سال هشتم

24 آبان 1388

 

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

درسا اكبرپور

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

برای همين اين داستان خيلی ناراحت‌كننده بود

درسا اكبرپور

 

هم‌سايه

ساعت سه است. گربه‌ی هم‌سايه ديوونه شده. بعد قاطی کرد و بعد گربه به شکل هم‌سايه در آمد. ظرف چند دقيقه هم‌سايه به شکل گربه در آمد.

 

رنگين‌کمان ديوونه

رنگين‌کمان از پشت خورشيد در آمد. بعد رفت و آسمان سورمه‌يی کرد، بچه‌های روی زمين را آورد و به رنگ نيلی در آورد. مادرها را به رنگ سفيد در آورد. مردها را به شکل گوريل در آورد.

 

خراب‌کار

خراب‌کار از ساعت زنگ‌دار بيرون آمد و همه‌ی خانه را به هم ريخت. بعد رفت ظرف‌ها را شکست و بعد آب را باز کرد و همه‌ی خانه را پر از آب کرد و بعد شيشه را شکست و بعد درها را شکست و بعد خانه‌ی يک آدم ديگر را. داخل خيابان آدم‌ها را کشت.

 

روز سوم مدرسه

روز سوم مدرسه بود که بچه‌ها به شکل ميمون در آمدند. من و معلم به شکل شير غرنده بوديم و آن‌ها از ما اطاعت می‌کردند و ما روی آن‌ها می‌نشستيم و آن‌ها ما را می‌بردند و برای ما کارهای زيادی انجام می‌دادند و خيلی هم احمق و خل و چل بودند. مثلا يکی از کارهای آن‌ها: خودشان را در آب پرت می‌کردند و آب‌ها را روی ما می‌ريختند و معلم ما هشتاد نفر آن‌ها را خورد. برای همين خيلی خيلی احمق بودند.

 

احمق‌ترين ماهی جهان

يک ماهی بود که هميشه تور ماهی می‌ديد، می‌رفت و توی آن می‌گشت. يک بار که به تور ماهی نزديک شد، توی آن گير کرد، ولی جان سالم به در برد و رفت سريع توی شکم کوسه! برای همين او را احمق‌ترين ماهی جهان می‌ناميدند.

 

سبزيجات رنگارنگ

يک روز يک مرد سبزی کاشت، ولی يک آب جور وا جور روی آن ريخت. آب از سبزی، سبزه، نعناع، کاهو، دوغ و موز درست شده بود. وقتی سبزی می‌خوردند، دهان‌شان رنگارنگ می‌شد، ولی خيلی رنگارنگ نمی‌شد. وقتی می‌خوابيدند دهان‌شان طوری رنگارنگ می‌شد که در جهان نظير نداشت.

 

ساحل رفتن آدم‌ها و حيوان‌ها و کوسه‌ها

يک روز مردم به ساحل رفتند و شنا کردند. يک دفعه همه‌ی آب آمد روی سر آدم‌ها و حيوان‌ها آمدند آدم‌ها را خوردند. حيوان‌ها به آدم‌ها خيلی خوبی کردند که آن‌ها را خوردند. کوسه‌ها آمدند و از حيوان‌ها آدم‌ها را گرفتند.

 

خرگوش و دام

يک روز خرگوش وارد مرکز جنگل شد و اتفاق خوبی برای او نيافتاد و توی دام روباه افتاد و برای همين اين داستان خيلی ناراحت‌کننده بود.

 

Ç