کسی‌ که فرصتی براش به‌ام نداد؟

کی‌ به قلب‌ام گفت بتپه؟

کی‌ به‌اش گفت که بی‌صدا باشه؟

خيلی‌ وقته ساکته!

کسی‌ صداشو شنيده؟ می‌دونی رفته کجا؟ می‌دونی، هی‌ می‌تپه شب و روز!

کی‌ به‌اش گفت که بی‌صدا باشه؟

فريادمو می‌شنوی؟ پس چرا نمی‌تپه؟

چه جوری نفس بکشم؟ کسی‌ به‌ام ياد داده؟

چه جوری به‌اش بگم که دير شده؟ کجا رفته؟

چه جوری به‌اش بگم که زنده‌م؟ چه جوری به‌اش بگم که می‌تپه؟

ديگه قلب‌ام خسته‌س، بی‌صدا می‌تپه ...

لرزش زمينو زير پات حس می‌کنی‌؟

شايد اون قلب‌امه زير زمين که می‌تپه ...

اون يه قاتله ...

 

برا اون‌هايی که قلب‌شون زیر خرابی‌ها تپيد، ولی‌ کسی‌ صداشو نشنيد!

* متولد فروردين 74

Ç