سال هشتم

8 آذر 1388

 

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

شادی بيان

shadi.bayan

[@] gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

كريستين بوبن، مردی كه فقط زيبايی‌های زنده‌گی را نقاشی می‌كند!

آشنايی با بوبن از لابه‌لای سطور كتاب «نور دنيا»* به قلم خودش

شادی بيان

 

پيش نوشت:

وقتی صالح تسبيحی يادداشت «نقيضه يی بر خودم» را نوشت، احساس نزديكی به خودم كردم. هفته‌ها با خواندن يادداشت‌های سلسله‌وارش در باب زيبايی‌شناسی خشونت از خودم دور شده بودم.

 

بوبن می‌گويد:

"يكی از وظايف نويسنده كمك به ديگران برای زنده‌گی كردن است. اگر من كتاب‌هايم را نورانی كرده‌ام برای آن است كه ديگری را به اعماق تاريكی فرو نبرم. اين نور نشانه‌ی احترام به كسی‌ست كه كتاب مرا می‌خواند."

پيش‌تر، از «كريستين بوبن» با شما سخن گفته‌ام. مردی كه با كلام جادويی‌اش، لحظه‌های زنده‌گی‌ام را روشن‌تر كرده است. در لحظه‌های هر از گاهِ بطالت، كه دست آدم به برداشتن هيچ كتابی ولو برای تورق هم نمی‌رود، هميشه بوبن اين اجازه را يافته است كه سر به تاريكی ذهن‌ام فرو كند، و برای بار نمی‌دانم چندم، تكرار كند كه برای ديدن به نور نياز داريم! و تناقض در اين‌جاست كه می‌توان نور را در سياهی جوهر يافت.

درست مانند آف‌تاب كه روی جراحت‌های ناديدنی مرهم می‌گذارد، بوبن با نوشتن اين كار را می‌كند. گويی تيره‌روزی‌ها هرگز نمی‌توانند آگاهی‌يی را كه او از نور به دست آورده است، از بين ببرند. در نظرش طبيعت كتابی هميشه گشوده است يا كتاب‌خانه‌يی عظيم كه حاوی سخنان بسيار است. اين حقيقت دارد كه رنگين كمان فوق العاده زيباست، اما به گمان بوبن، زيبايی و شكوهی كه از ديدن رنگين كمان در آگاهی ما متولد می‌شود با آن قابل قياس نيست.

بوبن به ادبياتی كه معتقد است حقيقت بيش‌تر به بدی گرايش دارد تا خوبی، نام «ادبيات شب» می‌دهد. و چنين باوری را نشانه‌ی زوال شخص می‌داند. زوالی كه از مرگ ژرف‌تر است. او غم را به شيشه‌ی عطر گران‌قيمتی تشبيه می‌كند كه به آن نزديك نمی‌شود از ترس آن كه مبادا بشكند و عطر آن تمام زنده‌گی‌اش را آلوده سازد.

بوبن از بخش بزرگی از ادبيات كينه به دل دارد. بخشی كه بی‌تفاوتی را آن قدر شيوع داده، كه چهره‌ی سلامت به خود گرفته است. نفرت «پروست» از آف‌تاب و نفرت «سارتر» از درختان او را بر می‌آشوبد. «بكت» را وقتی با لذت از پژمرده‌گی يك گل سخن می‌گويد، به نيستی كاشته شده در ميان اتاق شبيه می‌داند كه با اولين كلمه پرده را می‌كشد و همه را در سياهی مطلق فرو می‌برد. اين‌ها از درون شبی سياه سخن می‌گويند، برای اين كه به ما بقبولانند كه هيچ گاه سحری وجود نخواهد داشت.

اما در ذهن ديگرانی كه بوبن دوست‌شان می‌دارد، هميشه آينده‌يی روشن حضور دارد. آن‌هايی كه كلمات را يك به يك بر می‌دارند و از سوء استفاده‌يی كه از آن‌ها شده است، شست و شويشان می‌دهند. «آندره دوتل» را دوست دارد، زيرا از درخشش تسلی‌بخش چيزهای كوچك سخن می‌گويد. و خود را به «اميلی ديكنسون» نزديك احساس می‌كند. به باور او، ديكنسون دارای قدرت غير قابل انكار هوايی‌ست كه در سينه‌ی يك گل سرخ وجود دارد. و «مولانا» شاعر شاعران است. در شعر او، گل سرخ از عطر گل سرخ بيرون می‌آيد.

كشورش، بيست‌ويك سانتی‌متر عرض و بيست‌ونه سانتی‌متر طول دارد. تمام سال پوشيده از برف است و گاه بر آن باران جوهر می‌بارد. او هيچ گاه خود را وادار به نوشتن نمی‌كند: "مگر انسان، گل‌ها را برای روييدن كتك می‌زند؟"

از نگاه او خداوند تنها خواننده‌ی كامل است. كسی كه هم‌راه با خواندن، تمام معنی متن را به آن می‌دهد و برای ستايش بزرگی اين خدا، نيازی به چشم‌انداز‌های بزرگ نيست، چرا كه او درون چيزهای كوچك هم هست.

بوبن نجات يك لب‌خند را نجات دنيا می‌داند.

* نور دنيا، كريستين بوبن، ترجمه‌ی سيروس خزائلی و آناهيتا سرخانی، انتشارات دارينوش، 1384

Ç